تحلیل انتقادی ساختار زمان بندی دروس و تاثیر آن بر کیفیت تدریس معلمان
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 18
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CSEMCONF01_1520
تاریخ نمایه سازی: 16 بهمن 1404
چکیده مقاله:
زمان بندی دروس یکی از مولفه های بنیادین برنامه ریزی آموزشی است که نقشی تعیین کننده در کیفیت تدریس معلمان، عمق یادگیری دانش آموزان و کارآمدی نظام آموزشی ایفا می کند. ساختار زمان بندی شامل طول هر جلسه آموزشی، توالی دروس، توزیع ساعات تدریس در طول هفته، تناسب زمان با ماهیت درس و در نظر گرفتن نیازهای شناختی و روان شناختی معلمان و دانش آموزان است. این پژوهش با رویکردی تحلیلی–انتقادی به بررسی ساختارهای رایج زمان بندی دروس پرداخته و تاثیر آن ها را بر کیفیت تدریس معلمان مورد واکاوی قرار می دهد.یافته های مطالعات آموزشی نشان می دهد که زمان بندی نامناسب، از جمله کوتاه بودن زمان کلاس ها، فشردگی برنامه هفتگی، عدم تناسب زمان اختصاص یافته با اهداف درسی و نادیده گرفتن تفاوت های فردی دانش آموزان، می تواند منجر به کاهش اثربخشی تدریس، افزایش فشار شغلی معلمان و محدود شدن فرصت های تعامل آموزشی شود. در چنین شرایطی، معلمان اغلب ناچار به تمرکز بر انتقال سطحی محتوا شده و امکان به کارگیری روش های فعال یاددهی–یادگیری، ارزشیابی تکوینی و توجه به تفاوت های یادگیری را از دست می دهند.از سوی دیگر، ساختارهای انعطاف پذیر زمان بندی، مانند افزایش مدت جلسات برای دروس مفهومی، توزیع متعادل دروس سنگین و سبک در طول هفته و لحاظ کردن زمان های جبرانی و بازخورد، می تواند کیفیت تدریس را بهبود بخشد. این نوع زمان بندی به معلمان فرصت می دهد تا با آرامش بیشتری به طراحی آموزشی، مدیریت کلاس، استفاده از روش های نوین تدریس و پاسخ گویی به نیازهای یادگیری دانش آموزان بپردازند. همچنین، کاهش خستگی شناختی و روانی معلمان از طریق زمان بندی اصولی، نقش مهمی در ارتقای انگیزش شغلی و رضایت حرفه ای آنان دارد.در این تحلیل انتقادی، همچنین به تاثیر سیاست های کلان آموزشی، محدودیت های ساختاری مدارس، تراکم کلاس ها و فشارهای اجرایی بر نحوه زمان بندی دروس اشاره می شود. نتایج حاکی از آن است که اصلاح ساختار زمان بندی دروس، بدون توجه هم زمان به کیفیت برنامه درسی، توانمندی حرفه ای معلمان و شرایط محیط آموزشی، نمی تواند به بهبود پایدار کیفیت تدریس منجر شود. بنابراین، بازنگری در نظام زمان بندی باید با رویکردی جامع، مشارکت معلمان و مبتنی بر شواهد پژوهشی انجام گیرد.در نهایت، این مطالعه بر ضرورت طراحی الگوهای منعطف و دانش آموزمحور زمان بندی دروس تاکید می کند؛ الگوهایی که ضمن توجه به سلامت روان و کارایی حرفه ای معلمان، زمینه ساز یادگیری عمیق تر و معنادارتر دانش آموزان باشند و به ارتقای کیفیت کلی آموزش کمک کنند
کلیدواژه ها:
نویسندگان