بررسی نقش رابطه عاطفی معلم–دانش آموز در افزایش یادگیری پایدار
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 19
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
NHLECONF01_9122
تاریخ نمایه سازی: 8 اسفند 1404
چکیده مقاله:
امروزه نظام های آموزشی در سراسر جهان، فراتر از انتقال صرف محتوا، بر کیفیت تعاملات درون کلاسی و تاثیر آن بر فرآیندهای عمیق یادگیری تاکید دارند. در این میان، رابطه عاطفی مثبت و حامیانه بین معلم و دانش آموز به عنوان یک عامل کلیدی در ایجاد محیط های یادگیری موثر شناخته شده است. این پژوهش با هدف بررسی نقش محوری این رابطه در افزایش یادگیری پایدار انجام شده است. یادگیری پایدار به نوعی از یادگیری اطلاق می شود که نه تنها ماندگار است، بلکه قابل انتقال به موقعیت های جدید، انعطاف پذیر و مبنایی برای یادگیری های آتی می باشد. این مقاله با روش توصیفی–تحلیلی و با بررسی نظام مند پیشینه پژوهشی گسترده داخلی و خارجی، به تبیین ابعاد این رابطه و مکانیسم های اثرگذاری آن می پردازد.یافته های تحلیلی این مطالعه نشان می دهد که رابطه عاطفی ایمن و مبتنی بر اعتماد، از طریق چندین مسیر مستقیم و غیرمستقیم، بنیان یادگیری پایدار را تقویت می کند. نخست، این رابطه با تامین نیازهای روانی–اجتماعی دانش آموز از قبیل احساس تعلق، ارزشمندی و امنیت، بستر ضروری برای درگیری شناختی عمیق را فراهم می سازد. زمانی که دانش آموز از نظر عاطفی احساس امنیت کند، ظرفیت شناختی او که پیش تر صرف مقابله با اضطراب یا ترس از قضاوت می شد، آزاد شده و به سمت پردازش عمیق تر اطلاعات هدایت می شود. دوم، معلمانی که روابط عاطفی مثبت برقرار می کنند، به عنوان الگوهای حامی، انگیزش درونی دانش آموزان را تقویت کرده و گرایش به تسلط بر موضوع درسی را به جای گرایش به عملکرد و اجتناب از شکست افزایش می دهند. این انگیزش درونی، سنگ بنای یادگیری مادام العمر است.سوم، این رابطه، خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان را ارتقا می بخشد. بازخورد سازنده و تشویق های مبتنی بر اعتماد از سوی معلم، باور دانش آموز مبنی بر توانایی موفقیت در تکالیف چالش برانگیز را تقویت می کند. چهارم، رابطه عاطفی مثبت، فضای کلاس را به یک «اجتماع پژوهشی» تبدیل می کند که در آن اشتباه کردن بخشی طبیعی از فرآیند یادگیری تلقی شده و پرسش گری و کاوشگری مورد تشویق قرار می گیرد. این فضا برای تحقق یادگیری سازنده گرایانه که در آن معنا توسط یادگیرنده ساخته می شود، ضروری است. در نهایت، یافته ها حاکی از آن است که یادگیری همراه با تجارب عاطفی مثبت، به دلیل درگیری همزمان سیستم های حافظه هیجانی و شناختی، با ماندگاری بیشتری در حافظه بلندمدت ثبت می شود.این پژوهش نتیجه می گیرد که سرمایه گذاری در کیفیت روابط عاطفی در کلاس درس، یک راهبرد بنیادین و مقرون به صرفه برای نهادینه کردن یادگیری پایدار است. نظام های آموزشی باید تربیت و توسعه حرفه ای معلمان را به گونه ای سامان دهند که کسب مهارت های ارتباطی و عاطفی در کنار صلاحیت های تخصصی مورد تاکید قرار گیرد.
کلیدواژه ها:
رابطه عاطفی معلم–دانش آموز ، یادگیری پایدار ، انگیزش تحصیلی ، درگیری شناختی ، امنیت روانی ، خودکارآمدی ، نظریه دلبستگی.
نویسندگان
چنور کریمی
فرهنگی