ابهام به مثابه عنصر حذف شده از آموزش رسمی
محل انتشار: دومین همایش بین المللی معلمان برتر
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 23
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
MISCONF02_5431
تاریخ نمایه سازی: 5 اسفند 1404
چکیده مقاله:
این پژوهش به بررسی انتقادی پدیده ی حذف سیستماتیک «ابهام» (Ambiguity) به عنوان یک سازوکار ضروری برای فهم عمیق و رشد فکری از آموزش رسمی می پردازد. در منظومه ی آموزشی غالب، تاکید بیش از حد بر قطعیت، وضوح خطی و پاسخ های از پیش تعیین شده، منجر به نهادینه سازی رویکردی ابزارانگارانه به دانش شده است. این ساختار، دانش آموز و معلم را در چارچوبی محدود می کند که در آن، هرگونه عدم قطعیت نه نشانه ای از عمق تفکر، بلکه نقص و مانعی برای کارایی تلقی می شود. مسئله اصلی این پژوهش آن است که چگونه این تلاش برای زدودن ابهام، نه تنها درک جهان پیچیده را تضعیف می کند، بلکه تجربه زیسته یادگیری را به فرآیندی مکانیکی و فاقد معنا تقلیل می دهد. هدف این مقاله، کاوش پدیدارشناسانه در عمق این حذف سازمان یافته و بازسازی اهمیت وجودی ابهام در فرآیند اصیل فهم انسانی است. روش شناسی پژوهش بر رویکرد پدیدارشناسانه تفسیری (Interpretive Phenomenology) استوار است که با الهام از آثار هوسرل (کاهش)، گادامر (افق ادغام) و ون مانن (پدیدارشناسی زیسته شده)، به دنبال آشکارسازی معنای پنهان و تجربه زیسته این حذف در کلاس های درس معاصر است. این رویکرد بر تحلیل توصیفی و تفسیری متون، مشاهدات کلاس و مصاحبه های عمیق فرضی (به منظور استخراج مضامین انسانی) تمرکز دارد. یافته های کلیدی نشان می دهند که حذف ابهام، موجب «اخلاقی سازی نفهمیدن» مبتنی بر فقدان قطعیت می شود؛ به طوری که دانش آموز یاد می گیرد ابهام را معادل شکست یا فقدان دانش تلقی کند. همچنین، این حذف، فضایی برای «سکوت و ترس از خطا» ایجاد می کند، جایی که بیان سوالات دارای ابهام یا تفاسیر چندگانه، با خطر ارزیابی منفی مواجه است. اقتدار اداری و چارچوب های سنجش استاندارد، به جای پرورش «اقتدار تفسیری» معلم، نقش مجری قوانین قطعیت را بر آنان تحمیل می کنند. دلالت های این پژوهش دو وجهی است؛ از منظر نظری، این مطالعه بر لزوم بازگشت ابهام به کانون گفتمان آموزشی تاکید می کند، چرا که ابهام نه مانع، بلکه ظرف درک پیچیدگی های جهان است. از منظر سیاستی، این تحقیق لزوم بازتعریف سنجش، ارزیابی و تربیت معلم را گوشزد می کند تا پرورش توانایی زیستن و کار کردن در مرزهای دانش نامعلوم، جایگزین جستجوی صرف برای وضوح گردد.
نویسندگان
گیتا فرخزاد
استان گیلان شهرستان رشت ناحیه یک آموزش و پرورش