بازتعریف نقش معلم در قرن بیست و یکم؛ از مدرس محتوا تا معمار یادگیری

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 20

فایل این مقاله در 9 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

RRCONF01_9216

تاریخ نمایه سازی: 1 اسفند 1404

چکیده مقاله:

تحولات شتابان فناوری، جهانی شدن و پیچیدگی های فزاینده جهان امروز، پارادایم های سنتی آموزش و پرورش را به چالش کشیده و ضرورت بازنگری عمیق در تعریف نقش معلم را اجتناب ناپذیر ساخته است. در قرن بیست و یکم، معلم دیگر صرفا انتقال دهنده اطلاعات یا حافظ دانش نیست؛ زیرا دسترسی گسترده به منابع اطلاعاتی، ارزش دانش محوری را کاهش داده و مهارت های مرتبط با پردازش، نقد و به کارگیری دانش را برجسته ساخته است. این مقاله به تحلیل تحول این نقش از «مدرس محتوا» به «معمار یادگیری» می پردازد. تغییر مذکور مستلزم تجهیز معلمان به توانمندی های جدید در حوزه های طراحی تجارب یادگیری شخصی سازی شده، تسهیلگری فعال، پرورش تفکر انتقادی و حل مسئله، و همچنین ایفای نقش به مثابه یک کنشگر حرفه ای و رهبر در جامعه یادگیرندگان است. تمرکز اصلی بر این نکته است که چگونه معلمان می توانند فضاهای یادگیری پویا و معناسازی را خلق کنند که دانش آموزان را برای مواجهه با ابهامات و عدم قطعیت های آینده آماده سازد.این گذار از نقش سنتی به نقش نوین، چالش های بنیادینی را برای نظام های آموزشی، برنامه های توسعه حرفه ای معلمان و نگرش عمومی نسبت به حرفه معلمی مطرح می کند. معلم امروزی باید فراتر از محتوای درسی، بر شکل دهی به فرآیندهای شناختی و عاطفی دانش آموزان تمرکز کند. این امر نیازمند تحول در پارادایم های ارزشیابی است؛ به گونه ای که به جای سنجش صرف حافظه، بر سنجش توانایی کاربرد دانش در موقعیت های واقعی، خلاقیت و انعطاف پذیری شناختی تاکید شود. موفقیت در این تحول نیازمند پشتیبانی سیستمی، فراهم آوردن فرصت های یادگیری مستمر برای خود معلمان و ایجاد فرهنگ سازمانی مدارس است که نوآوری و ریسک پذیری آموزشی را تشویق کند. نقش معلم به عنوان یک «تسهیل گر یادگیری» مستلزم تسلط بر روش های فعال تدریس، مدیریت کلاس های متنوع و توانایی استفاده موثر از ابزارهای دیجیتال به عنوان تقویت کننده فرآیندها، نه جایگزین تعامل انسانی، می باشد.در نهایت، بازتعریف نقش معلم در قرن بیست و یکم، بیش از آنکه تغییر عنوان شغل باشد، یک انقلاب در فلسفه آموزش است؛ گذاری از تربیت نیروی کار مطیع به پرورش شهروندانی منتقد، خلاق و خودراهبر. معلم به عنوان «معمار یادگیری» مسئولیت طراحی سازه های شناختی را بر عهده دارد که دانش آموزان را قادر می سازد تا با اتکا به مهارت های یادگیری مادام العمر، مسیرهای توسعه فردی و اجتماعی خود را هدایت کنند. این نقش جدید، معلم را در مرکز یک شبکه پیچیده از تعاملات اجتماعی، فناورانه و شناختی قرار می دهد که نیازمند سازگاری مستمر و تعهد عمیق به اصول یادگیری مشارکتی و انسان محور است. این مقاله تلاش می کند ابعاد این تغییر پارادایم را با تکیه بر مفاهیم نوین آموزشی تبیین نماید.

کلیدواژه ها:

نویسندگان

مهدی بشاردتی

فرهنگی شاغل در آموزش و پرورش