اضطراب امتحان در دانش آموزان ابتدایی
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 279
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CSEMCONF01_2016
تاریخ نمایه سازی: 3 اسفند 1404
چکیده مقاله:
اضطراب امتحان به عنوان یک پدیده روان شناختی رایج، یکی از چالش های اساسی نظام های آموزشی در دوره ابتدایی محسوب می شود. ساراسون (۱۹۹۰) اضطراب امتحان را نوعی خوداشتغالی ذهنی می داند که با خودکم انگاری و تردید درباره توانایی ها مشخص می شود و غالبا به ارزیابی شناختی منفی، عدم تمرکز حواس، واکنش های فیزیولوژیک نامطلوب و افت عملکرد تحصیلی فرد منجر می گردد . این نوع اضطراب که با احساس تنش، نگرانی و ترس از شکست در موقعیت های ارزیابی همراه است، نه تنها عملکرد تحصیلی دانش آموزان را تحت تاثیر قرار می دهد، بلکه می تواند پیامدهای منفی بلندمدتی بر سلامت روان و نگرش آن ها نسبت به مدرسه و تحصیل داشته باشد. مروری سیستماتیک بر پژوهش های ۲۰ سال اخیر نشان می دهد که اضطراب امتحان در کودکان ۵ تا ۱۲ ساله با پیامدهای تحصیلی و روانی اجتماعی متعددی مرتبط است . با توجه به حساسیت دوره کودکی و شکل گیری هویت تحصیلی در این مقطع، شناسایی عوامل موثر بر اضطراب امتحان و ارائه راهکارهای عملی برای کاهش آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است.پژوهش ها ابعاد مختلف اضطراب امتحان را در دانش آموزان ابتدایی مشخص کرده اند. احمدی قوزلوجه و باعزت (۱۳۹۵) در پژوهشی با هدف بررسی ساختار عاملی و هنجاریابی نسخه فارسی مقیاس اضطراب کودکان، سه عامل اصلی را برای اضطراب امتحان در دانش آموزان پایه های سوم تا پنجم ابتدایی شناسایی کردند: افکار مزاحم، انجام رفتارهای نامرتبط با تکلیف و تمرکز بر واکنش های خودکار . این ابعاد با یافته های بین المللی شامل برانگیختگی فیزیولوژیک (مانند تپش قلب، دل درد و تعریق)، نگرانی های شناختی (افکار منفی درباره عملکرد) و نگرانی های اجتماعی (ترس از قضاوت دیگران) همخوانی دارد . فراتحلیل مطالعات در این حوزه نشان داده است که اضطراب امتحان با پیشرفت تحصیلی در ریاضیات و خواندن رابطه منفی، و با اضطراب عمومی، اضطراب اجتماعی و افسردگی رابطه مثبت معناداری دارد . زارع و زارع بیدکی (۱۴۰۱) نیز تاکید می کنند که معمولا بین نمرات اضطراب و امتحان، یک رابطه معکوس معنادار وجود دارد؛ به این شکل که هر چه نمره اضطراب بالاتر باشد، نمره امتحان کمتر خواهد بود، زیرا اضطراب به طور موقت کنش وری به هنجار (توانایی عقلی معمولی) فرد را دچار اختلال می کند .طاطایی و کرمی (۱۴۰۴) در پژوهش خود نشان می دهند که اضطراب امتحان یکی از مهم ترین و شایع ترین مشکلات هیجانی و روانی دانش آموزان در دوره ابتدایی است که می تواند به شدت بر کیفیت یادگیری، عملکرد تحصیلی و سلامت روان آنان تاثیر بگذارد. به ویژه در پایه های اول تا سوم ابتدایی، دانش آموزان به دلیل ویژگی های رشدی، محدودیت در مهارت های مقابله با استرس، تجربه ناکافی از موقعیت های ارزیابی و وابستگی شدید به والدین و معلمان، در معرض سطوح بالای اضطراب امتحان قرار دارند . همچنین پژوهش های مداخله ای نشان داده اند که برنامه های هدفمند کاهش اضطراب در کاهش اضطراب امتحان و بهبود پیامدهای مرتبط با آن موفق بوده اند .در بخش اصلی مقاله، مجموعه ای از راهکارهای عملی و مبتنی بر شواهد برای کاهش اضطراب امتحان ارائه می شود. این راهبردها شامل مداخلات آموزشی (آموزش مهارت های مطالعه و مدیریت زمان، و آشنایی دانش آموزان با تکنیک های آرام سازی)، رویکردهای تعاملی برای معلمان (ایجاد جو حمایتی در کلاس، ارائه بازخورد سازنده و متنوع سازی روش های ارزشیابی) و توصیه هایی برای والدین (کاهش فشار برای کسب نمره عالی، تقویت اعتماد به نفس کودک و توجه به نیازهای عاطفی او) می شود. تحقیقات نشان می دهد که روش های متعددی برای کاهش اضطراب امتحان در این گروه سنی وجود دارد که از جمله موثرترین آن ها می توان به آموزش مهارت های مدیریت استرس با استفاده از تکنیک های تنفس عمیق، مدیتیشن و تمرینات آرام سازی، ارائه برنامه های آمادگی تحصیلی منظم، حمایت های عاطفی از سوی والدین و معلمان، توجه به سلامت جسمانی دانش آموزان از جمله تغذیه مناسب، خواب کافی و فعالیت بدنی منظم اشاره کرد . طاطایی و کرمی (۱۴۰۴) نیز بر راهکارهایی مانند آموزش مهارت های آرام سازی و تن آرامی، اصلاح باورهای منفی و تفکرات غیرمنطقی، کاهش فشارهای بیرونی، ایجاد محیط های آموزشی امن و حمایتی، استفاده از روش های ارزشیابی جایگزین و توصیفی به جای ارزشیابی صرفا نمره محور، تقویت رابطه عاطفی معلم و دانش آموز، و فراهم کردن فرصت های تمرین و آمادگی متنوع برای امتحانات تاکید دارند .یافته های این مطالعه مروری نشان می دهد که اضطراب امتحان در دوره ابتدایی پدیده ای چندبعدی است و کاهش آن نیازمند مداخله ای جامع و هماهنگ بین دانش آموز، خانواده و مدرسه است. پژوهش نشان می دهد که ترکیب حمایت عاطفی خانواده، آموزش مهارت های مقابله با استرس، و بهبود کیفیت تدریس و ارزشیابی، تاثیر چشمگیری در کاهش اضطراب و ارتقای عملکرد تحصیلی دانش آموزان دارد . نتیجه گیری مقاله بر این اصل استوار است که تغییر نگرش از «ارزیابی به عنوان قضاوت نهایی» به «ارزیابی به عنوان ابزاری برای یادگیری» می تواند به طور معناداری از میزان اضطراب دانش آموزان بکاهد. ایجاد محیطی امن و حمایتگر در خانه و مدرسه، همراه با آموزش مهارت های مقابله ای به کودکان، نه تنها به بهبود عملکرد تحصیلی آن ها در کوتاه مدت کمک می کند، بلکه زمینه ساز رشد روانی سالم و نگرش مثبت آن ها نسبت به یادگیری در سراسر عمر خواهد بود.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
داریوش محمدی
کارشناسی، روانشناسی عمومی،دانشگاه پیام نور نقده
کمال کاظمی
کارشناسی، راهنمایی ومشاوره،دانشگاه فرهنگیان ارومیه
جمال خلیلی
کارشناسی، زبان فارسی،دانشگاه پیام نور ارومیه