خستگی معنوی در مدرسه؛ وقتی تدریس تهی از معنا می شود
محل انتشار: دومین همایش بین المللی معلمان برتر
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 12
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
MISCONF02_5841
تاریخ نمایه سازی: 21 اسفند 1404
چکیده مقاله:
۱) چکیده عنوان: خستگی معنوی در مدرسه؛ وقتی تدریس تهی از معنا می شوداین پژوهش، با رویکردی پدیدارشناسانه انتقادی، به واکاوی تجربه زیسته معلمان در مواجهه با «خستگی معنوی» (Spiritual Exhaustion) در محیط مدرسه می پردازد. در سال های اخیر، فرسودگی شغلی معلمان به یک معضل فراگیر در نظام های آموزشی تبدیل شده است، اما تمرکز عمده مطالعات بر جنبه های روان شناختی، عاطفی و جسمانی این فرسودگی بوده است. این مقاله استدلال می کند که هسته اصلی بحران امروز معلمی، نه صرفا فشار کاری یا کمبود منابع، بلکه یک «تهی شدن معنوی» عمیق است؛ تجربه ای که در آن تدریس، به عنوان یک کنش معنادار و اخلاقی، به یک اجرای مکانیکی و بی روح بدل می شود.بیان مسئله: نظام های آموزشی مدرن، تحت سلطه عقلانیت ابزاری (Instrumental Rationality) (هابرماس، ۱۳۸۸)، گرایش یافته اند که آموزش را به مجموعه ای از اهداف کمی، نتایج قابل سنجش و اجرای دقیق پروتکل ها تقلیل دهند. این رویکرد، امر تعلیم و تربیت را از بعد غایت شناختی و اخلاقی خود جدا کرده و معلم را از یک کنشگر دارای معنا به یک مجری منفعل تقلیل می دهد. این فرآیند، که از طریق معیارهای سنجش عملکرد بیرونی، برنامه درسی متمرکز و فضاهای آموزشی غیرتاملی تقویت می شود، منجر به گسست معلم با جوهر اخلاقی حرفه اش می شود. این گسست، خود را نه فقط در خستگی عاطفی، بلکه در حسی از پوچی، بی معنایی و بی تفاوتی نسبت به رسالت اصلی تدریس نشان می دهد؛ تجربه ای که می توان آن را «خستگی معنوی» نامید.هدف پژوهش: هدف اصلی این پژوهش، توصیف و تحلیل پدیدارشناسانه تجربه زیسته معلمانی است که احساس می کنند تدریس آن ها تهی از معنا شده است. این پژوهش به دنبال کشف ساختارهای درونی این تجربه و ریشه های نهادی آن در ساختار مدرسه مدرن است.چارچوب نظری: این پژوهش بر پایه پدیدارشناسی انتقادی استوار است. بنیان های هستی شناختی پژوهش بر پدیدارشناسی انتقادی ون مانن (Van Manen, ۲۰۱۴) و تاکید وی بر اهمیت "زندگی زیسته" (Lived Experience) و "معنای پنهان" در تجربه انسانی قرار دارد. علاوه بر این، از هرمنوتیک گادامر برای درک تفسیر معلم از تجربه خود و تاکید بر "تامل" (Reflection) در بافت تاریخی-اجتماعی استفاده می شود. برای تحلیل سازوکارهای نهادی منجر به بی معنایی، از نظریه کنش ارتباطی هابرماس (۱۳۸۸) برای نقد سلطه عقلانیت ابزاری بر ساحت آموزش و از نظریه "ابتذال" (Banality) آرنت برای بررسی تبدیل شدن کنش های اخلاقی به اموری صرفا فنی و روتین بهره گرفته می شود. در سطح تربیتی، از دیدگاه های باقری (۱۳۹۸) در مورد بازگشت به آموزه های تربیتی اسلامی و نقیب زاده (۱۳۹۴) در خصوص چرایی و غایت تعلیم و تربیت، برای نقد وضعیت موجود الهام گرفته شده است.
نویسندگان
زهرا سلطانی ارزشی
آموزش و پرورش ناحیه ۲ری