تحلیل چالش های اجرای ارزشیابی کیفی-توصیفی در مدارس ابتدایی از دیدگاه ذی نفعان
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 7
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
EPCS04_14000
تاریخ نمایه سازی: 21 بهمن 1404
چکیده مقاله:
ارزشیابی کیفی-توصیفی، به عنوان یک پارادایم نوین در سنجش و توصیف پیشرفت تحصیلی و تربیتی دانش آموزان دوره ابتدایی، با وعده رویکردی انسان گرایانه، فرآیندمحور و رشد نگر، جایگزین نظام سنتی نمره ای در بسیاری از نظام های آموزشی، از جمله ایران، شده است. این رویکرد که بر مشاهده مستمر، ثبت آگاهانه، ارائه بازخوردهای سازنده و توصیف کیفی عملکرد مبتنی است، در تئوری قادر است فشار روانی ناشی از نمره را کاهش داده، بر یادگیری عمیق تر تاکید کند و تصویری همه جانبه از رشد کودک ارائه دهد. با این حال، گذار از یک سیستم آشنا و به ظاهر عینی (نمره) به سیستمی پیچیده و تفسیری (توصیف)، در بستر واقعی مدارس ابتدایی ایران، با چالش ها، تناقضات و کاستی های عمیقی مواجه شده است که بررسی یک بعدی آن قادر به تبیین کامل مسئله نیست. این مقاله با اتخاذ رویکردی کیفی و با تمرکز بر دیدگاه های چندگانه ذی نفعان اصلی—شامل معلمان، مدیران مدارس، والدین و حتی خود دانش آموزان—به تحلیل نظام مند و چندلایه این چالش ها می پردازد. یافته های این تحلیل که از تلفیق مطالعات میدانی، گزارش های تجربی و بیانات صریح کنشگران آموزشی استخراج شده، نشان می دهد که چالش های اجرایی ارزشیابی کیفی-توصیفی را می توان در سه حوزه کلی چالش های فنی-عملیاتی، چالش های نگرشی-فرهنگی و چالش های ساختاری-حمایتی دسته بندی نمود. از نگاه معلمان، افزایش بار کاری طاقت فرسا (به دلیل ضرورت مشاهده، ثبت و نوشتن توصیف برای تک تک دانش آموزان)، ابهام در شاخص های دقیق مشاهده، فقدان آموزش کاربردی و زمان کافی برای اجرای کیفی، و تناقض ذاتی بین توصیف رشد و الزام به تهیه «پوشه کار» اغلب کمی شده، از موانع اصلی است. مدیران مدارس، بر چالش های مدیریتی از جمله دشواری نظارت بر کیفیت اجرا در کلاس های متعدد، فشار والدین برای دریافت گزارشی شفاف و قابل مقایسه (شبیه نمره)، و نبود سازوکارهای حمایتی از معلمان در مواجهه با انتقادات تاکید دارند. والدین، به عنوان دریافت کنندگان نهایی گزارش، اغلب از ابهام و ذهنیت گرایی توصیفات (مانند «با تلاش بیشتر به نتیجه مطلوب می رسد») گلایه کرده و فقدان یک معیار عینی و مقایسه پذیر برای سنجش وضعیت فرزندشان نسبت به همکلاسی ها یا استانداردهای کلاسی را یک نقص بزرگ می دانند؛ همچنین، نگرانی از تاثیر منفی فقدان نمره بر انگیزه تحصیلی و آمادگی برای رقابت در مقاطع بعدی (که همچنان نمره محور هستند) در میان آنان شایع است. حتی دانش آموزان، درکی مبهم و گاه سردرگم از بازخوردهای توصیفی دارند و ممکن است فقدان مشوق عینی و فوری نمره را احساس کنند. این مقاله، پس از تشریح این چالش های چندوجهی، راهکارهایی را نه در قالب دستورالعملی متمرکز، بلکه در چارچوب یک چارچوب مشارکتی و توسعه ای پیشنهاد می دهد که بر آموزش عمیق و مستمر معلمان، طراحی ابزارهای استاندارد و در عین حال انعطاف پذیر مشاهده و ثبت، ایجاد سازوکارهای شفاف سازی و گفت وگو با والدین، و تلفیق هوشمندانه عناصر کمی (در قالب چک لیست های رفتاری) در بستر کیفی تاکید دارد. نتیجه گیری نهایی حاکی از آن است که موفقیت ارزشیابی کیفی-توصیفی، مشروط به درک این واقعیت است که این تغییر، صرفا یک تغییر فنی در ابزار سنجش نیست، بلکه یک تحول فرهنگی گسترده است که نیازمند همراهی، باور و سرمایه گذاری بر روی تمامی ارکان نظام آموزشی، از سیاست گذاران تا خانواده ها، می باشد. بدون این همراهی، ارزشیابی کیفی-توصیفی در خطر تبدیل شدن به یک شکل گرایی وقت گیر و بی ثمر خواهد بود که نه روح انسان گرایانه خود را حفظ می کند و نه کارایی نظام سنتی را دارد.
کلیدواژه ها:
ارزشیابی کیفی-توصیفی ، مدارس ابتدایی ، چالش های اجرایی ، دیدگاه ذی نفعان ، معلمان ، والدین ، مدیران ، بار کاری ، ابهام ، تحول فرهنگی ، مشارکت
نویسندگان
علیرضا طیبی
کارشناسی ارشد فیزیولوژی ورزشی دانشگاه آزاد یاسوج
حجت بهادری
کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی دانشگاه چمران اهواز
حاصل طیب
لیسانس روانشناسی دانشگاه پیام نور گچساران
عباس شکفته دل
کارشناسی ارشد مکانیزاسیون کشاورزی دانشگاه چمران اهواز