ادبیات فارسی؛ بستری برای گفت وگو، اندیشه و هویت یابی
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 19
فایل این مقاله در 13 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
RRCONF01_9307
تاریخ نمایه سازی: 1 اسفند 1404
چکیده مقاله:
ادبیات فارسی، فراتر از مجموعه ای از آثار ادبی، به مثابه یک بستر غنی و پویا برای تعاملات انسانی، توسعه شناختی و تعریف سازه های هویتی عمل می کند. این مقاله با رویکردی تحلیلی تربیتی، نقش چندوجهی ادبیات فارسی را در تسهیل گفت وگو، پرورش تفکر انتقادی و تثبیت هویت فردی و جمعی مورد بررسی قرار می دهد. در دنیای معاصر که گفت وگوهای سازنده و تفکر انتقادی در مواجهه با سیل اطلاعات و تغییرات سریع فرهنگی اهمیت حیاتی یافته اند، ادبیات فارسی با ارائه الگوهای زبانی فاخر، جهان بینی های پیچیده و روایت های چندلایه، ابزارهایی قدرتمند در اختیار مخاطبان قرار می دهد. ادبیات به دانش آموزان و دانشجویان می آموزد که چگونه با چندصدایی ها مواجه شوند، به نقد پدیده ها بپردازند و از طریق کنکاش در تجربیات بشری، به درک عمیق تری از خویش و جایگاه خود در جهان دست یابند. این مقاله استدلال می کند که سیستم های آموزشی باید از رویکردهای صرفا متنی و زیبایی شناسانه فاصله گرفته و ادبیات را به عنوان یک فضای گفت وگوی فعال و بستری برای بازاندیشی انتقادی در مسائل هویتی معرفی کنند.تحلیل محتوای متون کلاسیک و معاصر فارسی نشان می دهد که این ادبیات، سرشار از مثال هایی برای دیالوگ های اخلاقی، اجتماعی و فلسفی است. شخصیت ها و موقعیت های داستانی، دانشجویان را وادار به تامل در باب مفاهیمی چون عدالت، آزادگی، مسئولیت پذیری و هویت می کنند. این فرآیند، به ویژه در عصر جهانی شدن، حیاتی است؛ چرا که جوانان در معرض هویت های متضاد و گاه متلاطم قرار دارند. ادبیات فارسی با تکیه بر ریشه های فرهنگی عمیق خود، می تواند به عنوان لنگری برای ثبات هویت عمل کرده و در عین حال، با نمایش تنوع و گستردگی جهان بینی های ایرانی اسلامی، زمینه را برای گفت وگوی بینافرهنگی و درون فرهنگی فراهم آورد.بررسی کارکرد تربیتی ادبیات در آموزش رسمی نشان می دهد که روش های سنتی تدریس، اغلب نتوانسته اند پتانسیل های گفت وگوآفرین و تفکربرانگیز ادبیات را به طور کامل فعال سازند. تاکید بیش از حد بر حفظیات، نقد صورت گرایانه و یا تفسیرهای بسته، مانع از تبدیل شدن کلاس درس ادبیات به کارگاهی برای خلق اندیشه شده است. برای حل این معضل، لازم است رویکردهای آموزشی بر محوریت «تجربه زیسته خواننده»، «تفسیر مشارکتی» و «کاربرد انتقادی متون» سازماندهی شوند. این رویکردها ادبیات را از شیء موزه ای به ابزاری فعال برای پرسشگری و خودشناسی تبدیل می کنند. در نهایت، این پژوهش بر ضرورت بازنگری در برنامه های درسی، ارتقای مهارت های تحلیل انتقادی دبیران و طراحی مداخلات آموزشی خلاقانه تاکید دارد تا ادبیات فارسی بتواند به طور موثرتری رسالت خود را در پرورش شهروندانی آگاه، منتقد و دارای هویت متعالی به انجام رساند. موفقیت در این مسیر، مستلزم درک عمیق تر از ادبیات نه به عنوان متنی تاریخی، بلکه به عنوان یک گفتمان زنده و همواره در حال تحول است.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
روح پرور نوروزی
کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دبیر ادبیات ، مقطع متوسطه ی دوم