بررسی تاثیر رهبری مشارکت محور بر بهبود روابط بین فردی در مدرسه

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 27

فایل این مقاله در 11 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

EPCS04_16340

تاریخ نمایه سازی: 4 اسفند 1404

چکیده مقاله:

تحول در ساختارهای مدیریتی مدارس و گذار از الگوهای سنتی سلسله مراتبی به سوی «رهبری مشارکت محور»، به عنوان یکی از کلیدی ترین راهبردهای ارتقای سلامت سازمانی و بهبود پیوندهای انسانی در محیط های آموزشی شناخته می شود. این مقاله با رویکردی مروری و تحلیلی، به واکاوی نقش تعیین کننده الگوهای تعاملی مدیریت در تلطیف و تقویت روابط بین فردی میان مدیران، معلمان، کارکنان و دانش آموزان می پردازد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که رهبری مشارکت محور با توزیع قدرت و تفویض اختیار، فضایی مبتنی بر اعتماد متقابل و همدلی خلق می کند که در آن، تمامی ذی نفعان خود را در سرنوشت آموزشی مدرسه سهیم می دانند. در لایه ظرفیت ها، این سبک رهبری با تقویت جریان های ارتباطی دوسویه، از انزوای حرفه ای معلمان کاسته و زمینه ساز شکل گیری گروه های یادگیری همکارانه می گردد. هنگامی که معلمان در فرآیندهای تصمیم گیری مشارکت فعال دارند، احساس ارزشمندی و تعلق سازمانی در آن ها تقویت شده که این امر به طور مستقیم بر کیفیت تعامل آن ها با دانش آموزان و والدین اثر مثبت می گذارد. همچنین، کاهش تعارضات درون سازمانی و تبدیل رقابت های فرساینده به همکاری های سازنده، از دیگر پیامدهای درخشان این رویکرد در بهبود اقلیم تربیتی مدارس محسوب می شود. با این حال، تحلیل چالش های موجود نشان دهنده موانع ساختاری و ذهنی متعددی است که اثربخشی این مدل را با محدودیت مواجه می سازد. مقاومت مدیران در برابر تغییر نقش از «فرمانده» به «تسهیل گر»، زمان بر بودن فرآیندهای اجماع سازی و احتمال بروز سردرگمی در وظایف در غیاب پروتکل های شفاف، از جمله چالش های کلانی است که می تواند پایداری روابط مشارکت محور را تهدید کند. همچنین، ناتوانی در مدیریت تفاوت های فردی و ریسک تبدیل شدن مشارکت به یک فرآیند تشریفاتی و نمایشی، از دیگر آسیب های شناسایی شده در این واکاوی است. یافته های این پژوهش تاکید می کند که موفقیت در بهبود روابط بین فردی، مستلزم گذار از مدیریت کنترل مدار به سوی راهبری الهام بخش است که در آن «گفتگو» جایگزین «دستور» می گردد. در نهایت، پیشنهاد می شود نظام های آموزشی با توانمندسازی مدیران در حوزه مهارت های نرم و هوش عاطفی، بستری فراهم سازند که در آن مدرسه به جای یک سازمان مکانیکی، به محیطی انسانی و پویا مبدل شود که در آن رشد علمی در سایه امنیت ارتباطی و همدلی جمعی شکوفا می گردد.

نویسندگان

سید عبد الزهرا نجات پوریان

فوق لیسانس آموزش ابتدایی