جایگاه تاریخ در تحلیل معنا و ساختار آثار ادبی
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 29
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CSEMCONF01_1303
تاریخ نمایه سازی: 11 بهمن 1404
چکیده مقاله:
پیوند میان تاریخ و ادبیات، از بنیادی ترین و درعین حال پیچیده ترین حوزه های مطالعات میان رشته ای در علوم انسانی است. تاریخ نه تنها به عنوان پس زمینه ای بیرونی برای فهم آثار ادبی عمل می کند، بلکه در لایه های عمیق تر، در شکل گیری معنا، ساختار روایی، نظام شخصیت پردازی، زبان، گفتمان و حتی فرم های زیبایی شناختی متن ادبی نقش تعیین کننده دارد. اثر ادبی، برخلاف تصور صرفا زیباشناختی، محصولی منزوی و جدا از زمانه نیست؛ بلکه در بطن شبکه ای از روابط تاریخی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی زاده می شود و همین شبکه، افق های معنایی متن را شکل می دهد. ازاین رو، تحلیل ادبی بدون توجه به تاریخ، اغلب به قرائت هایی انتزاعی، تقلیل گرا یا صرفا فرمالیستی منجر می شود که قادر به توضیح چرایی شکل گیری معنا و ساختار متن نیستند.در رویکرد تاریخ محور به نقد ادبی، تاریخ صرفا به منزله مجموعه ای از وقایع گذشته تلقی نمی شود، بلکه به مثابه نظامی از گفتمان ها، ایدئولوژی ها، ذهنیت های جمعی و تجربه های زیسته فهم می گردد. این نگاه، امکان تحلیل ادبیات را به عنوان سندی از تاریخ اجتماعی فراهم می آورد؛ سندی که نه الزاما واقعیت را بازنمایی می کند و نه کاملا از آن می گسلد، بلکه واقعیت تاریخی را از خلال زبان، تخیل و ساختارهای روایی بازآفرینی می کند. در چنین چارچوبی، معنا در متن ادبی امری ایستا و ازپیش داده نیست، بلکه نتیجه تعامل میان متن، زمینه تاریخی تولید آن و افق انتظارات مخاطب در دوره های مختلف تاریخی است.از منظر ساختاری نیز تاریخ نقشی بنیادین ایفا می کند. انتخاب گونه ادبی (رمان، حماسه، نمایشنامه، شعر)، الگوهای روایی مسلط، شیوه زمان پردازی، نحوه بازنمایی قدرت و مقاومت، و حتی ساختار زبان و استعاره ها، همگی تحت تاثیر شرایط تاریخی خاص شکل می گیرند. برای مثال، ظهور رمان اجتماعی در قرن نوزدهم بدون تحولات ناشی از مدرنیته، شهرنشینی، سرمایه داری و دگرگونی روابط طبقاتی قابل درک نیست. به همین ترتیب، ساختار گسسته، چندصدایی و غیرخطی بسیاری از آثار ادبی معاصر را می توان بازتاب بحران های تاریخی، فروپاشی روایت های کلان و تجربه زیسته انسان مدرن دانست.این مقاله با تاکید بر رویکردی میان رشته ای، می کوشد جایگاه تاریخ را در تحلیل هم زمان معنا و ساختار آثار ادبی تبیین کند و نشان دهد که چگونه خوانش تاریخی می تواند از سطح توضیح زمینه فراتر رفته و به ابزاری تحلیلی برای فهم سازوکارهای درونی متن تبدیل شود. در این چارچوب، تاریخ نه رقیب نقد ادبی، بلکه مکمل آن است؛ عنصری که امکان پیوند میان فرم و محتوا، متن و زمینه، و زیبایی شناسی و واقعیت اجتماعی را فراهم می سازد. نتیجه چنین نگاهی، دستیابی به خوانشی عمیق تر، پویاتر و چندلایه از اثر ادبی استسی و واقعیت اجتماعی را فراهم می سازد. نتیجه چنین نگاهی، دستیابی به خوانشی عمیق تر، پویاتر و چندلایه از اثر ادبی است که هم به منطق درونی متن وفادار است و هم آن را در بستر تاریخ زنده و متغیر انسان قرار می دهد.
کلیدواژه ها:
تاریخ و ادبیات ، تحلیل تاریخی ، معناشناسی ادبی ، ساختار روایی ، تاریخ اجتماعی ، نقد میان رشته ای ، گفتمان ، متن و زمینه
نویسندگان
مریم ممی زاده کولانکوه
دبیر ادبیات