نقش ادبیات در نقد قدرت و ساختارهای اجتماعی
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 53
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CSEMCONF01_2111
تاریخ نمایه سازی: 9 اسفند 1404
چکیده مقاله:
ادبیات در طول تاریخ همواره یکی از موثرترین ابزارهای بازنمایی، تفسیر و نقد قدرت و ساختارهای اجتماعی بوده است. نویسندگان و شاعران با بهره گیری از زبان نمادین، استعاره، روایت و تخیل، توانسته اند مناسبات پیچیده قدرت، نابرابری های اجتماعی، سازوکارهای سلطه و اشکال گوناگون مقاومت را به شیوه ای غیرمستقیم اما عمیق بازتاب دهند. این پژوهش با رویکردی تحلیلی–توصیفی، نقش ادبیات را در نقد ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بررسی می کند و نشان می دهد که متون ادبی چگونه می توانند به مثابه آینه ای از واقعیت های اجتماعی عمل کرده و آگاهی انتقادی مخاطبان را برانگیزند.در بسیاری از دوره های تاریخی، به ویژه در شرایط استبداد، سانسور و نابرابری، ادبیات به پناهگاهی برای بیان اعتراضات خاموش و مطالبات سرکوب شده اجتماعی تبدیل شده است. داستان، رمان، شعر و نمایش نامه با خلق شخصیت ها و موقعیت های نمادین، امکان نقد قدرت را بدون رویارویی مستقیم فراهم کرده اند و از این طریق، به شکل دهی گفتمان های انتقادی یاری رسانده اند. افزون بر این، ادبیات با طرح پرسش هایی بنیادین درباره عدالت، آزادی، هویت و اخلاق اجتماعی، نقش مهمی در بازتعریف رابطه فرد و قدرت ایفا می کند.نتایج این بررسی نشان می دهد که ادبیات نه تنها بازتاب دهنده ساختارهای اجتماعی است، بلکه خود به عنوان کنشی اجتماعی، می تواند در تغییر نگرش ها، تقویت حس همبستگی اجتماعی و ایجاد زمینه های تحول فکری و فرهنگی موثر باشد. از این منظر، ادبیات را می توان نیرویی نرم اما ماندگار در نقد و اصلاح ساختارهای قدرت دانست که نقش آن در پویایی و آگاهی اجتماعی جوامع انکارناپذیر
کلیدواژه ها:
نویسندگان
النا ایران نژاد قشلاق چایی
دبیر ادبیات