توانمند سازی اقشار آسیب پذیر نوآوری اجتماع
محل انتشار: سومین کنفرانس بین المللی حقوق، مدیریت، علوم تربیتی، روانشناسی و مدیریت برنامه ریزی آموزشی
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 35
فایل این مقاله در 242 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
EMACO03_1906
تاریخ نمایه سازی: 19 بهمن 1404
چکیده مقاله:
جوانه زدن در خاک حاصلخیز: مولفه های فراتر از استقلال مالی در توانمندسازی اجتماعیفرآیند توانمندسازی، فراتر از دستیابی به استقلال مالی، یک منظومه پیچیده از عوامل درهم تنیده است که برای یک تغییر پایدار و عمیق در زندگی افراد و جوامع ضروری است. تمرکز صرف بر درآمدزایی، اگرچه حیاتی است، اما می تواند ما را از درک ابعاد وسیع تر و تاثیرگذارتر توانمندسازی غافل کند.یکی از مهم ترین مولفه ها، دسترسی برابر به فرصت ها است. این شامل برخورداری از فرصت های آموزشی باکیفیت، آموزش های مهارتی مرتبط با بازار کار، و امکان دسترسی به منابع و خدمات ضروری مانند بهداشت، مسکن و اطلاعات می شود. این فرصت ها، باید برای همه افراد، صرف نظر از پیشینه اجتماعی، اقتصادی یا جنسیتشان، به صورت عادلانه فراهم شود. ایجاد این برابری، مستلزم رفع موانع ساختاری و تبعیض هایی است که اقشار آسیب پذیر را از دستیابی به این فرصت ها محروم می کند.عامل حیاتی دیگر، تقویت حس خودکارآمدی و اعتماد به نفس است. افراد برای توانمند شدن، باید باور داشته باشند که قادر به ایجاد تغییر در زندگی خود و محیط اطرافشان هستند. این امر نیازمند فراهم کردن بستری امن و حمایتی است که در آن، افراد بتوانند توانایی های خود را شناسایی، تقویت و به کار گیرند. این بستر می تواند شامل برنامه های مربیگری، حمایت های روانی، و ایجاد فرصت هایی برای مشارکت فعال در تصمیم گیری های اجتماعی باشد.علاوه بر این، ایجاد شبکه های اجتماعی قوی و حمایتگر نقش اساسی در توانمندسازی ایفا می کند. این شبکه ها، می توانند منبع ارزشمندی از اطلاعات، منابع، حمایت عاطفی و فرصت های یادگیری باشند. تقویت همبستگی اجتماعی، تشویق به مشارکت فعال در فعالیت های جمعی، و ایجاد فضایی برای تبادل تجربیات و یادگیری از یکدیگر، می تواند به شکل گیری این شبکه ها کمک کند. این شبکه ها، افراد را از انزوا خارج کرده و حس تعلق و همبستگی را در آنها تقویت می کند.همچنین، توانمندسازی سیاسی و حقوقی برای توانمند شدن واقعی ضروری است. این به معنای برخورداری از دانش و آگاهی در مورد حقوق و مسئولیت های فردی و اجتماعی، و همچنین دسترسی به سازوکارهای قانونی برای دفاع از حقوق و منافع است. این شامل توانایی مشارکت در فرآیندهای تصمیم گیری، بیان نظرات و انتقادات، و مطالبه پاسخگویی از نهادهای حاکمیتی می شود.در نهایت، فراهم کردن زمینه برای رشد و توسعه فردی، از طریق دسترسی به هنر، فرهنگ، تفریح و ورزش نیز، عنصری ضروری است. این فعالیت ها، به افراد کمک می کنند تا خلاقیت، مهارت های ارتباطی، و حس ارزشمندی خود را تقویت کنند و به طور کلی، کیفیت زندگی خود را ارتقا دهند.