چگونه توانستیم با به کارگیری روش های یادگیری فعال، یادگیری معنادار را در درس علوم دانش آموزان پایه چهارم تقویت کنیم؟

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 9

فایل این مقاله در 9 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CHEZSI01_234

تاریخ نمایه سازی: 21 اسفند 1404

چکیده مقاله:

این پژوهش اقدام پژوهی با هدف اصلی بررسی و بهبود کیفیت یادگیری دانش آموزان پایه چهارم ابتدایی در درس علوم از طریق به کارگیری راهکارهای مبتنی بر یادگیری فعال (Active Learning) و تحقق یادگیری معنادار (Meaningful Learning) صورت پذیرفته است. ضعف در درک مفاهیم انتزاعی علوم، عدم توانایی در برقراری ارتباط بین آموخته ها و دنیای واقعی، و ضعف در مهارت های حل مسئله از جمله چالش های مشاهده شده در کلاسی بود که این پژوهش در آن اجرا شد. نتایج مشاهدات اولیه و تحلیل سوابق تحصیلی نشان می داد که رویکرد غالب مبتنی بر سخنرانی و حفظیات، منجر به یادگیری سطحی و ناپایدار شده است. یادگیری معنادار، که مبتنی بر نظریه دیوید آزوبل است، مستلزم آن است که اطلاعات جدید به ساختارهای شناختی موجود دانش آموزان مرتبط شوند و درک عمیق و پایداری ایجاد شود. در مقابل، رویکردهای منفعل باعث می شود دانش آموزان تنها به حفظ طوطی وار روی بیاورند و پس از مدتی مطالب را فراموش کنند.برای رفع این معضل، مجموعه ای از روش های یادگیری فعال شامل تدریس مبتنی بر اکتشاف، کار گروهی مشارکتی، انجام آزمایش های عملی ساده، استفاده از مدل سازی و ارائه پروژه های کوچک مرتبط با زندگی روزمره به عنوان راهکار اصلی انتخاب و اجرا گردید. این پژوهش با رویکرد چرخه ای سایمون (طرح ریزی، اقدام، مشاهده، تامل) در دو چرخه متمرکز بر سه ماهه دوم سال تحصیلی اجرا شد. ابزارهای گردآوری داده ها شامل مشاهده مشارکتی منظم، مصاحبه های نیمه ساختاریافته با دانش آموزان و همکاران، تحلیل آزمون های عملکردی (فرماتیو و سوالی-پاسخی غیر از تستی) و ثبت روزانه معلم پژوهنده بود. نتایج پس از اجرای راهکارها نشان داد که میانگین نمرات دانش آموزان در مباحث کاربردی و تشریحی به میزان قابل توجهی افزایش یافته است. به طور خاص، میزان مشارکت فعال در کلاس از ۳۵ درصد به ۸۰ درصد افزایش یافت و سطح درگیری عاطفی و شناختی دانش آموزان در فرآیند یادگیری به طور مشهودی بهبود یافت. این امر به وضوح نشان داد که ادغام عناصر یادگیری فعال نه تنها توانایی دانش آموزان را در پاسخگویی به سوالات مستقیم بهبود بخشیده، بلکه مهارت آن ها در استدلال علمی، طرح سوال و اعمال دانش در موقعیت های جدید را نیز تقویت کرده است. این اقدام پژوهی، ضرورت تغییر پارادایم از معلم محوری به دانش آموز محوری را در آموزش علوم پایه تایید می کند و مدلی عملی برای تبدیل کلاس درس منفعل به محیطی پویا و معنادار ارائه می دهد.

نویسندگان

الهام سجادی جهرمی

آموزش و پرورش

میترا پ وست پسند

آموزش و پرورش