نقش معلمان ابتدایی در آموزش مهارت های فکری به دانش آموزان
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 11
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
EPCS04_13179
تاریخ نمایه سازی: 19 بهمن 1404
چکیده مقاله:
آموزش مهارت های فکری، که به عنوان ظرفیت های عالی شناختی شامل تفکر نقادانه، تفکر خلاق، استدلال منطقی، حل مسئله و فراشناخت تعریف می شوند، دیگر یک مولفه انتخابی یا لوکس در برنامه آموزشی محسوب نمی شود، بلکه سنگ بنای اساسی برای تربیت شهروندانی آگاه، انعطاف پذیر و توانمند در قرن بیست ویکم است. در این میان، دوره ابتدایی به دلیل قرارگیری در سال های شکل گیری و قالب پذیری ساختارهای عصبی-شناختی کودک، از حساسیت و اولویت منحصربه فردی برخوردار است؛ دوره ای که در آن ذهن کودک، نه تنها برای کسب دانش پایه، که برای آموختن «چگونه اندیشیدن» نیز آماده ترین حالت را دارد. در قلب این فرآیند حیاتی، معلم ابتدایی قرار دارد که نقش او فراتر از انتقال دهنده اطلاعات، به عنوان «معمار فرآیندهای فکری» و «طراح تجربه های شناختی» تعریف می شود. این مقاله با رویکردی تحلیلی-ترکیبی و با اتکا به چارچوب های نظری روانشناسی شناختی، فلسفه برای کودکان (P۴C) و آموزش سازنده گرا، به بررسی عمیق و نظام مند ابعاد مختلف این نقش خطیر می پردازد. یافته ها حاکی از آن است که معلمان ابتدایی می توانند از طریق سازوکارهای متنوعی از جمله مدل سازی آشکار فرآیندهای فکری، پرسشگری سقراطی، ایجاد موقعیت های مسئله دار اصیل، استفاده از زبان شناختی و فراشناختی در کلاس درس، طراحی فعالیت های باز و چندحسی، و تقویت جو فکری امن و پرسش پذیر، بستری مناسب برای جوانه زدن و رشد مهارت های فکری فراهم آورند. با این حال، ایفای این نقش متعالی با چالش های ساختاری و عملی عمیقی مواجه است که مهم ترین آنها شامل سلطه فرهنگ آموزشی مبتنی بر حفظ محوری و آزمون های استاندارد، تراکم بالای محتوای درسی، کمبود زمان برای پردازش عمیق، فقدان آموزش تخصصی و منابع حمایتی برای معلمان، و نگرش های سنتی در میان برخی والدین و همکاران می باشد. مقاله حاضر، پس از تحلیل این موانع، مجموعه ای از راهبردهای عملی و قابل اجرا را در سه سطح فردی (تغییر در عمل تدریس)، نهادی (تغییر در محیط مدرسه) و سیاستی (تغییر در برنامه ریزی کلان) پیشنهاد می دهد. این راهبردها بر محوریت تغییر نقش معلم از "گوینده" به "تسهیل گر تفکر"، بازطراحی فعالیت های درسی با تاکید بر فرآیند به جای صرف محصول، و تلفیق صریح آموزش مهارت های فکری در بطن تمام دروس استوار است. نتیجه گیری نهایی تاکید می کند که سرمایه گذاری بر توانمندسازی معلمان ابتدایی برای آموزش مهارت های فکری، در حقیقت سرمایه گذاری بر بنیادی ترین سطح توسعه سرمایه انسانی است؛ چرا که این معلمان هستند که می توانند به کودکان بیاموزند نه تنها "چه" بیندیشند، بلکه "چگونه" بیندیشند، و آنان را برای زندگی در جهانی سرشار از اطلاعات پیچیده، مسائل ناشناخته و نیاز مستمر به قضاوت آگاهانه مجهز سازند.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
زهرا محمدی
کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی علوم تحقیقات دانشگاه ازاد بوشهر
علی اصغر صداقتی پور
لیسانس ،زبان و ادبیات انگلیسی پیام نور یاسوج
حامد ضیافتی منش
لیسانس آموزش ابتدایی پردیس شهید ایزدپناه