تحقیق وپژوهش در مورد اعتماد به نفس پایین دانش آموزان وتاثیر آن در آموزش

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 83

فایل این مقاله در 12 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

NHLECONF01_6439

تاریخ نمایه سازی: 22 بهمن 1404

چکیده مقاله:

مصاحبه شماره۱سن :۱۲ سالهجنس :پسر-علی جان چرا درکلاس درس همیشه خجالت میکشی وعزت نفس نداری ودرپاسخ به سوالات تردید داری؟+من (علی)درخانواده ای بزرگ شده ام که از لحاظ اقتصادی دچار فقر هستیم وپدرم دچاراعتیاداست ومادر من با خیاطی وبا فقر مارا بزرگ میکند ،پدرم خودش تعریف می کند که دچار دوستانی ناباب شده ودیگر معتاد شده است وما اصلا زندگی خوبی نداریم وهمیشه بسیار گرسنه هستیم ولباس های کهنه ی دیگران را میپوشیم ومن همیشه جلوی دوستانم خجالت میکشم ومیدونم همه ی دوستانم به من نگاه تحقیرآمیز دارندوآنها در وقت های زنگ تفریح بامن بازی نمیکنند وهمیشه به من با نگاه اشاره نشان میدهند .می گویند پدرش معتاد است وخانه نشین ومادر بدبختش همیشه کارمیکند.من یادم می آید یک روز مادرم داشت خیاطی می کرد وپدرم بدن درد بود وخیلی به خود میپیچید ومادرم را آنقدر کتک زد وما آنقدر جیغ کشیدیم که از گریه خوابمان برد وپدرم رفت وچرخ خیاطی مادرم را فروخت وبرای خود مواد مخدرخرید ومادرم تا مدتی گدایی میکرد ودوستانم مادرم را درخیابان دیده بودم ومن همیشه ارزوی مرگ پدرم را میکردم وچند بار میخواستم ترک تحصیل کنم وبه مادرم کمک کنم وهمیشه درزندگی دچار تردید هستم .-لطفا ادامه بده؛+پدرم همیشه درزندگی از کودکیم یاد دارم به ما فحش میداد وما را اصلا دوست نداشت ویادم میاید یک روز دراتاق خواب بودم وازمدرسه به خانه امده بودم دیدم پدرم داشت سیگار میکشید وحالش خراب بودو همانطوری که سیگار دستش بود روی پای من گذاشت ومیخندید ومن را محکم گرفته یود وجیغ میکشیدم وپدرم هم ازلحاظ اقتصادی وهم از لحاظ فرهنگی وروانی مشکل داشت ومن به خاطر خانواده ام دچار کمبود اعتمادبه نفس وعزت نفس هستم.خواهرکوچکترم همیشه گریه میکند ومادرم هم روحیه ی مناسبی ندارد وهمیشه از دیگران پول گدایی یا قرض میکند وماخانواده ای مناسب نداریم ومادرم تازگی ها به دادگاه رفته ودرخواست طلاق داده است وهمیشه درخانواده ی ما دچار نزاع ودرگیری است وپدرم ماراکتک میزند ومن وقتی به مدرسه میروم میبینم دوستانم شاداب وخندان هستند ودرس هایشان را بلدند ولی ما همیشه چون درخانه همیشه گریه ودعوابود نه میتوانستیم درس بخوانیم ونه اینکه فضای روحی مناسبی داشتیم.من اززندگی پدرم چیزهایی فهمیدم یا به عبارتی سرگذشت پدرم را از زبان خودش شنیدم که می گفت من درخانواده ای فقیر زندگی کردم وخودم سعی کردم تعمیرگاه ماشین بزنم وبعدازمدتی درارتباط با دوستانی ناباب دچاراعتیاد ومواد مخدرشده است وپدرم همیشه سعی میکرد روح خود را ارام کند با مواد مخدر ومن فکرمیکنم پدرم ازلحاظ اعتقادی هم ضعیف بود وهیچ وقت نماز نمیخواند وسعی میکرد روح خودرا با مواد مخدر ارام کند واینده ی ما را خراب کند .خانواده ووضعیت فرهنگی واقتصادی نقش مهمی در میزان اعتماد به نفس فرزندانشان دارد

نویسندگان