طنین توانمندی: تعریف پیروزی از تار و پود تجربه زیستهدر پیوند با مولفه های چندوجهی توانمندسازی که پیشتر مورد بحث قرار گرفت، پرسش از معنای «موفقیت» در این فرآیند، نه صرفا یک مسئله ارزیابی، بلکه خود، محوری ترین عنصر در شکل دهی به فلسفه عمل و رویکرد اجرایی است. تعیین اینکه چه کسی باید معیار پیروزی را تعریف کند، مستقیما بر میزان اثربخشی، پایداری و عمق دگرگونی های اجتماعی تاثیر می گذارد. از منظر تخصص در نوآوری های اجتماعی برای توانمندسازی اقشار آسیب پذیر، پاسخ به این پرسش نه یک انتخاب دوتایی میان «گروه» و «سازمان»، بلکه یک هم افزایی عمیق و متکی بر اولویت دیدگاه افراد ذینفع است.اصول بنیادین توانمندسازی حکم می کند که تعریف موفقیت باید در وهله اول و به شکلی اصیل، از تار و پود تجربه زیسته و آرزوهای درونی خود گروه آسیب پذیر نشات گیرد. این امر نه تنها احترام به کرامت انسانی و حق تعیین سرنوشت را تضمین می کند، بلکه اطمینان می بخشد که اهداف تعریف شده، واقع بینانه، مرتبط با نیازهای واقعی و انگیزه بخش برای خود افراد هستند. وقتی حس خودکارآمدی و اعتماد به نفس، که به درستی از عوامل حیاتی توانمندسازی برشمرده شد، در افراد تقویت می شود، این تقویت باید در توانایی آن ها برای تعریف مسیر و مقصد خود نیز تجلی یابد. بدون این مالکیت درونی بر مفهوم موفقیت، هرگونه دستاورد بیرونی، تنها می تواند به عنوان یک کمک موقت تلقی شود، نه یک تحول پایدار. برای یک گروه آسیب پذیر، موفقیت ممکن است فراتر از شاخص های اقتصادی محض باشد؛ می تواند شامل بازگرداندن عزت نفس از دست رفته، بازیابی پیوندهای اجتماعی، توانایی مشارکت در تصمیم گیری های محلی، دسترسی به آموزش برای فرزندانشان، یا حتی حفظ یک میراث فرهنگی باشد که زندگی شان را غنا می بخشد. این ها ابعادی هستند که تنها از منظر خود افراد قابلیت شناسایی و ارزش گذاری دارند.نقش سازمان هایی که برای این گروه ها فعالیت می کنند، در این میان، نه تعیین کننده مطلق، بلکه تسهیل گر و همراه است. وظیفه سازمان ها این است که بسترهای لازم را فراهم آورند تا افراد گروه بتوانند به وضوح، اهداف و معیارهای موفقیت خود را شناسایی، بیان و اندازه گیری کنند. این شامل ارائه آموزش هایی برای تفکر استراتژیک، کمک به ایجاد فضای امن برای گفت وگو و تبادل نظر، و فراهم آوردن ابزارهایی برای پایش پیشرفت بر اساس تعاریف داخلی گروه است. سازمان ها باید به عنوان پلی میان نیازهای مطرح شده از سوی گروه و منابع و فرصت های بیرونی عمل کنند و اطمینان یابند که هرگونه مداخله یا حمایت، به شکلی هم راستا با دیدگاه های خود گروه طراحی و اجرا می شود. آن ها باید درک کنند که شاخص های کلی توانمندسازی، نظیر دسترسی به فرصت ها یا توانمندسازی سیاسی و حقوقی که در مقدمه به آن ها اشاره شد، تنها زمانی به «موفقیت» ترجمه می شوند که در چارچوب معنایی و ارزشی خود گروه قرار گیرند و به بهبود کیفیت زندگی آن ها، آن گونه که خودشان تعریف می کنند، منجر شوند. این رویکرد
کلیدواژه ها:
نویسندگان