چهره ژانوسی خرگوش در داستان شیر و نخچیران: الهام حق یا هراس از مرگ
محل انتشار: مجله ی پژوهش های ادبی فلسفی، دوره: 3، شماره: 2
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 18
فایل این مقاله در 15 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_LIUM-3-2_006
تاریخ نمایه سازی: 20 اسفند 1404
چکیده مقاله:
داستان شیر و نخچیران که در دفتر اول مثنوی آمده، یکی از بنیادی ترین روایت ها در باب گفتمان جهد و توکل است. در این داستان، نخچیران و خرگوش که در زمره آن هاست، نماینده ایده توکل و شیر نماینده ایده جهد است و نخچیران از او می خواهند دست از حمله/ تلاش بردارد تا آن ها خودشان طعمه اش را بیاورند. سرانجام، خرگوش با دعوی الهام از حق، چونان یک رهبر و قهرمان، نخچیران را از وجود شیر می رهاند. توصیفات دوپهلو و کنایه آمیز مولوی از خرگوش موجب شده برخی تفسیرها او را نماد روح الهی و برخی نماد نفس دانسته اند و این امر چهره خرگوش را مسئله آمیز کرده است. این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی و باتوجه به منطق گفتمانی درون داستان و تمرکز بر لحظه کنش خرگوش، تلاش می کند دوگانگی چهره او را تبیین کند. یافته های پژوهش نشان می دهد که نبود هرگونه حس هم دردی، اعتراض و تدبیر و کنش نسبت به مرگ جانوران تا پیش از اینکه قرعه به نام خود او بیفتد، چهره خرگوش را به عنوان فردی الهام گرفته از تایید و الهام الهی مخدوش می کند. خرگوش چون ژانوس، اسطوره رومی، بر آستانه ایستاده است و بنا به موقعیت تغییر چهره می دهد. هراس از مرگ، او را از توکل به جهد، از انفعال به کنشگری سوق می دهد. اضطراب از مرگ است که او را به میدان می آورد تا تمامی امکاناتش را در غلبه بر مرگ به اجرا درآورد. اگرچه کنش او نفع جمعی به همراه دارد لیکن برآمده از فردگرایی، مصلحت اندیشی و هراس از مرگ است.
نویسندگان
مریم رامین نیا
استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه گنبد کاووس