بررسی تاثیر طراحی و چیدمان های مختلف کلاس مدارس ابتدایی بر یادگیری و مشارکت دانش آموزان در فرآیند تدریس

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 128

فایل این مقاله در 10 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

EPCS04_13160

تاریخ نمایه سازی: 19 بهمن 1404

چکیده مقاله:

طراحی و چیدمان فیزیکی کلاس درس، که به طور سنتی به عنوان امری ثانویه و صرفا اداری تلقی می شد، امروزه در کانون پژوهش های میان رشته ای نوین آموزشی به عنوان یک متغیر تاثیرگذار و پویا در فرآیند یاددهی-یادگیری شناخته می شود. این مقاله با رویکردی تحلیلی-ترکیبی و با اتکا به یافته های علوم عصب شناسی تربیتی، روانشناسی محیطی و جامعه شناسی آموزش، به بررسی عمیق و نظام مند چگونگی تاثیر الگوهای مختلف طراحی و چیدمان فضای کلاس های ابتدایی بر دو مولفه اساسی کیفیت یادگیری و میزان مشارکت فعال دانش آموزان می پردازد. یافته های پژوهش حاضر موید این فرضیه است که چیدمان صندلی ها، میزها و سازمان دهی فضایی کلاس، فراتر از یک ترتیب فیزیکی صرف، به مثابه یک متنی غیرکلامی قدرتمند عمل می کند که هنجارهای ارتباطی، الگوهای تعامل و حتی سلسله مراتب قدرت را در محیط آموزشی کدنویسی و تجویز می نماید. در این راستا، مقایسه تطبیقی الگوهای رایج از جمله چیدمان سنتی ردیفی (روبه روی معلم) ، الگوهای نعل اسبی و نیم دایره ای ، چیدمان خوشه ای و گروهی ، و الگوی مبتنی بر مراکز یادگیری یا ایستگاه های فعالیت نشان می دهد که هر یک از این الگوها، بستری منحصربه فرد برای جریان اطلاعات، نوع مشارکت و ماهیت یادگیری ایجاد می کنند. به طور مشخص، چیدمان های منعطف و غیرمتمرکز که امکان جابجایی، دید متقابل بین دانش آموزان و دسترسی آسان به منابع را فراهم می آورند، به طور معناداری با افزایش مشارکت کلامی و غیرکلامی ، تقویت مهارت های اجتماعی و همکاری ، ارتقای حس تعلق و مالکیت بر فضا ، و تسهیل یادگیری مبتنی بر کشف و پروژه مرتبط هستند. در مقابل، چیدمان های خطی و معلم محور اغلب منجر به تقویت یادگیری منفعلانه ، کاهش تعامل همتا با همتا ، و محدود کردن دامنه توجه و خلاقیت می شوند. با این حال، گذار از الگوهای سنتی به الگوهای پاسخگو و دانش آموزمحور، با چالش های عملی از جمله محدودیت های فضای فیزیکی ، مقاومت فرهنگی در برابر تغییر ، نگرانی های مدیریت کلاس ، و کمبود منابع و آموزش های تخصصی برای معلمان همراه است. این مقاله، پس از تبیین این موانع، مجموعه ای از راهکارهای مرحله ای ، کم هزینه و مبتنی بر مشارکت را ارائه می دهد که بر طراحی مجدد تدریجی فضا ، ایجاد مناطق عملکردی چندمنظوره ، استفاده هوشمندانه از مبلمان و ادغام فناوری های سیار تاکید دارند. نتیجه گیری نهایی بر این اصل استوار است که بازاندیشی در معماری داخلی کلاس های ابتدایی، نه یک انتخاب لوکس، بلکه یک ضرورت پداگوژیک برای همسو کردن محیط فیزیکی با اهداف تربیتی قرن بیست ویکم—که بر مشارکت، همکاری و ساخت دانش تاکید دارد—می باشد. بدین ترتیب، کلاس درس به یک «کارگاه زنده یادگیری» تبدیل می شود که در آن، فضا خود به عنوان یک ابزار آموزشی سیال در خدمت تعالی فرآیند تدریس و تعمیق یادگیری قرار می گیرد.

نویسندگان

پروانه خرمی نصرآباد

کارشناسی آموزش ابتدایی پردیس فرهنگیان یاسوج