از شنونده تا خالق؛ نقش کودک در یادگیری روایت محور
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 15
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
RRCONF01_4907
تاریخ نمایه سازی: 13 بهمن 1404
چکیده مقاله:
یادگیری در دوران کودکی، فراتر از انباشت اطلاعات خطی و ذخیره سازی دانش مجرد است؛ بلکه فرآیندی عمیقا اجتماعی، فرهنگی و مبتنی بر تجربه زیسته است که روایت ها نقشی محوری در شکل دهی آن ایفا می کنند. این مقاله پژوهشی–تحلیلی با هدف بررسی دگرگونی نقش کودک از یک دریافت کننده منفعل (شنونده) محتوای آموزشی به یک تولیدکننده فعال و خالق داستان (خالق روایت)، بر اهمیت راهبردهای روایت محور در فرایند تعلیم و تربیت تاکید می ورزد. چارچوب نظری مقاله تلفیقی از نظریات ساختن گرایی اجتماعی (به ویژه کارهای ویگوتسکی)، روایت شناسی تربیتی (Narrative Pedagogy) و روان شناسی شناختی توسعه مبتنی بر قصه است. ما استدلال می کنیم که استفاده از روایت، نه صرفا به عنوان ابزاری برای انتقال محتوا، بلکه به عنوان محیطی برای عمل شناختی و تعامل اجتماعی، بنیان های درک، حافظه و معناسازی کودک را تعمیق می بخشد.روش تحقیق اتخاذ شده، مروری-تحلیلی است که ادبیات گسترده ای در حوزه های علوم تربیتی، روان شناسی رشد و فلسفه آموزش را واکاوی می کند تا شواهد موجود در زمینه چگونگی تسهیل مشارکت فعال کودک در فرآیند روایت سازی را استخراج و تحلیل نماید. مسئله اصلی مقاله این است که چگونه می توان سیستم های آموزشی سنتی را به محیط هایی تبدیل کرد که در آن ها، توانایی کودک برای بازگویی، تغییر، و خلق روایت های جدید، به عنوان شاخص اصلی یادگیری و استدلال تلقی شود.نتایج مفهومی این پژوهش نشان می دهد که حرکت از حالت شنونده به خالق، مستلزم بازتعریفی بنیادین از فضای کلاس است. در این مدل جدید، کودک از طریق فعالیت هایی نظیر «تکمیل داستان»، «بازآفرینی روایت از دیدگاه شخصیت دیگر»، «ساختن جهان های داستانی» و «به کارگیری روایت برای حل مسئله»، توانایی های فراشناختی و توانایی های استدلالی پیچیده خود را توسعه می دهد. این امر صرفا به بهبود مهارت های زبانی محدود نمی شود، بلکه بر شکل گیری هویت یادگیرنده تاکید دارد؛ کودکی که روایت خود را می سازد، مالکیت یادگیری خود را نیز به دست می آورد و درک عمیق تری از ارتباطات علت و معلولی و بافت های اجتماعی کسب می کند. آموزش مبتنی بر روایت، پتانسیل عظیمی برای پرورش تفکر انتقادی، همدلی و خلاقیت پایدار دارد که برای شهروندی فعال در قرن بیست ویکم ضروری است. در نهایت، این مقاله راهبردهایی عملی برای معلمان در جهت ایجاد بستر مناسب جهت این تحول پارادایمی ارائه می دهد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
ناهید رفیعی
لیسانس مطالعات اجتماعی
آرزو شیرازی زاده
فوق لیسانس زمین شناسی