مدرسه یاددهنده یا یادگیرنده؛ بازاندیشی یک مفهوم
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 18
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
RRCONF01_5662
تاریخ نمایه سازی: 17 بهمن 1404
چکیده مقاله:
مفهوم «مدرسه» همواره در بستر تحولات تاریخی، اجتماعی و شناختی، در معرض بازتعریف و تغییر بوده است. در طول قرن ها، کارکرد اصلی مدرسه بر محور «انتقال دانش» تعریف شده بود؛ مدرسه ای که در آن معلم نقش اصلی فاعل آموزش و دانش آموز منفعل پذیرنده دانش را ایفا می کرد. این پارادایم سنتی، که متاثر از رویکردهای آموزشی اقتدارگرایانه و محتوا محور است، اگرچه توانسته است میراث فرهنگی و علمی نسل ها را حفظ کند، اما در مواجهه با پیچیدگی ها و سرعت تغییرات دنیای معاصر، کارآمدی خود را از دست داده است. این مقاله بر آن است تا با نگاهی تحلیلی و انتقادی، تفاوت های بنیادین میان «مدرسه یاددهنده» و «مدرسه یادگیرنده» را واکاوی کند و ضرورت گذار از مدل نخست به دوم را در بستر نظام آموزشی کشور بررسی نماید. مدرسه یاددهنده، سازمانی است که در آن فرآیند آموزش از بالا به پایین دیکته می شود، محتوا ایستا است و موفقیت صرفا بر اساس میزان حفظ و تکرار مطالب سنجیده می شود. در مقابل، مدرسه یادگیرنده، نهادی پویا است که یادگیری را یک فرآیند مستمر، مشارکتی و بازتابی می داند. در این ساختار، دانش آموز نه صرفا مصرف کننده، بلکه خالق و شریک فعال در فرآیند تولید دانش است. این تغییر پارادایم، نیازمند بازتعریف نقش معلم از منبع مطلق دانش به تسهیل گر و راهنما، و همچنین تغییر بنیادین در فرهنگ سازمانی مدرسه است. مدرسه یادگیرنده باید فضایی فراهم آورد که در آن خطا و پرسشگری نه تنها مجاز، بلکه موتور محرک یادگیری محسوب شوند. پیامدهای این تحول، فراتر از دستاوردهای شناختی، بر ساختار عاطفی، توانایی های اجتماعی و شکل گیری اخلاقی دانش آموزان تاثیر می گذارد. دانش آموز در این محیط، مهارت های تفکر انتقادی، خودتنظیمی و حل مسئله را در بافتی معنادار کسب می کند. با این حال، تحقق این آرمان در نظام های آموزشی متمرکز و سلسله مراتبی با موانع ساختاری عمیقی روبه رو است؛ از جمله تمرکز بیش از حد بر ارزشیابی های متمرکز، مقاومت فرهنگی در برابر تغییر نقش های سنتی و فقدان زیرساخت های لازم برای توسعه حرفه ای معلمان. این مقاله با تشریح این موانع و ارائه راهکارهای سیاستی مبتنی بر توسعه فرهنگ سازمانی منعطف و توانمندسازی معلمان، مسیر پیش رو برای تبدیل مدارس کشور به نهادهایی واقعا یادگیرنده را ترسیم می نماید، جایی که هدف نهایی، پرورش انسان هایی مستقل، مسئولیت پذیر و آماده برای یادگیری مادام العمر است. این گذار، نه یک انتخاب تزیینی، بلکه یک ضرورت حیاتی برای بقا و شکوفایی جامعه در قرن بیست و یکم است..
کلیدواژه ها:
نویسندگان
فروزان خمیسی
آموزش و پرورش کرخه
مژگان پور عبداله سلمانی
آموزش و پرورش دزفول
مینا خلفی سید نور
آموزش و پرورش کرخه
نگین نیاکان
آموزش و پرورش شوش