نقش مدیریت یادگیری چابک مدرسه در ارتقای انگیزش شناختی معلمان ابتدایی با تاکید بر فرهنگ نوآوری آموزشی
محل انتشار: سومین کنفرانس بین المللی حقوق، مدیریت، علوم تربیتی، روانشناسی و مدیریت برنامه ریزی آموزشی
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 11
فایل این مقاله در 11 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
EMACO03_1889
تاریخ نمایه سازی: 18 بهمن 1404
چکیده مقاله:
پژوهش حاضر به بررسی نقش مدیریت یادگیری چابک مدرسه در ارتقای انگیزش شناختی معلمان ابتدایی با تاکید بر فرهنگ نوآوری آموزشی پرداخته است. هدف اصلی مطالعه، تبیین رابطه مستقیم و غیرمستقیم مدیریت چابک با انگیزش شناختی و تعیین نقش میانجی و تعدیل کننده فرهنگ نوآوری آموزشی بود. انگیزش شناختی با پنج مولفه اصلی (خودکارآمدی تحصیلی، ارزش وظیفه و انگیزش درونی، انتظارات نتیجه، هدف گرایی تسلط و تنظیم شناختی) سنجیده شد. مرور نظام مند ادبیات نشان داد که مدیریت یادگیری چابک با ایجاد انعطاف پذیری سازمانی، مشارکت معلمان در تصمیم گیری، چرخه های کوتاه بهبود مستمر و تسهیل گری به جای کنترل سنتی، می تواند انگیزش درونی و شناختی معلمان را تقویت کند. با این حال، این تاثیر به شدت به وجود فرهنگ نوآوری آموزشی وابسته است؛ فرهنگی که ریسک پذیری معقول، حمایت از ایده های نو، همکاری دانشی، فضای امن روان شناختی و ارزش گذاری به خلاقیت را ترویج می دهد. یافته ها حاکی از آن است که مدیریت یادگیری چابک رابطه مثبت و معناداری با انگیزش شناختی معلمان ابتدایی دارد (β ≈ ۰.۵۸). فرهنگ نوآوری آموزشی نقش میانجی جزئی در این رابطه ایفا می کند و به طور همزمان اثر تعدیل کننده قوی نشان می دهد؛ به طوری که در مدارس دارای فرهنگ نوآوری بالا، تاثیر چابکی بر انگیزش شناختی تا حدود ۴۰ درصد بیشتر از مدارس با فرهنگ نوآوری پایین است. قوی ترین اثرات مستقیم در مولفه های خودکارآمدی تحصیلی و ارزش وظیفه مشاهده شد. نتایج این مطالعه بر ضرورت تلفیق همزمان رویکردهای چابک و فرهنگ نوآوری در مدیریت مدارس ابتدایی تاکید می کند. پیشنهاد می شود مدیران آموزشی ضمن آموزش اصول چابک به مدیران و معلمان، برنامه های هدفمندی برای تقویت فرهنگ نوآوری (کارگاه های خلاقیت، تشکیل تیم های نوآور، ایجاد فضای امن برای آزمون وخطا) اجرا کنند. پژوهش های آینده می توانند اثرات بلندمدت این رویکردها و نقش متغیرهای زمینه ای (نوع مدرسه، منطقه جغرافیایی، جنسیت معلمان) را مورد بررسی قرار دهند. این مطالعه نشان می دهد که ارتقای انگیزش شناختی معلمان ابتدایی تنها با تغییر ساختارهای مدیریتی محقق نمی شود؛ بلکه نیازمند تحول فرهنگی هم زمان است تا اثرات مثبت مدیریت چابک پایدار و عمیق گردد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
ایمان طاهری منش
فوق لیسانس مدیریت آموزشی، فرهنگی، معاون آموزشی، دزفول، خوزستان.
رفعت امبنیان فرد
لیسانس آموزش ابتدایی، فرهنگی، آموزگار، دزفول، خوزستان.