نقش آموزش مهارت های حرکتی پایه مبتنی بر رویکرد شناختی–حرکتی در بهبود خودکارآمدی و سلامت روان دانش آموزان

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 23

فایل این مقاله در 10 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

MISCONF02_5774

تاریخ نمایه سازی: 12 اسفند 1404

چکیده مقاله:

هدف این مقاله بررسی نقش آموزش مهارت های حرکتی پایه با تکیه بر رویکرد شناختی–حرکتی در بهبود خودکارآمدی تحصیلی و سلامت روان دانش آموزان دوره های ابتدایی و متوسطه است. با توجه به کمبود پژوهش های جامعی که به صورت هم زمان به دو محور اصلی خودکارآمدی و سلامت روان در چارچوب یادگیری حرکتی می پردازند، این مطالعه به شیوه ای ترکیبی از تحلیل کیفی-کمی روی داده های شبیه سازی شده با مدل های آماری MANCOVA و ساختار معکوس مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) می پردازد. چارچوب نظری این پژوهش ترکیبی از نظریه شناختی–حرکتی (CMD)، یادگیری حرکتی اشمیت، خودکارآمدی بندورا و چارچوب سلامت روان ریف است تا تعامل میان فرایندهای شناختی، حرکتی و روانی-اجتماعی را در سطح مدرسه ای تبیین کند. جامعه پژوهش حاضر دانش آموزان دبستانی و دوره اول متوسطه است که طی یک دوره مداخله آموزشی ۱۲ هفته تحت آموزش مهارت های حرکتی پایه با رویکرد شناختی–حرکتی قرار گرفتند. ابزارهای اندازه گیری شامل مقیاس های استاندارد خودکارآمدی نگران شده-اجتماعی، سلامت روان کودکان و نوجوانان (SDQ)، آزمون های مهارت های حرکتی پایه (زبان زد)، پرسشنامه انگیزش یادگیری و پاسخ های رفتاری-شناختی شرکت کنندگان است. داده های شبیه سازی شده برای تحلیل های آماری شامل مجموعه های اندازه گیری قبل، میانه و پس از مداخله، با در نظرگیری متغیرهای کنترل مانند جنسیت، پایه های تحصیلی، و وجود یا عدم شرکت در فعالیت های فوق برنامه اند. یافته های تحلیل MANCOVA نشان دادند که آموزش مهارت های حرکتی پایه مبتنی بر رویکرد شناختی–حرکتی به طور معناداری موجب بهبود خودکارآمدی عمومی و ابعاد آن (خودکارآمدی تحصیلی، خودکارآمدی اجتماعی) نسبت به گروه کنترلی شد (|F| > ۲.۵, p < .۰۰۱؛ η²p بین ۰.۰۸ تا ۰.۱۵). همچنین نتایج SEM با رویکرد مدل سازی معادلات ساختاری نشان داد که بهبود مهارت های حرکتی پایه از طریق واسطه های شناختی-ادراکی و انگیزشی، منجر به افزایش خودکارآمدی و سلامت روان می شود. یافته های این مطالعه تاکید می کند که رویکرد شناختی–حرکتی می تواند از طریق بهبود فرایندهای شناختی مانند توجه، کارکرد اجرایی و تمایز فضایی-حرکتی، به سلامت روان و برانگیختگی مثبت دانش آموزان کمک کند. به طور خاص، بهبود خودکارآمدی می تواند با کاهش اضطراب عملکردی، افزایش انگیزش درونی و بهبود روابط اجتماعی مدرسه، منجر به سلامت روان بهتر شود. از منظر عملی، پیشنهاد می شود مدارس دوره ابتدایی و متوسطه به منظور افزایش کارایی آموزش تربیت بدنی، رویکردهای ترکیبی آموزشی را به کار گیرند؛ یعنی ترکیبی از تمرین های حرکتی پایه با فعالیت های شناختی-ادراکی، بازنمایی های ذهنی، بازخوردهای رفتاری-شناختی و تمرین های هم آهنگی خانواده و مدرسه. کلیدواژه ها: آموزش مهارت های حرکتی پایه، رویکرد شناختی–حرکتی، خودکارآمدی، سلامت روان، مدرسه، تحلیل ساختاری، آموزش تربیت بدنی.

نویسندگان

لیلا خدری مخبلندی

اموزش و پرورش بندر امام خمینی