تاثیر روابط جنسی متعدد ناپایدار در مردان و زنان روسپی و غیر بر ایجاد افسردگی و انواع اختلالات ذهنی
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 158
فایل این مقاله در 21 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
RVCONF06_2076
تاریخ نمایه سازی: 8 اسفند 1404
چکیده مقاله:
روابط جنسی مکرر و ناپایدار، بدون پیوند عاطفی یا تعهد، به طور اساسی با کاهش کیفیت سلامت روان مرتبط است. این امر به ویژه در زنانی که این تجارب را در چارچوب روسپیگری یا سوءاستفاده های جنسی تجربه می کنند، مشهود است؛ زیرا فقدان صمیمیت و ماهیت تراکنشی رابطه، حس ارزشمندی فرد را تضعیف می کند و منجر به احساس پوچی و انزوا می شود که زمینه ساز اصلی افسردگی است. در سطح اختلالات ذهنی، تکرار این تجارب باعث فعال سازی مداوم سیستم پاسخ به استرس بدن می شود که می تواند به اختلال استرس پس از سانحه و اضطراب مزمن منجر شود. بسیاری از افراد برای مدیریت این فشار روانی، به مکانیسم های مقابله ای ناسالم مانند سوءمصرف مواد روی می آورند، که خود این اعتیاد، چرخه ای جدید از اختلالات خلقی و شناختی را در فرد ایجاد می کند. برای مردانی که درگیر روابط جنسی ناپایدار هستند، اگرچه تجربه آن ها از منظر استثمار جنسی متفاوت است، اما تاثیرات روانی قابل توجهی وجود دارد؛ این روابط می توانند منجر به دلبستگی های ناایمن، دشواری در برقراری روابط عمیق عاطفی و همچنین افزایش احساس گناه یا شرم شوند که در بلندمدت خود را به صورت افسردگی های پنهان یا اختلال در تنظیم هیجانات نشان می دهد. نکته کلیدی این است که هر دو جنس در معرض خطر قرار دارند، اما زنان به دلیل ساختارهای اجتماعی و احتمال بالاتر تجربه خشونت فیزیکی و عاطفی در این موقعیت ها، آسیب پذیری بیشتری در برابر تروماهای پیچیده و افسردگی های شدید دارند. این روابط، با نقض مداوم مرزهای شخصی، هویت و احساس امنیت روانی فرد را به شدت تهدید می کنند.روش: این مقاله به روش کتابخانه ای – مروری انجام شده است. یافته ها: به طور کلی، یافته های پژوهش نشان می دهند که مواجهه مکرر با روابط جنسی ناپایدار و غیرصمیمانه، چه در زنان و چه در مردانی که درگیر روسپیگری هستند، به طور قابل توجهی با افزایش نرخ افسردگی، اضطراب و اختلال استرس و.. مرتبط است؛ این تاثیر به ویژه در مواردی که این روابط همراه با فشار، خشونت یا فقدان کنترل فرد بر تعاملات باشد، تشدید می شود، زیرا تکرار این تجارب منجر به فرسایش شدید عزت نفس، احساس بیگانگی با بدن و ایجاد مکانیزم های دفاعی شناختی می شود که در نهایت مسیرهای بیوشیمیایی مغز را مختل کرده و فرد را مستعد افسردگی مزمن و سایر اختلالات تجزیه ای و خلقی می سازد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
سارا جوکار
فارغ التحصیل کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی دانشگاه ازاد یاسوج