مقایسه ارزشیابی سنتی و ارزشیابی کیفی–توصیفی در آموزش
محل انتشار: دومین همایش ملی علوم انسانی با رویکرد نوین و اولین همایش بین المللی پژوهشی فرهنگیان نوین
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 1
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
HCWNT02_4626
تاریخ نمایه سازی: 11 بهمن 1404
چکیده مقاله:
ارزشیابی آموزشی، به عنوان محور اساسی و جهت دهنده فرآیند یاددهی-یادگیری، همواره در معرض تحولات پارادایمی عمیقی بوده است که ریشه در تغییر نگرش به ماهیت دانش، یادگیری و نقش نظام تربیتی دارد. در این میان، تقابل تاریخی بین ارزشیابی سنتی، با تکیه گاه نظری بر روان سنجی کلاسیک و اهداف کمی سازی و رتبه بندی، و ارزشیابی کیفی-توصیفی، با خاستگاهی در انسان گرایی، سازنده گرایی و تاکید بر تفسیر و بهبود فرآیند یادگیری، به یکی از مهم ترین مباحث نظری و عملی در عرصه تعلیم و تربیت تبدیل شده است. این مقاله با رویکردی مقایسه ای-تحلیلی و با اتکا به مبانی فلسفی و یافته های پژوهشی، به واکاوی ژرف این دوگانگی می پردازد. یافته ها به وضوح نشان می دهند که ارزشیابی سنتی، با محور قراردادن آزمون های پایانی و نمره به عنوان تنها شاخص مشروع موفقیت، اگرچه در سهولت اجرا و ایجاد حس ظاهری عینیت و عدالت توفیقاتی داشته، اما به بهایی گزاف، از جمله تقویت یادگیری سطحی و طوطی وار، ایجاد اضطراب مزمن، نادیده گرفتن تفاوت های فردی و سبک های یادگیری، و تبدیل کلاس به میدانی برای رقابت جویی مخرب، همراه بوده است. در سوی مقابل، ارزشیابی کیفی-توصیفی، با شعار محوری «ارزشیابی در خدمت یادگیری»، در پی آن است که با استفاده از طیف وسیعی از ابزارهای کیفی مانند مشاهده نظام مند، کارنمای یادگیری (پورتفولیو)، تکالیف اصیل، خودارزیابی و هم ارزیابی، و نیز با جایگزین کردن بازخورد توصیفی و سازنده به جای نمره صرف، تصویری غنی، پویا و چندبعدی از رشد یادگیرنده ترسیم کند. این پارادایم، یادگیری را نه یک مسابقه، که یک سفر شخصی می داند و خطا را نه یک نقص، که یک فرصت مغتنم برای بازاندیشی و پیشرفت قلمداد می کند. با این حال، استقرار این الگوی مترقی، با چالش هایی جدی از قبیل مقاومت نهادینه شده در برابر تغییر، زمان بر و پرهزینه بودن اجرای واقعی آن، نگرانی درباره ذهنی بودن قضاوت ها، و نیاز مبرم به توانمندسازی همه جانبه معلمان مواجه است. نتیجه گیری کلان این تحلیل آن است که آینده نظام های آموزشی پویا، نه در بازگشت به گذشته سنتی و نه در طرد کامل میراث اندازه گیری، بلکه در خلق الگوهای تلفیقی و هوشمندی است که بتوانند ضمن حفظ اعتبار و قابلیت اطمینان نسبی، قلب بهبودبخش و انسان ساز ارزشیابی کیفی را در کانون توجه قرار دهند. این گذار، نیازمند بازتعریف نقش معلم از «آزمون گیر» به «پژوهشگر کلاس درس» و تغییر نگاه والدین و جامعه از «مصرف کننده نمره» به «شریک در فرآیند رشد» است.
نویسندگان