نقش گفت وگو در رشد تفکر و سلامت روان دانش آموزان ابتدایی
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 8
فایل این مقاله در 10 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
RRCONF01_4933
تاریخ نمایه سازی: 13 بهمن 1404
چکیده مقاله:
مسئله محوری این مقاله، تبیین و تحلیل نقش حیاتی گفت وگو در فرایندهای پیچیده رشد شناختی و سلامت عاطفی دانش آموزان در دوره حساس ابتدایی است. در نظام های آموزشی معاصر، گرایش فزاینده ای به سمت رویکردهای فعال و دانش آموز محور وجود دارد که در کانون آن، گفت وگو به عنوان یک سازوکار اساسی برای یادگیری عمیق و تعامل معنادار قرار گرفته است. دوران کودکی ابتدایی، مرحله ای بنیادین است که زیرساخت های تفکر انتزاعی، استدلال منطقی و شکل گیری ساختارهای اولیه سلامت روان پایه گذاری می شود. با این حال، بسیاری از محیط های یاددهی-یادگیری، هنوز بر انتقال یک طرفه اطلاعات تاکید دارند و فرصت های کافی برای کنشگری فعال زبانی و تبادل دیدگاه ها را فراهم نمی آورند. این پژوهش بر این فرض استوار است که گفت وگو صرفا ابزاری برای انتقال محتوا نیست، بلکه یک بستر تعاملی است که تعامل اجتماعی را به ظرفیت های شناختی فردی تبدیل می کند. اهمیت این موضوع در آن است که نقص در توسعه مهارت های گفت وگویی در این دوره، می تواند منجر به شکاف هایی پایدار در تفکر انتقادی، توانایی حل مسئله و تنظیم هیجانی دانش آموزان در مراحل بعدی زندگی شود. چارچوب نظری مورد استفاده در این مقاله ترکیبی از دیدگاه های سازنده گرای اجتماعی (به ویژه نظریه ویگوتسکی درباره نقش زبان در تفکر) و نظریه های روان شناسی رشد مرتبط با هویت یابی و دلبستگی ایمن است. از منظر ویگوتسکی، گفت وگو ابزار اصلی برای درونی سازی دانش و حرکت از سطح تعامل بین ذهنی به تفکر درون ذهنی است، در حالی که جنبه های سلامت روان از طریق نظریه هایی همچون "گفت وگوی درونی" (Inner Speech) و اهمیت شنیده شدن و پذیرش در تعاملات گروهی مورد بررسی قرار می گیرد. روش تحلیل این مقاله، کیفی، تحلیلی و مبتنی بر مرور نظام مند ادبیات پژوهشی مرتبط در حوزه های روان شناسی تربیتی، زبان شناسی کاربردی و علوم اعصاب شناختی است. نتایج حاصل از این تحلیل نشان می دهد که گفت وگوهای هدفمند و ساختارمند کلاسی، به طور مستقیم بر توسعه تفکر انتقادی از طریق به چالش کشیدن مفروضات، ارائه شواهد و توانایی دیدگاه گیری (Perspective-taking) تاثیر می گذارد. همچنین، تعاملات کلامی غنی، شبکه های عصبی مرتبط با عملکردهای اجرایی مغز را تقویت کرده و با فراهم آوردن فضایی امن برای بیان احساسات و نگرانی ها، به طور معناداری اضطراب کلاسی را کاهش و دلبستگی ایمن دانش آموز به محیط یادگیری را افزایش می دهد. پیامدهای تربیتی این پژوهش بر لزوم بازتعریف نقش معلم به عنوان تسهیل گر (Facilitator) گفت وگو و طراحی برنامه های درسی متمرکز بر پرسشگری فعال و پروژه محور تاکید دارد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
علی خواجه
لیسانس راهنمایی و مشاوره