بازدید های مجازی و حقیقی از موزه ها و گالری ها : راهبردی موثر در ارتقای درک هنرهای تجسمی و تحول روش های تدریس
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 18
فایل این مقاله در 14 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
GEERCONF01_2635
تاریخ نمایه سازی: 22 بهمن 1404
چکیده مقاله:
موزه ها و گالری های هنری، به عنوان کانون های اصلی حفاظت، پژوهش و آموزش هنر، همواره نقشی محوری در درک و ترویج هنرهای تجسمی ایفا کرده اند. با این حال، چالش های دسترسی فیزیکی، محدودیت های جغرافیایی و تحولات شتابان فناوری های نوین، لزوم بازنگری در روش های سنتی آموزش هنر را اجتناب ناپذیر ساخته است. این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی و تبیین راهبردی برای تلفیق بهینه میان بازدیدهای حقیقی (فیزیکی) و مجازی از این موسسات، با تاکید بر ارتقای سطح درک هنری دانش آموزان و تحول روش های تدریس در مواجهه با عصر دیجیتال، انجام شده است. مبانی نظری پژوهش بر اصول تجربه گرایی جان دیویی (تاکید بر یادگیری از طریق عمل و تامل)، نظریه سازنده گرایی (ساخت دانش به واسطه تعامل)، و مفهوم سواد بصری (توانایی خواندن و تفسیر پیام های تصویری) استوار است. همچنین، اهمیت نظریه حضور و غوطه وری در ارزیابی کیفیت تجربه مجازی مورد توجه قرار گرفته است. یافته های این مطالعه نشان می دهند که بازدید حقیقی، به واسطه تعامل حسی مستقیم با مقیاس، بافت، رنگ و حجم آثار، در تثبیت درک هنرمند و تکنیک های خلق منحصربه فرد است و از موانع دسترسی رنج می برد. در مقابل، بازدید مجازی، موانع جغرافیایی را برطرف کرده، دسترسی دموکراتیک به مجموعه ها را تسهیل می کند و تعاملات غنی اطلاعاتی (دسترسی به داده های تاریخی، تکنیکی و آرشیوی) را امکان پذیر می سازد، اما در انتقال حس «حضور فیزیکی» و بافت اثر دچار محدودیت است. بر اساس این یافته ها، راهبرد اصلی پژوهش، ارائه یک مدل تلفیقی سه مرحله ای است که از روش یادگیری معکوس بهره می برد. این مدل، مرحله آشنایی اولیه و اکتساب اطلاعات را در محیط مجازی پیاده سازی کرده و زمان ارزشمند حضور فیزیکی یا تعامل زنده کلاسی را به تحلیل های عمیق تر، بحث های خلاقانه و فعالیت های خلق هنری (سطوح بالای هرم شناختی بلوم) اختصاص می دهد. در نهایت، این پژوهش تاکید می کند که رویکرد ترکیبی نه یک گزینه، بلکه یک ضرورت استراتژیک در آموزش هنر معاصر است و نیازمند تدوین بسته های آموزشی مدون و همکاری بین نهادهای آموزشی و فرهنگی جهت توسعه زیرساخت های دیجیتال تعاملی است. این راهکارها به طور خاص برای برنامه ریزان درسی و مدیران موزه ها جهت حرکت به سوی پارادایم های آموزشی پسا دیجیتال پیشنهاد می شود. کلیدواژگان: آموزش هنر، بازدید مجازی، بازدید حقیقی، سازنده گرایی، سواد بصری، یادگیری معکوس، تجربه هنری.
نویسندگان
فاطمه کریمی
فرهنگی آموزش وپرورش