شیوه تدریس رهایی بخش و نقش آن در بازتولید یا کاهش نابرابری های شناختی در کلاس درس

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 20

فایل این مقاله در 18 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

MISCONF02_5372

تاریخ نمایه سازی: 5 اسفند 1404

چکیده مقاله:

مسئله: نظام های آموزشی در کنار وظیفه اصلی انتقال دانش، به طور ناخواسته یا عمدی، به بازتولید نابرابری های اجتماعی و شناختی دامن می زنند. نابرابری های شناختی (Cognitive Inequalities)، فراتر از دسترسی صرف به منابع آموزشی، به تفاوت های ساختاریافته در فرآیندهای درک، پردازش، ساختاردهی و به کارگیری دانش توسط دانش آموزان اشاره دارد که ریشه در سرمایه فرهنگی، محیط اجتماعی و شیوه های تدریس غالب دارند. در این میان، شیوه های تدریس سنتی که بر انتقال مستقیم دانش و دانش آموز منفعل تاکید دارند، اغلب منجر به تضعیف عاملیت شناختی دانش آموزانی می شوند که از پیشینه فرهنگی یا اجتماعی کمتری برخوردارند، و بدین ترتیب نابرابری های موجود را تقویت می کنند. هدف این پژوهش، واکاوی این مسئله است که چگونه شیوه تدریس رهایی بخش (Liberatory Pedagogy) می تواند به مثابه یک پارادایم آموزشی چالش برانگیز، نقش واسطه ای در کاهش یا تقویت این نابرابری ها ایفا نماید.هدف: هدف اصلی این مقاله، تحلیل نظری و تبیین مکانیسم هایی است که از طریق آن ها اصول بنیادین تدریس رهایی بخش (مانند دیالوگ، آگاهی بخشی، و عمل انتقادی) می توانند ساختارهای نابرابری شناختی در کلاس درس را به چالش کشیده و زمینه هایی برای توسعه برابر فرصت های شناختی فراهم آورند. این پژوهش به دنبال ارائه یک چارچوب مفهومی تلفیقی است که ارتباط میان عاملیت شناختی، عدالت معرفتی و رویکردهای آموزشی رهایی بخش را روشن سازد.چارچوب نظری تلفیقی: این تحلیل بر مبنای یک چارچوب نظری تلفیقی استوار است که اجزای کلیدی نظریه های روان شناختی و جامعه شناختی یادگیری را در هم می آمیزد. بنیان این تلفیق بر نظریه خودتعیین گری (SDT) برای تبیین اهمیت درونی سازی انگیزه و احساس شایستگی شناختی استوار است. ساخت گرایی اجتماعی ویگوتسکی نقش تعامل اجتماعی و منطقه توسعه بالقوه (ZPD) را در شکل دهی به ساختارهای شناختی فراهم می آورد، به ویژه در شرایطی که حمایت های محیطی (مانند تسهیلگری معلم) نابرابر توزیع شده باشد. یادگیری معنادار آزوبل بر اهمیت پیوند دادن دانش جدید با ساختارهای شناختی موجود (پیش سازه های ذهنی) تاکید دارد که در بافت های فرهنگی مختلف، تفاوت های بنیادین دارند. برای مدیریت میزان پیچیدگی اطلاعات، از نظریه بار شناختی (CLT) استفاده می شود تا مشخص شود شیوه های تدریس چگونه می توانند بار شناختی اضافی تحمیلی (Extraneous Cognitive Load) را که اغلب برای دانش آموزان حاشیه ای سنگین تر است، کاهش دهند. در نهایت، این عناصر با مفهوم عدالت شناختی/معرفتی (Cognitive/Epistemic Justice) که به حق دانش آموزان در مشارکت فعال در تولید و اعتباردهی دانش اشاره دارد، پیوند داده شده و در پرتو رویکرد رهایی بخش (به عنوان یک استراتژی عملیاتی) مورد ارزیابی قرار می گیرند.روش: این پژوهش از روش تحلیلی-نظری غیرآزمایشی بهره می برد. ماهیت پژوهش ماهیت کیفی-توصیفی تحلیلی دارد که هدف آن ترکیب، ارزیابی انتقادی و بسط مفاهیم موجود در ادبیات تخصصی در حوزه های روان شناسی تربیتی، جامعه شناسی آموزش و فلسفه آموزش است. داده های مورد استفاده، اسناد و متون نظری مرتبط با مکاتب فکری ذکر شده و تجربیات عملیاتی شده از تدریس رهایی بخش هستند که از طریق استدلال قیاسی و استقرایی، برای ساخت یک مدل مفهومی یکپارچه به کار گرفته شده اند.یافته ها: نتایج نشان می دهند که نابرابری های شناختی عمدتا از طریق دو سازوکار کلیدی تقویت می شوند: ۱) عدم تطابق بین شیوه های ارائه محتوا (نظیر زبان، مثال ها و ساختارهای منطقی) با پیش سازه های شناختی ناشی از سرمایه فرهنگی دانش آموزان (مسئله آزوبل)، و ۲) محدودسازی عاملیت شناختی و تبدیل دانش آموز به دریافت کننده منفعل، که مانع توسعه توانایی های استدلالی پیچیده در منطقه توسعه بالقوه می شود (مسئله ویگوتسکی). شیوه تدریس رهایی بخش با تاکید بر دیالوگ سقراطی، بازبینی انتقادی دانش معلم (به عنوان یک دانش قدرت مدار) و تقویت خودمختاری در فرآیند یادگیری (SDT)، به طور سیستمی این دو سازوکار را تضعیف می کند. این رویکرد، بار شناختی اضافی را با استفاده از زبان مشترک و تجارب زیسته دانش آموزان به عنوان نقطه شروع، کاهش می دهد و در نتیجه امکان تخصیص منابع شناختی به پردازش های عمیق تر را فراهم می آورد.نتیجه گیری و نوآوری: نتیجه گیری اصلی این است که تدریس رهایی بخش، نه فقط یک رویکرد اخلاقی، بلکه یک استراتژی کارآمد برای مقابله با نابرابری های شناختی است. نوآوری این پژوهش در ارائه یک چارچوب یکپارچه است که توانایی های روان شناختی (CLT و SDT) را با عدالت اجتماعی-آموزشی (عدالت معرفتی) مرتبط می سازد و نشان می دهد که چگونه بازاندیشی در قدرت دانش و فرآیند یاددهی-یادگیری می تواند مستقیما بر توزیع فرصت های شناختی تاثیر بگذارد.

نویسندگان

طاهره غفاری بیستونی

آموزش و پرورش استان کرمانشاه شهرستان صحنه دبیرستان والعصر