مقایسه اثربخشی مداخلات سایکوانکولوژی و درمان شناختی- رفتاری مبتنی بر اتوژنیک بر کاهش پریشانی مرگ و ارتقای بهزیستی ذهنی زنان مبتلا به سرطان پستان
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 60
فایل این مقاله در 10 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CPSP02_0915
تاریخ نمایه سازی: 3 اسفند 1404
چکیده مقاله:
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی دو رویکرد مداخله ای یعنی مداخلات سایکوانکولوژی و درمان شناختی رفتاری مبتنی بر اتوژنیک، بر کاهش پریشانی مرگ و ارتقای بهزیستی ذهنی در زنان مبتلا به سرطان پستان صورت گرفته است. جامعه آماری این پژوهش را کلیه زنان مبتلا به سرطان پستان مراجعه کننده به مراکز درمانی شهر تهران در بازه زمانی مهر ۱۴۰۳ تا فروردین ۱۴۰۴ تشکیل دادند. از میان این جامعه ۶۰ نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب و به طور تصادفی در سه گروه شامل گروه سایکوانکولوژی، گروه درمان شناختی رفتاری مبتنی بر اتوژنیک (CBT-B) و گروه کنترل قرار گرفتند. مداخلات مذکور در قالب ۱۰ جلسه هفتگی برای هر کدام از دو گروه آزمایش اجرا شد و گروه کنترل صرفا درمان های طبی و مراقبت های معمول را دریافت کرد. ابزار جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه پریشانی مرگ و مقیاس بهزیستی ذهنی بود که در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون توسط شرکت کنندگان تکمیل گردید. تحلیل داده های به دست آمده با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس (ANCOVA) انجام شد. نتایج تحلیل ها نشان داد که هر دو مداخله سایکوانکولوژی و CBT مبتنی بر اتوژنیک باعث کاهش معنادار در میزان پریشانی مرگ و افزایش قابل توجه در بهزیستی ذهنی زنان مبتلا به سرطان پستان نسبت به گروه کنترل گردیدند (P<۰.۰۱). همچنین مقایسه بین دو گروه آزمایش حاکی از آن بود که شرکت کنندگان دریافت کننده درمان شناختی رفتاری مبتنی بر اتوژنیک کاهش بیشتری در پریشانی مرگ و افزایش بیشتری در بهزیستی ذهنی نسبت به گروه سایکوانکولوژی تجربه کردند. نتایج این پژوهش موید اهمیت و ضرورت به کارگیری مداخلات روانشناختی تخصصی برای مساعدت به بیماران سرطانی در جنبه های عمیق تر روان از جمله مقابله با پریشانی مرگ و ارتقای کیفیت زندگی ذهنی است. این یافته ها می تواند جهت بهبود خدمات حمایتی و طراحی برنامه های مداخلاتی مبتنی بر رویکردهای مدرن روانشناختی در مراکز درمانی مورد استفاده قرار گیرد. بر اساس این نتایج تاکید می شود برنامه های درمانی جامع برای بیماران مبتلا به سرطان فقط منحصر به مراقبت های پزشکی نبوده و سیاست گذاران و متخصصان درمانی باید به مداخلات روانشناختی موثر و مبتنی بر شواهد توجه ویژه ای نشان دهند. در مجموع پژوهش حاضر راه را برای پژوهش های آتی جهت بررسی تاثیرات طولانی مدت این مداخلات هموار می سازد و نوآوری مهمی در حوزه روان درمانی بیماران سرطانی ارائه می دهد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
نساء کرمی مزین
کاندیدای دکتری روانشناسی سلامت روانشناسی، سلامت واحد بین الملل دانشگاه پیام نور، تهران، ایران