رابطه بین سبک های فرزند پروری و اختلالات اضطرابی
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 34
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CSEMCONF01_642
تاریخ نمایه سازی: 3 دی 1404
چکیده مقاله:
سبک های فرزندپروری به عنوان یکی از مهم ترین عوامل محیطی تاثیرگذار بر رشد روانی و اجتماعی کودکان و نوجوانان، نقش تعیین کننده ای در شکل گیری شخصیت، مهارت های مقابله ای و سلامت روانی آنان ایفا می کنند. در این میان، اختلالات اضطرابی که از شایع ترین اختلالات روانی در دوران کودکی و نوجوانی به شمار می روند، اغلب در بستر تعاملات خانوادگی و به ویژه سبک های تربیتی والدین شکل می گیرند. پژوهش های متعدد نشان داده اند که سبک های فرزندپروری مقتدرانه، مستبدانه، سهل گیرانه و بی تفاوت، هر یک به گونه ای متفاوت بر میزان اضطراب و نحوه بروز آن در فرزندان تاثیر می گذارند. سبک مقتدرانه که با گرمی، حمایت عاطفی و در عین حال نظارت منطقی همراه است، معمولا با سطوح پایین تری از اضطراب در کودکان مرتبط است، در حالی که سبک های مستبدانه و بی تفاوت، به دلیل فقدان حمایت هیجانی یا کنترل بیش از حد، زمینه ساز افزایش اضطراب و اختلالات مرتبط با آن می شوند.از منظر نظری، نظریه دلبستگی بولبی و مدل های شناختی-رفتاری، چارچوب مناسبی برای تبیین این رابطه فراهم می آورند. بر اساس این نظریه ها، تعاملات اولیه کودک با والدین، به ویژه در قالب سبک های فرزندپروری، نقش مهمی در شکل گیری طرحواره های شناختی، سبک های دلبستگی و الگوهای تنظیم هیجانی ایفا می کند. کودکانی که در محیط هایی با سبک فرزندپروری مقتدرانه رشد می کنند، معمولا احساس امنیت بیشتری دارند، از عزت نفس بالاتری برخوردارند و در مواجهه با موقعیت های استرس زا، از راهبردهای مقابله ای موثرتری بهره می برند. در مقابل، سبک های فرزندپروری مستبدانه و سهل گیرانه، با ایجاد احساس بی کفایتی، ترس از ارزیابی منفی و ناتوانی در مدیریت هیجانات، زمینه ساز بروز اختلالات اضطرابی می شوند.یافته های پژوهش های تجربی نیز موید این دیدگاه ها هستند. برای مثال، مطالعات نشان داده اند که سبک فرزندپروری مستبدانه با افزایش اضطراب اجتماعی، اضطراب جدایی و اختلال اضطراب فراگیر در نوجوانان مرتبط است. همچنین، سبک سهل گیرانه به دلیل نبود ساختار و مرزهای مشخص، می تواند منجر به احساس ناایمنی و اضطراب در کودکان شود. در مقابل، سبک مقتدرانه با فراهم آوردن محیطی امن، حمایتگر و در عین حال منضبط، به کاهش نشانه های اضطرابی کمک می کند. برخی پژوهش ها نیز به نقش واسطه ای متغیرهایی چون حساسیت بین فردی، تنظیم هیجانی، و سبک های دلبستگی در این رابطه اشاره کرده اند که نشان می دهد تاثیر سبک های فرزندپروری بر اضطراب، مستقیم نبوده و از طریق سازوکارهای روان شناختی پیچیده تری عمل می کند.از منظر کاربردی، نتایج این پژوهش ها می توانند در طراحی مداخلات روان شناختی و برنامه های آموزشی برای والدین بسیار موثر باشند. آموزش والدین برای اتخاذ سبک های فرزندپروری مقتدرانه، تقویت مهارت های ارتباطی، افزایش آگاهی نسبت به نیازهای هیجانی فرزندان و پرهیز از رفتارهای کنترل گرایانه یا بی تفاوت، می تواند به عنوان راهکاری موثر در پیشگیری از اختلالات اضطرابی در کودکان و نوجوانان مورد استفاده قرار گیرد. همچنین، مداخلات روان درمانی برای کودکان مضطرب، در صورتی که با آموزش خانواده همراه شوند، اثربخشی بیشتری خواهند داشت. این یافته ها همچنین می توانند در سیاست گذاری های آموزشی و بهداشتی برای ارتقاء سلامت روان نسل آینده نقش مهمی ایفا کنند.در مجموع، رابطه بین سبک های فرزندپروری و اختلالات اضطرابی، رابطه ای چندبعدی و پیچیده است که تحت تاثیر عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی قرار دارد. درک این رابطه نیازمند رویکردی جامع نگر است که هم به ویژگی های والدین، هم به خصوصیات فردی کودک و هم به زمینه های فرهنگی و اجتماعی توجه داشته باشد. پژوهش های آینده می توانند با بهره گیری از روش های طولی، مدل سازی معادلات ساختاری و تحلیل های چندسطحی، به تبیین دقیق تر این رابطه کمک کنند. همچنین بررسی تفاوت های جنسیتی، نقش عوامل فرهنگی، و تاثیر متقابل سبک های فرزندپروری مادر و پدر، از جمله حوزه های پژوهشی مهمی هستند که می توانند به غنای ادبیات علمی این حوزه بیفزایند.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
کرامت قلندرزهی ریگی
گروه مدیریت، واحد خاش، دانشگاه آزاد اسلامی، خاش، ایران
مهین آذرنوش
گروه آموزش و پرورش ابتدایی، واحد خاش، دانشگاه آزاد اسلامی، خاش، ایران