تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر سلامت روانی و رفتاری دانش آموزان

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 20

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

RRCONF01_7593

تاریخ نمایه سازی: 23 بهمن 1404

چکیده مقاله:

آموزش مهارت های زندگی (Life Skills Education) به عنوان یکی از رویکردهای نوین و ضروری در نظام های آموزشی جهان شناخته می شود که هدف آن توانمندسازی دانش آموزان برای مواجهه موثر با چالش ها، فشارهای روزمره زندگی، تصمیم گیری های آگاهانه و برقراری ارتباطات سازنده است. این پژوهش با هدف بررسی تاثیرات چندوجهی آموزش این مهارت ها بر ارتقاء سلامت روانی و بهبود الگوهای رفتاری دانش آموزان در بستر نظام آموزشی کشور سامان یافته است. سلامت روانی، فراتر از فقدان اختلالات روانی، شامل احساس بهزیستی، توانایی انطباق با محیط و مشارکت فعال اجتماعی است که زیربنای موفقیت تحصیلی و اجتماعی فرد محسوب می شود. در دنیای پیچیده و پرشتاب امروز، دانش آموزان با حجم وسیعی از استرس های آکادمیک، فشارهای همسالان، چالش های هویت یابی و مواجهه با رسانه های دیجیتال مواجه هستند که این امر مستلزم تجهیز آن ها به ابزارهای شناختی، عاطفی و اجتماعی قوی است.آموزش مهارت های زندگی که اغلب بر مبنای مدل های سازمان جهانی بهداشت (WHO) شامل مهارت های خودآگاهی، همدلی، برقراری ارتباط موثر، تصمیم گیری، حل مسئله، تفکر نقادانه، تفکر خلاق، مدیریت هیجان و مدیریت استرس استوار است، نه تنها به تقویت ظرفیت های فردی می پردازد، بلکه به صورت غیرمستقیم بر کاهش رفتارهای پرخطر مانند مصرف مواد، خشونت و انزوای اجتماعی نیز تاثیر می گذارد. در نظام آموزشی سنتی، تمرکز غالب بر انتقال دانش محتوایی بوده و غفلت از ابعاد عاطفی و مهارتی منجر به تربیت افرادی شده است که ممکن است از نظر علمی قوی باشند اما فاقد انعطاف پذیری روانی لازم برای عبور از بحران ها هستند.تحقیقات نشان می دهند که دانش آموزانی که تحت آموزش های نظام مند مهارت های زندگی قرار می گیرند، سطح بالاتری از تاب آوری (Resilience) را از خود بروز می دهند. تاب آوری، به عنوان توانایی بازگشت به وضعیت تعادل پس از مواجهه با استرسورها، ارتباط مستقیمی با مدیریت موثر هیجانات دارد. به عنوان مثال، آموزش مهارت مدیریت استرس به دانش آموزان این امکان را می دهد که در مواجهه با امتحانات یا تعارضات خانوادگی، به جای بروز علائم اضطراب و افسردگی، از راهبردهای مقابله ای سازنده مانند بازسازی شناختی یا جستجوی حمایت اجتماعی بهره ببرند. این توانمندی شناختی-عاطفی، سنگ بنای سلامت روان مثبت را تشکیل می دهد.از منظر رفتاری، تاثیر آموزش مهارت های زندگی در کاهش رفتارهای نابهنجار مشهود است. مهارت حل مسئله و تصمیم گیری به دانش آموزان می آموزد که برای رسیدن به اهداف خود، از مسیرهای سازنده و منطقی استفاده کنند و در مواجهه با وسوسه های رفتارهای پرخطر (مانند قلدری یا مصرف مواد)، از تفکر نقادانه برای ارزیابی پیامدهای بلندمدت اعمال خود استفاده نمایند. آموزش همدلی و ارتباط موثر نیز مستقیما بر کیفیت روابط بین فردی دانش آموزان اثر می گذارد؛ تقویت این مهارت ها موجب کاهش تعارضات و افزایش مشارکت مثبت در فعالیت های گروهی و کاهش رفتارهای منزویانه و پرخاشگرانه می شود. این تغییرات رفتاری، محیط یادگیری مدرسه را به فضایی امن تر و حمایت گرتر تبدیل می کند که خود به نوبه خود، زمینه ساز بهبود وضعیت روانی دانش آموزان خواهد بود.پیاده سازی موفق این برنامه نیازمند بازنگری در نقش مدرسه و معلم است. مدرسه دیگر صرفا مکانی برای انتقال دانش نیست، بلکه یک نهاد اجتماعی-تربیتی است که باید بستری برای تمرین مهارت ها فراهم آورد. معلمان، با ایفای نقش تسهیل گر و الگوی رفتاری، باید از روش های تدریس تعاملی، مبتنی بر تجربه و حل مسئله استفاده کنند تا اطمینان حاصل شود که مهارت ها صرفا حفظ نمی شوند، بلکه درونی سازی شده و به هنگام نیاز به کار گرفته می شوند. همچنین، این آموزش ها باید به صورت یکپارچه و مستمر در طول دوره های تحصیلی ارائه گردند تا اثرات تجمعی و بلندمدتی بر رشد شخصیت دانش آموزان داشته باشند. در مجموع، این پژوهش بر این فرض استوار است که سرمایه گذاری بر آموزش مهارت های زندگی، سرمایه گذاری مستقیم بر کیفیت سرمایه انسانی و سلامت اجتماعی نسل آینده است و باید به عنوان یک اولویت اساسی در برنامه ریزی های آموزشی لحاظ گردد.

نویسندگان

فاطمه سیوندی پور

ارشد روانشناسی تربیتی

رامین نجفی نژاد

لیسانس آموزش ابتدایی

فریبا پاک منش

ارشد روانشناسی تربیتی