نقش میانجی راهبردهای مقابله ای در رابطه بین طرحواره های ناسازگار اولیه رهاشدگی، بی اعتمادی، وابستگی و طلاق عاطفی در زنان شاغل
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 37
فایل این مقاله در 16 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
ICJLP11_048
تاریخ نمایه سازی: 21 بهمن 1404
چکیده مقاله:
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی راهبردهای مقابله ای در رابطه بین طرحواره های ناسازگار اولیه شامل رهاشدگی، بی اعتمادی و وابستگی و طلاق عاطفی در زنان شاغل بود. پژوهش از نوع توصیفی - همبستگی و جامعه آماری آن را کلیه زنان ۲۰ تا ۳۵ سال شاغل در ۴۹ بیمارستان دولتی شهر تهران (حجم: ۱۰,۵۰۰ نفر؛ سال ۱۴۰۳-۱۴۰۴) تشکیل می داد. نمونه با استفاده از روش خوشه ای چند مرحله ای و براساس محاسبات نرم افزار برابر با ۲۷۰ نفر تعیین شد. داده ها با استفاده از پرسشنامه های استاندارد شامل پرسشنامه طلاق عاطفی گاتمن (۲۴ گویه)، پرسشنامه طرحواره های ناسازگار اولیه فرم کوتاه یانگ (SF-YSQ؛ ۱۵ گویه برای مولفه های رهاشدگی، بی اعتمادی و وابستگی) و پرسشنامه راهبردهای مقابله ای لازاروس و فولکمن (۶۶ گویه) جمع آوری شد. روایی و پایایی ابزارها در سلسله مراتب تحلیل عاملی تایید و آلفای کرونباخ خرده مقیاس ها در سطح مطلوب گزارش شد. یافته های ضریب همبستگی نشان دادند که مولفه های طرحواره (رهاشدگی، بی اعتمادی، وابستگی) با ضریب های بالا و مثبت (رهاشدگی ۰.۸۲=r، بی اعتمادی ۰.۸۳=r، وابستگی ۰.۸۱=r) با طلاق عاطفی همبستگی مثبت و معنادار دارند؛ در مقابل مولفه های راهبردهای مقابله ای (حل مسئله، ارزیابی مجدد، طلب حمایت و سایر زیرمقیاس ها) همبستگی منفی و معناداری با طلاق عاطفی نشان دادند به عنوان نمونه حل مسئله ۰.۶۸، ارزیابی مجدد -۰.۷۰=r و نمره کل راهبردها ۰.۶۹-. این نتایج دلالت دارند که افزایش شدت طرحواره های ناسازگار با افزایش طلاق عاطفی همراه است حال آنکه افزایش مهارت ها و راهبردهای مقابله ای با کاهش طلاق عاطفی مرتبط است. تحلیل مسیر و مدل معادلات ساختاری نشان داد طرحواره های ناسازگار اولیه اثر مستقیم مثبت و معناداری بر طلاق عاطفی دارند (B=۰.۷۲)، در حالی که راهبردهای مقابله ای اثر مستقیم منفی و معناداری بر طلاق عاطفی دارند (B=-۰.۲۱). همچنین طرحواره های ناسازگار اولیه به طور مستقیم و منفی بر راهبردهای مقابله ای اثر گذاشته اند (B=-۰.۷۰). علاوه بر این مسیر میانجی نشان داد که راهبردهای مقابله ای توانسته اند بخشی از اثر طرحواره ها را به صورت غیرمستقیم منتقل کنند (اثرات غیرمستقیم B=۰.۱۴, p<۰.۰۱)، یعنی کاهش راهبردهای مقابله ای سازگار یکی از کانال های تاثیر طرحواره ها بر طلاق عاطفی است. شاخص های نیکویی برازش مدل نیز نشان دهنده برازش مطلوب مدل تجربی بودند: CMIN/df=۳.۲۲۷، RMSEA=۰.۰۷۱، CFI=۰.۹۷۵، NFI=۰.۹۶۴، GFI=۰.۹۰۲، AIC=۲۱۹.۸۰۲ که همگی در محدوده قابل قبول و مطلوب قرار دارند و دلالت بر سازگاری مدل مفروض با داده های پژوهش دارند. نتیجه گیری کلی پژوهش این است که طرحواره های ناسازگار اولیه از جمله رهاشدگی، بی اعتمادی و وابستگی از مهم ترین پیش بینی کننده های طلاق عاطفی در زنان شاغل محسوب می شوند و آموزش و تقویت راهبردهای مقابله ای سازگار می تواند نقش محافظتی و میانجی داشته باشد و در کاهش طلاق عاطفی موثر باشد. بر اساس نتایج پیشنهاد می شود مداخلات روان شناختی مانند درمان طرحواره محور و آموزش مهارت های مقابله ای در سطح خدمات مشاوره ای و بهداشتی ایدئولوژیک برای کاهش آسیب های زناشویی اجرا شود.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
زهرا دهقانی
دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی دانشگاه آزاد اسلامی تهران جنوب
ناهید بابایی امیری
استادیار گروه روانشناسی، واحد یادگار امام خمینی (ره) شهرری دانشگاه آزاد اسلامی، تهران ایران