الگوی پیروزی در جنگ ۱۲ روزه؛ هم افزایی رهبری حکیمانه، اقتدار نیروهای مسلح و کنشگری نیروهای انقلابی
محل انتشار: سومین کنفرانس بین المللی پداگوژی و اسپرانتولوژی «آموزش پژوهی و اسپرانتوپژوهی»– بهار ۱۴۰۴
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 38
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
SPERO03_547
تاریخ نمایه سازی: 3 دی 1404
چکیده مقاله:
جنگ ها در طول تاریخ همواره محصول مجموعه ای از علت ها و معلول ها بوده اند؛ از رقابت های سیاسی و اقتصادی گرفته تا تحولات فرهنگی و اجتماعی. جنگ ۱۲ روزه نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. پیش از آغاز این نبرد، مجموعه ای از فشارهای خارجی، تهدیدهای نظامی و تلاش برای تضعیف جبهه مقاومت، شرایطی را فراهم آورد که وقوع جنگ اجتناب ناپذیر به نظر می رسید. با این حال، آنچه این جنگ را به نقطه ای متمایز در تاریخ معاصر بدل کرد، نه صرفا تقابل نظامی، بلکه هم افزایی سه مولفه بنیادین بود: رهبری حکیمانه: هدایت راهبردی و تصمیم گیری های دقیق در شرایط بحرانی، که توانست مسیر نبرد را به سود جبهه مقاومت تغییر دهد. اقتدار نیروهای مسلح: انسجام سازمانی، توان رزمی و آمادگی عملیاتی نیروهای نظامی، که در میدان جنگ به عنوان بازوی اجرایی رهبری عمل کردند. کنشگری نیروهای انقلابی: حضور فعال و داوطلبانه نیروهای مردمی و انقلابی، که با روحیه ایثار و مقاومت، پشتوانه اجتماعی و روانی نبرد را شکل دادند. این سه مولفه در کنار یکدیگر، الگویی از پیروزی را رقم زدند که نه تنها در عرصه نظامی، بلکه در حوزه های فرهنگی و سیاسی نیز بازتاب گسترده ای یافت. بررسی این الگو نشان می دهد که پیروزی در جنگ ها تنها به ابزارهای سخت افزاری وابسته نیست، بلکه نیازمند پیوندی عمیق میان رهبری، سازمان نظامی و مردم است. در واقع، جنگ ۱۲ روزه نمونه ای روشن از این حقیقت است که اقتدار واقعی زمانی شکل می گیرد که عقلانیت راهبردی، قدرت نظامی و کنشگری اجتماعی در یک مسیر مشترک قرار گیرند.
کلیدواژه ها:
رهبری حکیمانه ، اقتدار نیروهای مسلح ، کنشگری نیروهای انقلابی ، جنگ ۱۲ روزه ، الگوی پیروزی ، علت و معلول تاریخی ، مقاومت اجتماعی
نویسندگان
سحر طوقیان
لیسانس آموزش ابتدایی،آموزگار پایه دوم