ارزشیابی به مثابه یادگیری؛ عبور از فرهنگ امتحان به فرهنگ بازاندیشی
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 111
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CONFERPS01_3651
تاریخ نمایه سازی: 1 اسفند 1404
چکیده مقاله:
نظام های آموزشی معاصر با چالشی اساسی در حوزه ارزشیابی مواجه اند. رویکرد سنتی که ارزشیابی را صرفا ابزاری برای سنجش پایانی، نمره دهی و رتبه بندی فراگیران تلقی می کند، نه تنها به درک عمیق و پایدار مفاهیم کمک نمی کند، بلکه منجر به ترویج یادگیری سطحی، اضطراب تحصیلی و تضعیف انگیزش درونی برای یادگیری مادام العمر می شود. مقاله حاضر با هدف تبیین پارادایم «ارزشیابی به مثابه یادگیری» به عنوان گذار از «فرهنگ امتحان» به «فرهنگ بازاندیشی» تدوین شده است. چارچوب نظری پژوهش بر آرای پائولو فریره در باب «آموزش به مثابه پراتیک آزادی» و نظریه بازاندیشی پییر بوردیو استوار است. روش تحقیق، کیفی از نوع تحلیل محتوای کیفی جهت دار با استفاده از رویکرد استقرایی است. حوزه پژوهش شامل کلیه مقالات، کتب و اسناد علمی معتبر در بازه زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵ بود که با روش نمونه گیری هدفمند، ۴۲ منبع اصلی انتخاب و با استفاده از نرم افزار مکس کیودا کدگذاری و تحلیل شدند. یافته ها در سه محور اصلی شامل «مولفه های ارزشیابی به مثابه یادگیری»، «ابعاد فرهنگ بازاندیشی» و «چالش ها و راهبردهای گذار پارادایمی» سازماندهی شدند. نتایج نشان داد ارزشیابی به مثابه یادگیری دارای پنج مولفه کلیدی است: خودارزیابی و خودتنظیمی، بازخورد توصیفی و مستمر، مشارکت فعال فراگیر در فرایند ارزشیابی، تاکید بر فرایند به جای نتیجه، و توسعه مهارت های فراشناختی. در مقابل، فرهنگ بازاندیشی شامل سه ساحت فردی (خودآگاهی انتقادی)، ساحت میان فردی (گفت وگو و هم ارزیابی) و ساحت ساختاری (بازاندیشی نهادی) است. مهم ترین چالش های گذار از فرهنگ امتحان به فرهنگ بازاندیشی شامل باورهای قالبی معلمان و والدین، ساختار متمرکز و نمره محور نظام آموزشی، کمبود منابع و آموزش های ضمن خدمت، و نبود چارچوب های نظری بومی است. در برابر، راهبردهایی نظیر توانمندسازی حرفه ای معلمان، مشارکت والدین، طراحی الگوهای بومی ارزشیابی، و اصلاح قوانین و مقررات آموزشی احصا گردید. نتیجه گیری اساسی مقاله این است که عبور از فرهنگ امتحان به فرهنگ بازاندیشی مستلزم تحول هم زمان در سه سطح خرد (کلاس درس)، میانی (مدرسه و دانشگاه) و کلان (نظام آموزشی و ساختارهای اجتماعی) است. تحقق این مهم، اگرچه با موانع ساختاری و نگرشی جدی مواجه است، اما برای تربیت نسلی خلاق، نقاد، مسئولیت پذیر و آماده برای زیستن در جهان پیچیده و متحول کنونی، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت انکارناپذیر است.
کلیدواژه ها:
ارزشیابی به مثابه یادگیری ، فرهنگ امتحان ، فرهنگ بازاندیشی ، خودارزیابی ، پداگوژی انتقادی ، بازخورد توصیفی.
نویسندگان