رابطه تعامل آموزشی معلم و دانش آموز با پیشرفت تحصیلی

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 25

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

EPCS04_17028

تاریخ نمایه سازی: 7 اسفند 1404

چکیده مقاله:

پژوهش حاضر با هدف تبیین و تحلیل رابطه بنیادین میان کیفیت تعامل آموزشی میان معلم و دانش آموز و مولفه های گوناگون پیشرفت تحصیلی انجام پذیرفته است. در عصر حاضر که یادگیری از یک فرآیند خطی و انتقال دانش صرف فاصله گرفته و به سمت یک سازه پویا و اجتماعی حرکت کرده است، نقش روابط متقابل در کلاس درس به عنوان یک عامل تعیین کننده در موفقیت دانش آموزان اهمیت مضاعفی یافته است. تعامل آموزشی صرفا انتقال محتوای درسی نیست، بلکه مجموعه ای از مبادلات کلامی و غیرکلامی، عاطفی، شناختی و اجتماعی است که محیط یادگیری را شکل می دهد و مستقیما بر انگیزه، درگیری (Engagement)، خودکارآمدی و در نهایت، عملکرد تحصیلی دانش آموزان تاثیر می گذارد. روش پژوهش در این مطالعه، توصیفی–تحلیلی با رویکردی مبتنی بر سنتز نظری منابع و ادبیات موجود در حوزه روان شناسی تربیتی و آموزش و پرورش است. این رویکرد به ما اجازه می دهد تا با جمع آوری و تحلیل انتقادی یافته های مطالعات پیشین، چارچوبی جامع برای فهم مکانیسم های تاثیرگذار ترسیم نماییم.بیان مسئله این پژوهش بر این فرض استوار است که در بسیاری از نظام های آموزشی، تمرکز بر محتوای خشک و نادیده گرفتن بعد انسانی و رابطه ای آموزش، منجر به کاهش اثربخشی فرآیند یاددهی–یادگیری شده است. تعامل مثبت و سازنده میان معلم و دانش آموز نه تنها به عنوان یک محیط حمایتی عمل می کند، بلکه مسیرهای عصبی و شناختی یادگیری را تسهیل می بخشد. دانش آموزانی که احساس می کنند معلم به آن ها اهمیت می دهد، درک می کند و به چالش های آن ها پاسخگو است، تمایل بیشتری به مشارکت فعال، ریسک پذیری در یادگیری و استمرار تلاش دارند. در مقابل، تعاملات ضعیف، مبتنی بر ترس، اجبار یا بی تفاوتی، منجر به اضطراب کلاسی، فرار از یادگیری و افت شدید تحصیلی می شود. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی ابعاد کیفی این تعامل (مانند حمایت عاطفی، بازخورد سازنده، و مشارکت فعال) و تعیین میزان همبستگی آن ها با شاخص های عینی و ذهنی پیشرفت تحصیلی (شامل نمرات آزمون، میزان حفظ اطلاعات، و رضایت تحصیلی) است.یافته های نظری حاصل از این مرور جامع نشان می دهد که تعامل آموزشی موثر بر دو سطح اساسی عمل می کند. در سطح خرد (فردی)، این تعامل مستقیما بر سازه های روان شناختی دانش آموز مانند عزت نفس، انگیزه درونی (Intrinsic Motivation) و خودتنظیمی (Self-Regulation) تاثیر می گذارد. برای مثال، نظریه دلبستگی (Attachment Theory) در بافت کلاس درس نشان می دهد که معلم نقش والد ثانویه را ایفا می کند و یک رابطه دلبستگی ایمن، پایه و اساس جستجوی دانش و اکتشاف در محیط یادگیری فراهم می آورد (همانند یافته های نیکولز، ۲۰۱۸). در سطح کلان (ساختاری)، تعامل به عنوان مکانیزمی برای اجرای موثر برنامه درسی و فراهم سازی فرصت های یادگیری مشارکتی (Collaborative Learning) عمل می کند. مطالعات نشان می دهند که تعاملات دوطرفه، که در آن معلم نقش تسهیل گر (Facilitator) را ایفا می کند و دانش آموز فعالانه در ساخت معنا مشارکت دارد، منجر به یادگیری عمیق تر و ماندگاری بیشتر دانش می شود (برونر، ۱۹۶۶؛ به نقل از اسمیت و جانسون، ۲۰۲۱). همچنین، سبک های تعامل معلم (مستبدانه، دموکراتیک، رهاکننده) به وضوح با سطوح متفاوتی از خلاقیت و مهارت های حل مسئله در دانش آموزان مرتبط است. نتایج این تحلیل نظری به طور مداوم بر این نکته تاکید می کنند که آموزش موفقیت آمیز، آموزش مبتنی بر رابطه است.نتیجه گیری کلی این است که سرمایه گذاری بر آموزش معلمان در زمینه مهارت های ارتباطی، همدلی و فنون تسهیل گری به جای صرفا انتقال محتوا، یک ضرورت راهبردی برای بهبود پایدار پیشرفت تحصیلی در نظام های آموزشی است. تعامل مثبت یک پیش شرط اساسی برای ایجاد یک محیط یادگیری مطلوب و اثربخش محسوب می شود که در آن دانش آموزان نه تنها دانش را کسب می کنند، بلکه مهارت های لازم برای یادگیری مادام العمر را نیز توسعه می دهند. اصلاح سیاست های آموزشی با تمرکز بر کاهش فشارهای کمی و افزایش فرصت های کیفی برای برقراری ارتباط معنادار، می تواند راهگشای بهبود چشمگیر نتایج تحصیلی باشد.

نویسندگان

فاطمه قاسمی گیلوایی

معاون اجرایی