نقش سواد رسانه ای در کاهش آسیب های روانی فضای مجازی در نوجوانان

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 11

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

RRCONF01_9185

تاریخ نمایه سازی: 1 اسفند 1404

چکیده مقاله:

گسترش روزافزون فناوری های دیجیتال و دسترسی تقریبا همه جانبه نوجوانان به فضای مجازی، اگرچه فرصت های بی سابقه ای برای یادگیری، ارتباط و ابراز هویت فراهم آورده است، اما همزمان چالش های عمیق و نوظهوری را برای سلامت روان این قشر آسیب پذیر به ارمغان آورده است. دوره نوجوانی، مرحله ای حساس از تحولات بیولوژیکی، روان شناختی و اجتماعی است که در آن شکل گیری هویت، نیاز به تعلق و حساسیت به قضاوت دیگران در اوج خود قرار دارد. فضای مجازی با ماهیت خود—که اغلب مبتنی بر نمایش های گزینش شده، مقایسه های اجتماعی مداوم، و مواجهه با محتوای نامناسب است—به طور مستقیم با آسیب پذیری های رشدی نوجوانان تلاقی پیدا می کند و زمینه ساز اختلالاتی نظیر اضطراب اجتماعی، افسردگی ناشی از FOMO (ترس از دست دادن)، اختلال در تصویر بدن، و در مواردی قلدری سایبری و اعتیاد به اینترنت می شود.مسئله محوری این پژوهش، تاکید بر این شکاف میان بهره برداری گسترده و استفاده آگاهانه از ابزارهای رسانه ای است. نوجوانان امروز مصرف کنندگان منفعل محتوای تولیدی الگوریتم ها هستند، نه تحلیل گران فعال و منتقد این اطلاعات. در این میان، سواد رسانه ای به مثابه یک چارچوب ضروری و مداخله ای پیشگیرانه، مطرح می شود. سواد رسانه ای فراتر از مهارت های فنی استفاده از ابزارهاست؛ این مفهوم شامل توانایی دسترسی، تجزیه و تحلیل، ارزیابی انتقادی، تولید و انتشار پیام های رسانه ای در اشکال گوناگون است. هدف اصلی این مداخله، تقویت ظرفیت نوجوانان برای فهم ساختار قدرت پشت رسانه ها، تشخیص فریبکاری های تبلیغاتی و بازنمایی های غیرواقعی، و همچنین مدیریت فعالانه حضور آنلاین خود است.این مقاله با رویکردی تحلیلی و مسئله محور، در صدد است تا این فرضیه را مورد بررسی قرار دهد که ارتقاء سطح سواد رسانه ای در نوجوانان، به طور معناداری موجب افزایش تاب آوری روانی آن ها در برابر فشارهای فضای مجازی شده و به کاهش وقوع آسیب های روانی مرتبط با مصرف ناآگاهانه و افراطی این فضا می انجامد. با تبیین مولفه های کلیدی سواد رسانه ای و ارتباط مستقیم آن ها با سازه های روان شناختی نظیر خودکارآمدی، خودتنظیمی هیجانی و کاهش مقایسه اجتماعی، این پژوهش ضرورت بازنگری در برنامه های درسی و تربیتی مدارس و خانواده ها را جهت تجهیز نوجوانان به ابزارهای شناختی لازم برای ناوبری ایمن در اقیانوس دیجیتال برجسته می سازد. رویکرد این مقاله، تلاشی است برای پر کردن خلا موجود میان سرعت تحولات تکنولوژیک و کندی واکنش های تربیتی و آموزشی.

نویسندگان

نورا فرهادی

ارشد روانشناسی

آزاده زارع

لیسانس ابتدایی

ایران کریمی

لیسانس دینی و عربی