عنوان روایت پژوهی: مداد پرنده

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 30

متن کامل این مقاله منتشر نشده است و فقط به صورت چکیده یا چکیده مبسوط در پایگاه موجود می باشد.
توضیح: معمولا کلیه مقالاتی که کمتر از ۵ صفحه باشند در پایگاه سیویلیکا اصل مقاله (فول تکست) محسوب نمی شوند و فقط کاربران عضو بدون کسر اعتبار می توانند فایل آنها را دریافت نمایند.

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

FSCH04_413

تاریخ نمایه سازی: 11 اسفند 1404

چکیده مقاله:

صبح یکی از روزهای بهاری، نور ملایم خورشید روی میزهای کلاس ریاضی می تابید. تخته سفید آماده بود و چند تصویر از اشکال هندسی و نمودارها کنار آن نصب شده بودند تا درس امروز درباره نقشه کشی هندسی و اشکال باشد.بچه ها وارد کلاس شدند، سرهایشان پر از شوق و اضطراب بود، اما نگاه سامی روی میز خیره مانده بود. مدادی در دست داشت که انگار خودش روی کاغذ حرکت می کرد و خطوطی می کشید که هیچکس نمی توانست تشخیص دهد هدفشان چیست.به او نزدیک شدم و پرسیدم: «سامی، داری چی می کشی؟»او با اشتیاق گفت: «مدادم خودش خطوطی می کشه که جواب مسئله ها رو پیدا می کنه… نمی فهمم چطوری!» چشمانش برق می زد، اما کلاس نیاز داشت او هم در روند حل مسئله حضور داشته باشد.گفتم: «می خوای با هم یاد بگیریم که مدادت رو کنترل کنی؟»لبخند زد و گفت: «آره، ولی نمی دونم چطور جلویش رو بگیرم.»فهمیدم مشکل او تمرکز نیست؛ بلکه خلاقیت و تخیلش بدون ساختاردهی، مانع حضور در درس می شود.بعد از کلاس با مادرش تماس گرفتم. او توضیح داد که سامی از کودکی مدادش را مثل جادو تصور می کند و گاهی مسیر خطوطش از دستش خارج می شود. نه شیطنت می کند و نه بی احترامی؛ فقط ذهن و دستش نیاز به هماهنگی دارند.راه حل ما یک «دفتر مداد پرنده» شد؛ دفتر کوچکی که سامی پنج دقیقه قبل از کلاس خطوط آزادانه بکشد، سپس دفتر را ببندد و با کلاس همراه شود. قرارداد کوچک این بود: خیال و منطق ریاضی با هم سازگار شوند.روز بعد سامی دفتر را برداشت، خطوطش را کشید و وقتی پنج دقیقه تمام شد، دفتر را بست و سر کلاس حاضر شد. آن روز اولین نفری بود که توانست مسئله های هندسی را با نقاشی و محاسبه همزمان حل کند.چند روز بعد مادرش گفت: «سامی تونسته خلاقیتش رو با درس هماهنگ کنه!» احساس کردم پلی میان دنیای ذهن و واقعیت آموزشی او ساخته شده است.نشستم و دفتر مداد پرنده را نگاه کردم؛ پر از خطوطی بود که فقط سامی می توانست مسیرشان را بفهمد. با خودم گفتم: «تخیل دشمن یادگیری نیست، بلکه یک ابزار قدرتمند است، اگر درست هدایت شود.»امروز هم مثل همیشه زودتر از همه وارد کلاس شدم. دفتر مداد پرنده روی میز سامی منتظر است. می دانم امروز هم مدادهایش پرواز خواهند کرد، اما این بار می داند چگونه با درس همراه شود.

کلیدواژه ها:

نویسندگان

رضا رمون زاده

کارشناسی آموزش ابتدایی،رودان