کنترل رفتاری در مدرسه و کرامت انسانی دانش آموز
محل انتشار: دومین همایش بین المللی معلمان برتر
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 11
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
MISCONF02_5709
تاریخ نمایه سازی: 11 اسفند 1404
چکیده مقاله:
مسئله پژوهش: در نظام های آموزشی معاصر، «کنترل رفتاری» به عنوان ابزاری ضروری برای حفظ نظم، انضباط، و فراهم سازی محیط یادگیری مناسب تلقی می شود. با این حال، این سازوکارها، که غالبا مبتنی بر الگوی اقتدارگرایانه یا تکنیکی هستند، می توانند به طور ناخواسته یا مستقیم، با جوهره «کرامت انسانی» دانش آموز در تعارض قرار گیرند. کرامت انسانی، که ریشه در ارزش ذاتی و عاملیت (Agency) فرد دارد، در بستر مدرسه که نهادی سازمان یافته و مبتنی بر سلسله مراتب قدرت است، همواره در معرض تهدید یا تضعیف قرار دارد. هدف این پژوهش، کاوش پدیدارشناسانه و انتقادی تجربه زیسته دانش آموزان در مواجهه با سازوکارهای کنترل رفتاری در محیط مدرسه است تا چگونگی تاثیر این کنترل ها بر ادراک آن ها از خود به عنوان موجودی کریم و ارزشمند، روشن گردد. مسئله اصلی این است که چگونه ساختارهای رسمی و رویه های اجرایی کنترل در مدرسه، افق معنایی تجربه دانش آموز از «بودن» و «احترام» را تغییر داده و زمینه های تخریب یا تقویت کرامت را فراهم می آورند.چارچوب نظری: این پژوهش با تکیه بر پدیدارشناسی تفسیری-انتقادی، که تلفیقی از اندیشه های ادموند هوسرل (تمرکز بر توصیف خالص تجربه)، میکس ون مانن (تاکید بر بازتاویل و بازنمایی تجربه زیسته) و هانس گئورگ گادامر (نقش هرمنوتیک در فهم معنا) است، شکل گرفته است. این رویکرد با نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت، به ویژه تحلیل های یورگن هابرماس درباره عقلانیت ابزاری و استعمار جهان زندگی (Lifeworld)، و همچنین نظریات میشل فوکو درباره دانش-قدرت و انضباط بدن، ادغام می شود. در این چارچوب، مدرسه به مثابه میدانی برای اعمال قدرت نظارتی (Disciplinary Power) دیده می شود که تلاش می کند بدن ها و رفتارهای سوژه ها را رام و قابل پیش بینی سازد. از منظر تربیتی، این پژوهش از دیدگاه متفکرانی چون باقری که بر ضرورت اخلاقی و انسان محور بودن تعلیم و تربیت تاکید دارند، و نقیب زاده که به اهمیت خودآیینی و شکوفایی فطرت می پردازد، بهره می برد تا بر محدودیت های رویکردهای صرفا تکنیکی کنترل تاکید نماید.روش پژوهش: روش تحقیق مورد استفاده، پدیدارشناسی تفسیری (Interpretive Phenomenology) است. این روش با هدف دستیابی به «ایده آل اپوخه» (Bracketing) تا حد امکان و نفوذ به معنای غنی شده تجربه های زیسته در مورد کنترل، طراحی شده است. داده ها از طریق مصاحبه های عمیق و روایتی نیمه ساختاریافته با دانش آموزان (که تجربه زیسته شان در کانون توجه است) جمع آوری شده اند. تحلیل داده ها بر اساس مراحل پدیدارشناسی ون مانن (شامل توصیف، تامل، تقطیر هستی شناختی، و بازتاویل متنی) انجام پذیرفته است تا تم های مرکزی که حاکی از تجارب زیربنایی کرامت یا اهانت هستند، استخراج گردند. تاکید بر تحلیل تفسیری به ما اجازه می دهد تا نه صرفا آنچه رخ داده، بلکه چگونه این رویدادها برای خود دانش آموز معنا یافته اند، مورد کاوش قرار گیرد.یافته های کلیدی: تحلیل عمیق مصاحبه ها منجر به شناسایی چندین تم اصلی گردید که نشان دهنده شکاف عمیق میان ساختار رسمی کنترل و ادراک کرامت بود. تم اول: «بدن تحت نظارت»، نشان داد که نظارت مداوم و غیرانسانی (دوربین ها، بازرسی ها) منجر به «خود-شی انگاری» و احساس دائمی زیر ذره بین بودن می شود که جوهره عاملیت فرد را تضعیف می کند. تم دوم: «عقلانیت ابزاری در نظم دهی»، بیانگر آن بود که قوانین کنترلی اغلب فاقد معنای اخلاقی یا تربیتی ملموس برای دانش آموز بوده و صرفا به عنوان ابزاری برای حفظ اقتدار و کارایی نهادی (عقلانیت سیستمی) تلقی می گردند، نه تسهیل گر رشد. تم سوم: «تخریب گفت وگو و تجربه شرم»، نشان داد که سازوکارهای تنبیهی معمولا با تحقیر عمومی یا خصوصی همراه شده و تجربه شرم را در مرکز تعاملات کنترلی قرار می دهند، که ضربه ای مستقیم به حس ارزشمندی ذاتی است. تم چهارم: «تمنای به رسمیت شناخته شدن به مثابه فرد»، نشان داد که دانش آموزان در مقابل کلیشه سازی رفتاری، نیاز شدیدی به دیده شدن به عنوان سوژه های منحصر به فرد با روایت های درونی دارند. تم پنجم: «دوگانگی انقیاد و مقاومت پنهان»، حاکی از آن بود که کنترل صرفا منجر به انقیاد سطحی نمی شود، بلکه زمینه هایی برای مقاومت های زیرپوستی، ریاکاری رفتاری و فرسایش اعتماد را فراهم می آورد که همگی هزینه هایی بر کرامت هستند.اهمیت پژوهش: این پژوهش از دو منظر دارای اهمیت است. از منظر نظری، با تلفیق پدیدارشناسی تفسیری با نقد قدرت فوکویی و هابرماسی، تفسیری چندلایه از سازوکارهای انضباطی در آموزش ارائه می دهد که فراتر از صرفا توصیف رفتار، به عمق معنایی تاثیر این سازوکارها بر هویت فرد می پردازد. از منظر تربیتی و سیاست گذاری، یافته ها ضرورت بازنگری بنیادین در فلسفه کنترل رفتاری در مدارس را برجسته می سازد؛ جایی که نظم باید از طریق احترام متقابل و گفتگو (عقلانیت ارتباطی) به جای صرف سلطه و نظارت (عقلانیت ابزاری) برقرار شود تا کرامت انسانی به عنوان مبنای اخلاقی آموزش تضمین گردد. این کار تلاشی است برای "انسانی کردن" مجدد بستر آموزش.
کلیدواژه ها:
نویسندگان