چرا هنوز خیلی از کشور بصورت و میشود

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 13

فایل این مقاله در 12 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

EPCS04_12874

تاریخ نمایه سازی: 18 بهمن 1404

چکیده مقاله:

در قلب منظره های بکر و حیات سیال جوامع عشایری ایران، نمادی تلخ و پایدار از نابرابری آموزشی خودنمایی می کند: مدارس کپری، سنگی، چادری و کانتینری که با وجود گذشت دهه ها از وعده های توسعه و عدالت آموزشی، همچنان به عنوان تنها امکان تحصیل برای هزاران کودک عشایری عمل می کنند. این مقاله با رویکردی تحلیلی-انتقادی و با استفاده از چارچوب های نظری توسعه نابرابر، مدیریت سیاسی فضا و اقتصاد سیاسی آموزش، به کالبدشکافی عمیق و چندسطحی این پرسش می پردازد که چرا با وجود پیشرفت های فناوری و ادعاهای برنامه ریزی شده، الگوی مدارس کپری و سنگی در مناطق عشایری همچنان بازتولید می شود؟ استدلال اصلی مقاله بر این مبناست که تداوم این وضعیت را نمی توان صرفا به عامل «فقر» یا «دورافتادگی» تقلیل داد، بلکه این پدیده حاصل تقاطع و تشدید چندین نیروی ساختاری، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است که در یک چرخه معیوب، یکدیگر را تقویت می کنند. در سطح کلان، سیاست های توسعه یکسان ساز و مرکزگرا که اولویت سرمایه گذاری را بر مناطق شهری و روستاهای پرجمعیت متمرکز کرده، موجب غفلت نظام مند از مناطق پراکنده و کم تراکم عشایری شده است. در سطح میانی، نقص در مدیریت و بودجه ریزی بخش آموزش عشایر، فساد احتمالی در زنجیره تامین، و نبود سازوکارهای نظارتی موثر بر کیفیت ساخت، باعث می شود حتی بودجه های محدود تخصیص یافته نیز به ساخت فضاهای آموزشی پایدار و استاندارد منجر نشود. در سطح خرد، ویژگی های ذاتی شیوه زندگی عشایری (کوچ فصلی، پراکندگی جمعیت، نبود مالکیت ثابت بر زمین) و هنجارهای فرهنگی-اجتماعی خاص، اجرای پروژه های سنگین ساختمانی را با چالش های فنی و اجتماعی پیچیده ای مواجه می سازد که پاسخ ساده ای ندارند. این مقاله ضمن شناسایی این لایه های تو در تو، بر این نکته تاکید می ورزد که مدرسه کپری تنها یک مسئله فیزیکی نیست، بلکه نماد حاشیه نشینی سیاسی و فرهنگی یک جامعه است که نظام آموزشی، به جای شکستن این حاشیه نشینی، آن را با ارائه زیرساختی ناپایدار و تحقیرآمیز، نهادینه می کند. یافته ها نشان می دهند که غلبه بر این وضعیت نیازمند خروج از منطق «حداقل سازی هزینه» و حرکت به سمت الگوی «آموزش سیال و منعطف» است که در آن، به جای تلاش برای تحمیل مدل ثابت شهری، زیرساختی متناسب با اکولوژی انسانی و جغرافیایی عشایر طراحی شود.

نویسندگان

نصرت اله سهرابی زاده

لیسانس ادبیات عرب دینی وعربی دانشگاه علامه طباطبایی