بازطراحی برنامه درسی در جهت کاهش شکاف یادگیری: از تصمیم های درسی تا پیامدهای آموزشی
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 25
فایل این مقاله در 14 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_MRIW-7-23_005
تاریخ نمایه سازی: 4 اسفند 1404
چکیده مقاله:
شکاف یادگیری پدیده ای است که در آن گروهی از یادگیرندگان به دلایل اقتصادی، فرهنگی، زبانی، جغرافیایی، جنسیتی، یا کیفیت متفاوت مدرسه و خانواد به صورت نظام مند از دسترسی برابر به فرصت های یادگیری و دستیابی به نتایج آموزشی محروم می شوند. بسیاری از برنامه ها برای کاهش این شکاف، بر اقدامات کوتاه مدت مانند کلاس های جبرانی یا افزایش ساعات آموزشی تکیه می کنند. اما تجربه نشان می دهد تا زمانی که «خود برنامه درسی» (آنچه باید یاد گرفته شود، چگونه، با چه منابعی، و چگونه سنجیده شود) به طور هدفمند بازطراحی نشود، شکاف یادگیری یا باقی می ماند یا به شکل های جدید بازتولید می شود. این مقاله با رویکرد تحلیلی–کاربردی، نشان می دهد چگونه تصمیم های درسی در پنج حوزه ی محتوا، توالی و زمان بندی، روش های یاددهی–یادگیری، منابع و تکلیف، و ارزشیابی می توانند شکاف را تشدید یا کاهش دهند. سپس یک چارچوب اجرایی برای بازطراحی برنامه درسی ارائه می شود که از «تشخیص دقیق شکاف» آغاز و به «پایش پیامدهای آموزشی» ختم می گردد. در پایان، مجموعه ای از معیارها و پیشنهادهای عملی برای سیاست گذاران، برنامه ریزان درسی، مدیران آموزشی و معلمان ارائه می شود تا بازطراحی برنامه درسی از سطح شعار به سطح تصمیم های قابل اجرا و قابل سنجش منتقل گردد.شکاف یادگیری پدیده ای است که در آن گروهی از یادگیرندگان به دلایل اقتصادی، فرهنگی، زبانی، جغرافیایی، جنسیتی، یا کیفیت متفاوت مدرسه و خانواد به صورت نظام مند از دسترسی برابر به فرصت های یادگیری و دستیابی به نتایج آموزشی محروم می شوند. بسیاری از برنامه ها برای کاهش این شکاف، بر اقدامات کوتاه مدت مانند کلاس های جبرانی یا افزایش ساعات آموزشی تکیه می کنند. اما تجربه نشان می دهد تا زمانی که «خود برنامه درسی» (آنچه باید یاد گرفته شود، چگونه، با چه منابعی، و چگونه سنجیده شود) به طور هدفمند بازطراحی نشود، شکاف یادگیری یا باقی می ماند یا به شکل های جدید بازتولید می شود. این مقاله با رویکرد تحلیلی–کاربردی، نشان می دهد چگونه تصمیم های درسی در پنج حوزه ی محتوا، توالی و زمان بندی، روش های یاددهی–یادگیری، منابع و تکلیف، و ارزشیابی می توانند شکاف را تشدید یا کاهش دهند. سپس یک چارچوب اجرایی برای بازطراحی برنامه درسی ارائه می شود که از «تشخیص دقیق شکاف» آغاز و به «پایش پیامدهای آموزشی» ختم می گردد. در پایان، مجموعه ای از معیارها و پیشنهادهای عملی برای سیاست گذاران، برنامه ریزان درسی، مدیران آموزشی و معلمان ارائه می شود تا بازطراحی برنامه درسی از سطح شعار به سطح تصمیم های قابل اجرا و قابل سنجش منتقل گردد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان