اثربخشی آموزش فلسفه برای کودکان بر تفکر آینده نگر و خلاقیت دانش آموزان ابتدایی با نقش تعدیل گر تفکر انتزاعی
محل انتشار: فصلنامه شناخت، رفتار، یادگیری، دوره: 0، شماره: 0
سال انتشار: 0
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: انگلیسی
مشاهده: 12
فایل این مقاله در 15 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_JCBL-NaN-NaN_006
تاریخ نمایه سازی: 21 بهمن 1404
چکیده مقاله:
هدف این پژوهش بررسی اثر آموزش فلسفه برای کودکان بر تفکر آینده نگر و خلاقیت دانش آموزان ابتدایی با توجه به نقش تعدیل گر تفکر انتزاعی بود. پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون–پس آزمون–پیگیری و گروه کنترل بود. جامعه شامل دانش آموزان پایه پنجم و ششم ابتدایی اسلامشهر در سال تحصیلی ۱۴۰۴ بود و ۳۰ دانش آموز به صورت در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایدهی شدند. گروه آزمایش طی ۱۶ جلسه ۹۰ دقیقه ای در قالب رویکرد جامعه پژوهش، آموزش فلسفه برای کودکان را دریافت کرد و گروه کنترل آموزش معمول مدرسه را طی کرد. ابزارهای اندازه گیری شامل مقیاس تفکر آینده نگر، آزمون خلاقیت تورنس و آزمون استدلال انتزاعی پارس بود. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون t، تحلیل کوواریانس، تحلیل کوواریانس چندمتغیره و رگرسیون سلسله مراتبی انجام شد و نمرات پیش آزمون به عنوان کوواریانس کنترل شدند. یافته ها نشان داد که نمرات تفکر آینده نگر و خلاقیت در گروه آزمایش در مرحله پس آزمون به طور معناداری بالاتر از گروه کنترل بود (برای آینده نگری t=۲.۱۲, p=۰.۰۴۱ و برای خلاقیت t=۲.۳۴, p=۰.۰۲۴). نتایج MANCOVA نیز نشان داد اثر کلی آموزش بر مجموعه متغیرها معنادار است (Wilks’ Lambda=۰.۶۸, p=۰.۰۰۴). رگرسیون سلسله مراتبی نشان داد که تفکر انتزاعی نقش تعدیل گر معناداری در هر دو رابطه دارد؛ به طوری که تعامل گروه×تفکر انتزاعی برای آینده نگری (β=۰.۳۰, p=۰.۰۱۶) و برای خلاقیت (β=۰.۳۵, p=۰.۰۰۹) معنادار بود. نتایج آزمون پیگیری نیز ثبات اثرات را نشان داد (p>۰.۰۵). آموزش فلسفه برای کودکان مداخله ای موثر برای ارتقای هم زمان تفکر آینده نگر و خلاقیت دانش آموزان ابتدایی است و نقش تفکر انتزاعی به عنوان یک تقویت کننده موثر تایید شد. هدف این پژوهش بررسی اثر آموزش فلسفه برای کودکان بر تفکر آینده نگر و خلاقیت دانش آموزان ابتدایی با توجه به نقش تعدیل گر تفکر انتزاعی بود. پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون–پس آزمون–پیگیری و گروه کنترل بود. جامعه شامل دانش آموزان پایه پنجم و ششم ابتدایی اسلامشهر در سال تحصیلی ۱۴۰۴ بود و ۳۰ دانش آموز به صورت در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایدهی شدند. گروه آزمایش طی ۱۶ جلسه ۹۰ دقیقه ای در قالب رویکرد جامعه پژوهش، آموزش فلسفه برای کودکان را دریافت کرد و گروه کنترل آموزش معمول مدرسه را طی کرد. ابزارهای اندازه گیری شامل مقیاس تفکر آینده نگر، آزمون خلاقیت تورنس و آزمون استدلال انتزاعی پارس بود. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون t، تحلیل کوواریانس، تحلیل کوواریانس چندمتغیره و رگرسیون سلسله مراتبی انجام شد و نمرات پیش آزمون به عنوان کوواریانس کنترل شدند. یافته ها نشان داد که نمرات تفکر آینده نگر و خلاقیت در گروه آزمایش در مرحله پس آزمون به طور معناداری بالاتر از گروه کنترل بود (برای آینده نگری t=۲.۱۲, p=۰.۰۴۱ و برای خلاقیت t=۲.۳۴, p=۰.۰۲۴). نتایج MANCOVA نیز نشان داد اثر کلی آموزش بر مجموعه متغیرها معنادار است (Wilks’ Lambda=۰.۶۸, p=۰.۰۰۴). رگرسیون سلسله مراتبی نشان داد که تفکر انتزاعی نقش تعدیل گر معناداری در هر دو رابطه دارد؛ به طوری که تعامل گروه×تفکر انتزاعی برای آینده نگری (β=۰.۳۰, p=۰.۰۱۶) و برای خلاقیت (β=۰.۳۵, p=۰.۰۰۹) معنادار بود. نتایج آزمون پیگیری نیز ثبات اثرات را نشان داد (p>۰.۰۵). آموزش فلسفه برای کودکان مداخله ای موثر برای ارتقای هم زمان تفکر آینده نگر و خلاقیت دانش آموزان ابتدایی است و نقش تفکر انتزاعی به عنوان یک تقویت کننده موثر تایید شد.
کلیدواژه ها:
مراجع و منابع این مقاله:
لیست زیر مراجع و منابع استفاده شده در این مقاله را نمایش می دهد. این مراجع به صورت کاملا ماشینی و بر اساس هوش مصنوعی استخراج شده اند و لذا ممکن است دارای اشکالاتی باشند که به مرور زمان دقت استخراج این محتوا افزایش می یابد. مراجعی که مقالات مربوط به آنها در سیویلیکا نمایه شده و پیدا شده اند، به خود مقاله لینک شده اند :