تاثیر محیط فیزیکی کلاس درس مدارس ابتدایی بر یادگیری و انگیزه در دانش آموزان ابتدایی

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 5

فایل این مقاله در 10 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

EPCS04_13158

تاریخ نمایه سازی: 19 بهمن 1404

چکیده مقاله:

در نگاه سنتی به تعلیم و تربیت، محیط فیزیکی کلاس درس اغلب به عنوان ظرفی خنثی و منفعل در نظر گرفته می شود که صرفا محل وقوع فرآیند پیچیده آموزش است. با این حال، پژوهش های معاصر در حوزه های روانشناسی محیطی، علوم اعصاب تربیتی و معماری آموزشی به وضوح نشان می دهند که فضاهای یادگیری، به ویژه در مقطع حساس ابتدایی، نقشی فعال، پویا و تعیین کننده در شکل دهی به کیفیت تعاملات آموزشی، سطح انگیزش درونی و عمق فرآیندهای شناختی دانش آموزان ایفا می کنند. این مقاله با رویکردی توصیفی-تحلیلی و با استناد به ادبیات گسترده بین رشته ای، به واکاوی نظام مند تاثیر مولفه های گوناگون محیط فیزیکی کلاس درس ابتدایی—از نورپردازی و آکوستیک تا چیدمان مبلمان و سازمان دهی فضایی—بر یادگیری و انگیزه می پردازد. یافته ها حاکی از آن است که محیط فیزیکی می تواند به عنوان «معلم سوم» (پس از معلم و همسالان) عمل کند؛ فضایی که از طریق ایجاد احساس امنیت، تعلق و کنجکاوی، بستر عصبی-روانی لازم برای یادگیری را فراهم می سازد یا با ایجاد حواس پرتی، ناراحتی و بیگانگی، مانعی جدی بر سر راه آن ایجاد می نماید. مولفه های کلیدی تاثیرگذار شامل کیفیت محیطی (نور طبیعی، تهویه، دمای مطلوب، آکوستیک)، انعطاف پذیری و قابلیت تغییرپذیری فضایی، تنوع و غنای محرک های حسی-فکری (رنگ، طبیعت، نمایش آثار دانش آموزان)، و الگوی چیدمان و دسترسی پذیری است. تاثیر این عوامل بر توجه پایدار، کاهش استرس، تقویت حافظه کاری، پرورش خودتنظیمی و اشتیاق برای مشارکت به طور مستند نشان داده شده است. با این وجود، طراحی و مدیریت این فضا در عمل با چالش های عمیقی مواجه است: غالب بودن الگوی «تخته سیاه-میز خطی»، محدودیت های بودجه ای و معماری ساختمان های قدیمی، ناآگاهی مدیران و معلمان از اصول طراحی محیط های یادگیری، و تضاد بین نیاز به نظم ظاهری و نیاز به انعطاف برای فعالیت های گروهی. مقاله حاضر در پاسخ به این چالش ها، بر ارائه راهکارهای عملی و کم هزینه تاکید دارد که معلمان و مدیران مدارس، حتی در بافت های محدود، می توانند با به کارگیری آنها، کلاس خود را به محیطی غنی کننده، پاسخگو و دانش آموزمحور تبدیل کنند. این راهکارها شامل بازطراحی مناطق عملکردی، استفاده هوشمندانه از نور و رنگ، ادغام طبیعت در فضای داخلی و ایجاد قابلیت انتخاب و مالکیت برای دانش آموزان است. نتیجه گیری نهایی بر این امر تاکید می ورزد که سرمایه گذاری در بهینه سازی محیط فیزیکی، نه هزینه، بلکه سرمایه گذاری مستقیم بر روی کیفیت فرآیندهای ذهنی و عاطفی یادگیرندگان خردسال است و نادیده گرفتن آن، به معنای نادیده گرفتن یکی از قدرتمندترین اهرم های تاثیرگذاری آموزشی می باشد.

نویسندگان

پروانه خرمی نصرآباد

کارشناسی آموزش ابتدایی پردیس فرهنگیان یاسوج