آموزش تفکر انتقادی؛ ضرورتی فراتر از حفظ محتوا
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 13
فایل این مقاله در 10 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
RRCONF01_9207
تاریخ نمایه سازی: 1 اسفند 1404
چکیده مقاله:
تحول بنیادین در پارادایم های معرفتی و پیچیدگی های فزاینده جهان معاصر، انتقال از نظام های آموزشی مبتنی بر انتقال دانش صریح و حافظه محور به رویکردهایی را ایجاب می کند که بر توانایی فرد برای تعامل عمیق، ارزیابی نقادانه اطلاعات و حل مسائل نوین تمرکز دارند. این پژوهش با هدف تبیین ضرورت ساختاری و محتوایی جایگزینی آموزش حافظه محور با آموزش تفکر انتقادی (Critical Thinking) در نظام آموزشی کشور انجام شده است. مسئله اصلی این تحقیق، عدم انطباق مدل رایج آموزشی با الزامات پرورش شهروندانی فعال، متمایز و قادر به مقابله با سیل اطلاعات نادرست (Disinformation) در عصر دیجیتال است.اهمیت پژوهش در این است که تفکر انتقادی صرفا یک مهارت شناختی نیست، بلکه زیربنای خودآگاهی، استقلال فکری و مشارکت دموکراتیک محسوب می شود. در شرایطی که دسترسی به داده ها آسان شده است، ارزش اصلی آموزش به توانایی تمییز میان اطلاعات معتبر و نامعتبر، تحلیل فرضیات پنهان و استدلال منسجم تغییر یافته است. آموزش سنتی که عمدتا بر بازتولید محتوا تکیه دارد، این ظرفیت اساسی را تضعیف می کند و دانش آموزان را به مصرف کنندگان منفعل تبدیل می نماید.رویکرد تحلیلی این مقاله بر پایه ترکیبی از نظریه های تربیتی ساخت گرایی اجتماعی (Socioconstructivism)، نظریه شناختی-اجتماعی (Social Cognitive Theory) و فلسفه تعلیم و تربیت انتقادی (Critical Pedagogy) استوار است. با بهره گیری از روش تحلیل مفهومی و مقایسه پارادایمی، به بررسی ساختار معرفتی آموزش فعلی و مدل های پیشنهادی آموزش تفکر انتقادی پرداخته می شود. تمرکز بر این نکته است که چگونه چارچوب های فلسفی (مانند رویکرد سقراطی و رویکرد پاول پتریس) می توانند مدل های تدریس را از سطح "دانستن درباره موضوع" به سطح "دانستن چگونه اندیشیدن درباره موضوع" ارتقا دهند. تحلیل ها نشان می دهند که تفکر انتقادی نیازمند یک رویکرد فراگیر است که در تمامی دروس و فعالیت های کلاسی نفوذ یابد، نه اینکه صرفا به عنوان یک واحد درسی مجزا تدریس شود.نتایج نظری این پژوهش بر سه محور اصلی استوار است: اول، نشان داده می شود که تفکر انتقادی از طریق تقویت سواد اطلاعاتی، توانایی دانش آموزان برای فهم زمینه های قدرت و ایدئولوژی های پنهان در متون و گفتمان ها را افزایش می دهد؛ این امر مستقیما با اهداف تربیت شهروند انتقادی همسو است. دوم، نقش آموزگار به مثابه طراح محیط های شناختی و تسهیل گر بحث های ساختارمند، نقشی محوری و فراتر از انتقال محتوا پیدا می کند. آموزگار باید به جای پاسخ دهنده نهایی، پرسش گر اصلی کلاس باشد. سوم، نهادینه سازی تفکر انتقادی نیازمند بازنگری در سیاست گذاری های ارزشیابی است؛ مادامی که ارزشیابی ها بر آزمون های بازتولیدی متمرکز باشند، هیچ تغییری در شیوه های تدریس رخ نخواهد داد. در نهایت، این مطالعه تاکید می کند که آموزش تفکر انتقادی نه یک الحاق، بلکه یک تغییر بنیادی در فلسفه وجودی آموزش مدرن است که هدف آن پرورش ذهن هایی مستقل و خلاق است، نه صرفا انبارهایی از اطلاعات.
کلیدواژه ها:
تفکر انتقادی ، آموزش حافظه محور ، فلسفه تعلیم و تربیت ، یادگیری اندیشمندانه ، نقش آموزگار ، ارزشیابی کیفی
نویسندگان
اکرم نوذری
فرهنگی شاغل در آموزش و پرورش
لیلا نوذری
فرهنگی شاغل در آموزش و پرورش