بررسی تاثیر روش های نوین ارزشیابی بر یادگیری دانش آموزان

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 38

فایل این مقاله در 16 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

HCWNT02_4377

تاریخ نمایه سازی: 11 بهمن 1404

چکیده مقاله:

این پژوهش با هدف واکاوی عمیق و تحلیل انتقادی تاثیر روش های نوین ارزشیابی – که از پارادایم های سنتی مبتنی بر سنجش صرف فاصله گرفته اند – بر فرآیندهای یادگیری دانش آموزان در نظام های آموزشی معاصر تدوین گردیده است. رویکردهای سنتی، که غالبا بر ارزشیابی نهایی (Summative Assessment) متمرکز بوده و کارکرد اصلی آن ها را صدور حکم و رتبه بندی تلقی می کردند، به تدریج کارایی خود را در هدایت و بهبود مستمر یادگیری به اثبات نرسانده اند؛ چرا که تعامل چندانی با چرخه تدریس و یادگیری نداشته و صرفا به عنوان یک ارزیابی پایانی عمل می نمودند. در مقابل، روش های نوین، که شامل ارزشیابی تکوینی (Formative Assessment)، ارزشیابی عملکردی (Performance Assessment)، و به ویژه رویکرد ارزشیابی برای یادگیری (Assessment for Learning) می شوند، بر این فرض استوارند که ارزشیابی باید به عنوان یک فرایند جدایی ناپذیر از آموزش تلقی گردد تا بازخوردی سازنده و به موقع برای تنظیم فعالیت های یادگیرنده و تدریس معلم فراهم آورد.تحلیل های نظری نشان می دهد که کاربرد موثر بازخورد کیفی، شفاف سازی انتظارات یادگیری (Learning Intentions) و معیارهای موفقیت (Success Criteria) – همانند آنچه توسط بلک و ویلیام (Black & Wiliam) تاکید شده است – مستقیما بر خودتنظیمی (Self-Regulation) و عمق درگیری شناختی دانش آموزان اثرگذار است. ارزشیابی های مبتنی بر عملکرد و پوشه کار (Portfolio Assessment)، با فراهم آوردن بستری برای نمایش توانمندی های پیچیده و کاربردی دانش آموزان در حل مسئله و تفکر انتقادی، امکان خروج از محدودیت های آزمون های چندگزینه ای را فراهم می آورند و لذا، میزان تحقق اهداف یادگیری بلندمدت را به نحو ملموس تری منعکس می سازند. این پژوهش با بهره گیری از چارچوب های نظری ساخت گرایانه و نظریه پردازش اطلاعات، استدلال می نماید که تحول پارادایمی در ارزشیابی، به ویژه با تقویت نقش فعال دانش آموز به عنوان عاملی کلیدی در فرآیند ارزیابی خود و همتایان (Self and Peer Assessment)، منجر به تعمیق درگیری عاطفی و اجتماعی با فرآیند یادگیری شده و در نهایت، انتقال دانش از حافظه کوتاه مدت به ساختارهای شناختی پایدار را تسهیل می بخشد. با وجود این مزایای نظری، موانع اجرایی متعددی نظیر بار کاری سنگین معلمان، نیاز به توسعه حرفه ای مستمر در زمینه طراحی ابزارهای کیفی، و مقاومت های فرهنگی در برابر تغییرات ارزشیابی، نیازمند راهبردهای سیاستی دقیق برای تسهیل پذیرش این رویکردهای نوین هستند تا امکان تحقق کامل پتانسیل آن ها در ارتقای کیفیت یادگیری های بنیادین فراهم آید.