تحلیل نشانه شناختی و روانشناختی مفهوم «جدایی» در حکایتهای دفتر اول و دوم مثنوی بر اساس نظریه سبک شناسی مایکل ریفاتر و روانشناسی گشتالت ناتمام

سال انتشار: 1403
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 21

فایل این مقاله در 24 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

ADCONF07_052

تاریخ نمایه سازی: 25 آذر 1404

چکیده مقاله:

این مقاله به بررسی مفهوم «جدایی» در حکایتهای دفتر اول و دوم مثنوی معنوی مولانا میپردازد و تلاش دارد نشان دهد که این مفهوم فراتر از یک مضمون عرفانی، صرف دارای ساختاری روانشناختی و نشانه شناختی در متن است. چارچوب نظری، پژوهش ترکیبی از نظریه سبک شناسی نشانه شناختی مایکل ریفاتر و روانشناسی گشتالت به ویژه مفهوم «کار ناتمام است. در این چارچوب مفاهیمی مانند «جدایی» به عنوان هیپوگرام، ساختار عمیق معنایی مثنوی را شکل میدهند و از طریق تکرار واژگان تصاویر و الگوهای زبانی معنا را در سراسر روایتها توزیع میکنند. در روانشناسی گشتالت نیز جدایی نشانه ای از کار ناتمام روانی است که به شکل انسداد ادراکی (بلاک) در روایتها بروز مییابد و با لحظه، انسایت به آگاهی و تحول منتهی میشود این پژوهش با تحلیل حکایتهایی مانند نی نامه، طوطی و بازرگان عاشق شدن، پادشاه شتر و موش و دیگر، نمونهها نشان میدهد که جدایی در این حکایات هم به مثابه مضمون مرکزی و هم سازوکار معنایی عمل می.کند این پژوهش به این پرسشها که چگونه مفهوم «جدایی» در مثنوی به عنوان هیپوگرام روایی بازنمایی میشود؟ و چه رابطه ای میان جدایی» و تجربه ناتمام در روان شناسی گشتالت وجود دارد؟ و چگونه لحظه انسایت از دل جدایی در حکایتهای مثنوی پدیدار میشود؟ نتایج نشان میدهد که مولانا با بهره گیری از تجربه زیسته و بیانی شاعرانه ساختاری خلق کرده که مخاطب را از سطح روایت به لایه های روانی و معنایی هدایت می.کند مثنوی را میتوان متنی میان رشته ای دانست که با دیدگاههای نشانه شناسی و روان شناسی افقهای نوینی برای تحلیل معنای، انسان، رنج و وصال درونی میگشاید.

نویسندگان

فاطمه صفار

فارغ التحصیل زبان و ادبیات فارسی گرایش محض دانشگاه علوم تحقیقات تهران

فرهاد طهماسبی

دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی اسلامشهر