مقایسه سیستم های ارزشیابی سنتی و مبتنی بر هوش مصنوعی در مدارس

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 29

فایل این مقاله در 13 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

EPCS04_12792

تاریخ نمایه سازی: 18 بهمن 1404

چکیده مقاله:

برای دهه ها، سیستم های ارزشیابی سنتی متکی بر ابزارهایی چون آزمون های قلم کاغذی، نمره دهی مبتنی بر معیارهای ثابت و قضاوت نهایی معلم، چارچوب اصلی سنجش در مدارس بوده اند. این سیستم ها اگرچه دارای مزایایی مانند سادگی اجرا و آشنا بودن ساختار برای ذی نفعان هستند، اما با انتقاداتی جدی مواجه اند که محدودیت در سنجش مهارت های پیچیده تر مانند تفکر انتقادی و خلاقیت، تاخیر در ارائه بازخورد، تاثیرپذیری از ذهنیت تصحیح کننده و رویکرد یک سان ساز به دانش آموزان با قابلیت های متنوع از جمله آن هاست. همزمان با این چالش ها، پیشرفت های شتابان فناوری، ظهور سیستم های ارزشیابی مبتنی بر هوش مصنوعی را ممکن ساخته است که وعده می دهند بسیاری از محدودیت های روش های سنتی را برطرف کنند. این سیستم ها با بهره گیری از الگوریتم های پیچیده، توانایی تحلیل حجم انبوهی از داده های آموزشی، تشخیص الگوهای فردی یادگیری، ارائه بازخورد فوری و شخصی شده و حتی ارزشیابی فرآیندهای شناختی عمیق تر را دارند. با این حال، جایگزینی یا تلفیق این دو پارادایم ارزشیابی، مساله ای ساده و بدون پیچیدگی نیست و نیازمند واکاوی دقیق وجوه اشتراک و افتراق، قوت ها و ضعف های ذاتی هر یک است. مقایسه این دو سیستم، فراتر از یک بحث فناورانه، به مقایسه دو نگرش متفاوت به ماهیت یادگیری، عدالت آموزشی و نقش معلم می انجامد. از یک سو، سیستم های هوش مصنوعی می توانند با شناسایی زودهنگام مشکلات یادگیری، مسیرهای شخصی شده ای برای هر دانش آموز ترسیم کنند و بار اداری معلمان را کاهش دهند. از سوی دیگر، نگرانی های مهمی درباره افزایش شکاف دیجیتالی، شفاف نبودن فرآیند تصمیم گیری الگوریتم ها، احتمال تکرار و تشدید سوگیری های موجود در داده های آموزشی، کاهش تعامل انسان محور و به حاشیه رانده شدن جنبه های کیفی و عاطفی فرآیند یادگیری در ارزشیابی های ماشینی وجود دارد. در مقابل، سیستم های سنتی با وجود کاستی ها، از انعطاف قضاوت حرفه ای معلم، درک بافت کلاس و توجه به عوامل محیطی و عاطفی برخوردارند. بنابراین، ضرورت مقایسه نظام مند این دو رویکرد، نه برای قضاوت مطلق درباره برتری یکی بر دیگری، بلکه برای درک شرایط بهینه به کارگیری، امکان تلفیق سازنده و طراحی چارچوب های هوشمندی است که بتوانند مزایای هر دو دنیا را برای ارتقای کیفیت، عدالت و کارایی ارزشیابی آموزشی به خدمت گیرند. این بررسی می تواند راهنمایی برای سیاست گذاران و مربیان در عبور از این گذار حساس فراهم آورد.

نویسندگان

رسول پاک مهر

کارشناسی علوم تجربی

سهیلا دلجو

کارشناسی مشاوره و راهنمایی

نسرین جد کاره

کارشناسی فقه و مبانی حقوق اسلامی

نیما رزم یار

کارشناسی دبیری عربی

ساناز رزم یار

کارشناسی آموزش ابتدایی