معلم خلاق یا خلاقیت معلم؟ واکاوی رابطه آموزش خلاق و پیشرفت تحصیلی
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 17
فایل این مقاله در 11 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
RRCONF01_9553
تاریخ نمایه سازی: 5 اسفند 1404
چکیده مقاله:
مفهوم خلاقیت همواره به عنوان یکی از برجسته ترین مولفه های موثر بر کیفیت زندگی فردی و اجتماعی مورد توجه قرار گرفته است، اما جایگاه آن در فرآیند آموزش و پرورش، به ویژه در ارتباط با سنجش میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان، محل تاملات عمیق و گاه متناقضی بوده است. این مقاله پژوهشی با هدف واکاوی رابطه پیچیده میان «آموزش خلاق» و «پیشرفت تحصیلی» دانش آموزان شکل گرفته و تلاش دارد تا با اتکا به مبانی نظری و شواهد تجربی، این پرسش اساسی را مطرح سازد که آیا تمرکز صرف بر ویژگی های شخصیتی «معلم خلاق» کافی است، یا اینکه باید فرآیندهای نظام مند «خلاقیت در آموزش» را به عنوان محرک اصلی ارتقاء دستاوردهای تحصیلی در نظر گرفت؟ پارادایم غالب در بسیاری از نظام های آموزشی، معطوف بر انتقال محتوای از پیش تعیین شده و ارزشیابی های متمرکز است که غالبا موجب سرکوب شکوفایی ظرفیت های خلاقانه می شود. در این میان، آموزش خلاق به عنوان یک رویکرد تربیتی، بر پرورش توانایی تولید ایده های نو، حل مسئله به شیوه های ابتکاری و تفکر واگرا تاکید دارد. این رویکرد، نه تنها به دنبال خلق آثار هنری است، بلکه بازتعریف ساختارهای شناختی و روش های مواجهه با دانش را هدف قرار می دهد. تحلیل ها نشان می دهند که اگرچه وجود معلمان دارای ویژگی های فردی خلاق (مانند انعطاف پذیری شناختی، تاب آوری و کنجکاوی بالا) عاملی تسهیل کننده است، اما این ویژگی ها به تنهایی ضامن اثربخشی آموزشی نیستند. اثربخشی حقیقی زمانی حاصل می شود که خلاقیت به صورت یک استراتژی آموزشی منسجم و ساختاریافته (آموزش خلاق) در تار و پود برنامه درسی و روش تدریس تنیده شود. مسئله محوری این پژوهش، شکاف میان تئوری های مثبت گرایانه پیرامون خلاقیت و واقعیت های موجود در کلاس های درس سنتی است که در آن، سنجش موفقیت همچنان تحت سلطه معیارهای کمی و حافظه محور باقی مانده است. این امر منجر به یک دوگانگی می شود: آیا معلم خلاق به واسطه شخصیت خود آموزش را متحول می کند، یا اینکه اجرای موفقیت آمیز رویکردهای مبتنی بر آموزش خلاق، است که معلم را در نقش تسهیل گر خلاقیت قرار می دهد؟ این مقاله استدلال می کند که پیشرفت تحصیلی پایدار، تابعی از توانایی دانش آموزان در به کارگیری دانش به شیوه ای خلاقانه است؛ مهارتی که باید از طریق طراحی فعالانه محیط های یادگیری که بر پرسشگری، اکتشاف و تعامل باز تاکید دارند، پرورش یابد. بنابراین، نیاز به بازنگری در زیرساخت های تربیت معلم و بازتعریف ابزارهای ارزشیابی برای سنجش تفکر خلاق (نه صرفا محصول نهایی) به عنوان یک ضرورت بنیادین مطرح می شود. مطالعه حاضر با بررسی چارچوب های نظری نظیر نظریه شناختی-اجتماعی یادگیری و مدل های تفکر انتقادی، به دنبال ترسیم مسیری است که در آن خلاقیت از یک صفت مطلوب به یک استراتژی آموزشی کارآمد برای دستیابی به اهداف عالی آموزشی تبدیل شود.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
حکیمه عظیمی
آموزگار شهر تهران