اقتصاد در نهج البلاغه

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 27

فایل این مقاله در 11 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

ICRHEMA03_174

تاریخ نمایه سازی: 12 دی 1404

چکیده مقاله:

همانطور که مستحضرید در نهجالبلاغه مطالب مختلفی از امیرالمومنین علی علیهالسلام نقل شده است. نظر و مشی امیرالمومنین علیهالسلام در اقتصاد و در امور دیگر جامعه همان مغز و محتوای نظریه اسلام و قرآن و همان مشی و سنت نبوی است. می دانیم که اسلام به اقتصاد کلان به معنای جریان مالی و ثروت ها در سطح جامعه به چشم یکی از ارکان سلامت و بقاء جامعه و سعادت مردم (در صورت سلامت اقتصاد) و یکی از عوامل سقوط و نابودی جامعه و مردم آن، در صورت ناسالمی اقتصاد می نگرد. از این رو، با وجود آنکه تغییرات اقتصاد در واقع تابع فرهنگ و تفکر انسان است و اقتصاد زیربنای جامعه نیست ولی در عین حال، یکی از عوامل موثر در صلاح و فساد و بقاء و یا فنای جامعه می باشد و نظارت و مدیریت دقیق آن در حکومت یکی از نکات مهم در هر حکومت است. به همین سبب در نگاه هوشمندانه و الهی امیرالمومنین علیهالسلام اقتصاد یکی از محورهای مهم مدیریت جامعه و ولایت و حکومت است و از این رو آن حضرت با حکمت و با ظرافت تمام به آن پرداخته و همیشه به استانداران خود نیز آن را توصیه می کرده است. حال سوال این است: با توجه به روش عدالتمدار آن حضرت، توزیع درآمدهای عمومی و اولویت های ارزشی چگونه است؟ درآمدهای عمومی عبارت است از هرگونه مال یا پولی که از منابع و ثروت های عمومی یا خراج و زکات و مانند اینها به خزانه دولت ریخته شود و مسوولیت آن با دولت و حاکم باشد. در نظر اسلام و اهل بیت چون مردم جامعه، خانواده خدا و «عیالالله» شمرده می شوند و چون انسان ها مانند دندانه های شانه و به تعبیر حدیث نبوی: «اسنان المشط» همه با هم برابرند (که این هر دو قاعده در احادیث نبوی آمده است) بنابراین، دارایی و درآمدهای عمومی که متعلق به خانواده بزرگ موسوم به جامعه است باید یکسان به همه آنها برسد. این توزیع برابر، غیر از آن کمک هایی است که بنا بر ضرورت و اضطرار با ترجیح برخی موارد که بار ارزشی دارد باید صرف افراد گردد که می توان این موارد را مصداق همان کلمه «اولویت ها» در سوال شما دانست. تمام کسانی که زیرخط فقر هستند عموما و نیز سربازان و قضات و برخی از اقشار، خصوصا، دارای اولویت هایی هستند، اما نه به لحاظ شخصی بلکه به لحاظ مصالحی که برای همه جامعه است و فقر آنها امنیت اجتماعی را به خطر می اندازد. آیا در فرهنگ اسلامی و علوی می توان گفت اقتصاد مهم ترین نقش را در زندگی دارد و آیا این نظر با مبانی معنوی و اصالت تقوی سازگار است؟ گرچه در نظر اسلام، واقع بینی و حکمت داری آن، اقتصاد و امور مادی و مالی هم در سطح افراد (اقتصاد خرد) و هم در سطح کلی جامعه (اقتصاد کلان) اهمیت بسیار دارد و حتی درباره فقر و نکبت های آن از امیرالمومنین علیهالسلام عباراتی همچون «کاد الفقر ان یکون کفرا» یا «الفقر هو الموت الاکبر» یا «الفقر یخرس الفطن» و «الفقیر غریب فی وطنه» نقل شده اما هیچگاه اقتصاد دارای مهم ترین نقش نیست. زیرا عامل روانی و تربیت صحیح و اراده و ایمان شخص یا حاکم می تواند در قوام و گردش اقتصاد موثر باشد، نمونه و مثال آن، قدرت ایثار است که مومن را با وجود داشتن نیاز به اموالش وادار می کند که آن را ایثار یا بخشش نموده و خود را با فقدان آن تطبیق داده و راضی نماید. اصولا اقتصاد و امور مالی گرچه می تواند انگیزه ای برای افراد باشد ولی خود آن تابعی از انگیزه های معنوی و روانی افراد است و اعتقادات و تفکرات شخصی در عملکرد اقتصادی و رفتار فرد درباره مال و ثروت و کار و درآمد تاثیر بسزایی دارد. از اینرو است که در منابع اسلامی از جمله در نهجالبلاغه از یک طرف از فقر به بدی یاد کرده و مردم را به کار و کسب درآمد و حتی توسعه درآمد به منظور عدالت دعوت نموده و از طرف دیگر به بی اعتنایی و دل نبستن به دنیا و مظاهر آن مانند ثروت و درآمد و تجمل و تفاخر به دارایی می خوانده است. علم اقتصاد و مکتب اقتصاد را چگونه در نهجالبلاغه جستجو کنیم؟ هر دو یا یکی از آنها را؟ می دانیم که در نهجالبلاغه با الهام از وحی و غیب به حقایقی از عالم در برخی زمینه های ضروری اشاره شده است که می توان در هر بخش مثلا بخش اقتصاد نام آن را مکتب اسلام (یا مکتب اقتصاد اسلامی) گذاشت. گرچه دسته بندی حقایق یا مکاتب در هر زمینه را می توان علم نامید ولی اینگونه نیست که در نهجالبلاغه یا قرآن و منابع دیگر اسلامی به دنبال خود علم (از جمله علم اقتصاد) بگردیم بلکه باید منابع علم را در آن یافت و سپس آن را تدوین کرد و از آن علم ساخت یا به دست آورد. مساله تجارت از مهم ترین مباحث اقتصادی است. به نظر جنابعالی مهم ترین اصل مکتب اقتصادی اسلام که در زمان حکومت ظاهری امام مطرح بود، چیست؟ با بررسی بیانات امیرالمومنین علیهالسلام در نهجالبلاغه و از جمله در فرمان به مالک اشتر نقاط مهم دیدگاه های اقتصادی آن امام را می توان شمارش کرد که شاید مهم ترین آنها توجه و اهمیت به مال الله یعنی اموال عمومی و نیز احترام به مالکیت خصوصی و حفظ میانه روی و رعایت اصل اعتدال و اقتصاد و ترجیح آخرت بر دنیا و ترک تجمل و اسراف و تبذیر و رعایت رفاه عامه به ویژه فقرا باشد. تجارت نیز به سبب آنکه یکی از وسایل رفاه مردم است مورد نظر و تاکید آن امام قرار داشته و از جمله در فرمان مالک اشتر فصلی را به تجار و کسبه و پیشه وران اختصاص داده و می فرماید: «ثم استوص بالتجار و ذوی الصناعات... الخ» (نامه ۵۳). رابطه کارفرما و کارگر امروزه در دنیا در ردیف مسائل درجه اول اقتصادی قرار دارد. آیا از کلمات امام علیهالسلام در این رابطه مطلبی رسیده است؟ رابطه حقوق کارگر و کارفرما بر یکدیگر فقط امروز نیست که در دنیا مطرح شده و بسا در واقع پشت طرح آن، حفظ منافع طبقه ای خاص و اهداف سیاسی نهفته باشد، بلکه همواره حفظ عدالت و قسط در اسلام هدف و مطلوب بوده و مخصوصا در حمایت از حقوق کارگر و دفاع از حقوق بشری و مدنی او، فرامین و نصوصی از پیامبر و اهل بیت صادر و بیان شده است. در واقعه حفر نهر در یکی از شهرهای عراق وقتی فرماندار آنجا به امام علیهالسلام خبر داد که مردم به رایگان و شاید داوطلبانه برای شهر خود نهر حفر می کنند امام فرمود که با اینکه در نهایت برای خود و شهر خود کار می کنند و سود آن به مردم برمی گردد ولی کارگر در برابر کار خود باید دستمزد عادلانه بگیرد. در فرمان خود به مالک اشتر نیز به وی تذکر داده است که «الله الله فی الطبقه السفلی من الذین لا حیله لهم... و احفظ لله ما استحفظک من حقه فیهم...» امروزه مساله بانکداری و ربا نقش کلیدی در زندگی مردم دارد و از طرفی هم معمولا بانکداران از سرمایه داران قدرتمند و سودجو هستند که به بهانه کمک به نیازمندان بزرگ ترین استفاده ها را دارند. با توجه به حرمت ربا و توده های کم درآمد، از منظر امام علیهالسلام چه عاملی می تواند رابطه سرمایه دار و نیازمند را به نفع طبقه محروم و کم درآمد و حفظ سرمایه های مجاز برقرار سازد؟ مساله بانک و بانکداری و حتی بیمه در اصل به وسیله یهودیان اروپایی و برخی سرمایه داران سودپرست طرح شد و به بهانه خدمات اجتماعی، از طریق ربا و بهره، هم به سرمایه های کلان رسیدند و هم از آن راه، قدرت سیاسی و اجتماعی به دست آوردند. در کشور ما و تقریبا همه کشورهای دیگر بانک اغلب به وسیله سرمایه داران و انگشت شماری به وسیله دولت اداره می شد تا آنکه از برکت انقلاب عظیم اسلامی ایران بانک ها دولتی و عمومی اعلام شد. بحث درباره بانک و پیامدهای بانک های خصوصی بحثی مستقل و طولانی است و مساله ربا که به نام بهره بانکی از آن یاد می شود همواره در بانک وجود دارد.

نویسندگان

ابراهیم محمدپور

فارغ التحصیل رشته مدیریت بازرگانی دانشگاه آزاد اسلامشهر