تحلیل اندیشه سیاسی عبدالله العروی براساس الگوی اسپریگنز
سال انتشار: 1403
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 53
فایل این مقاله در 21 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_ISSJ-16-33_001
تاریخ نمایه سازی: 3 آبان 1404
چکیده مقاله:
مقدمه و اهداف: عبدالله عروی، اندیشمند پرآوازه مراکشی و یکی از مهمترین منتقدان فکری جهان عرب معاصر، با ترکیب تحلیل تاریخی، مارکسیسم فرهنگی و نقد سنت، به بررسی بحرانهای اساسی جوامع عربی-اسلامی پرداخته است. شکست اعراب در جنگ ۱۹۶۷ با اسرائیل افزون براینکه شکستی نظامی محسوب میشد، بحرانی هویتی را نیز نمایان کرد و عروی را به تامل مجدد درباره ماهیت این بحران و راههای برونرفت از آن سوق داد. به باور او، جوامع عربی نهتنها گرفتار عقبماندگی ساختاری و وابستگی به غرب هستند، بلکه در عرصه شناختی و هویتی نیز با نوعی انحطاط عمیق دستبهگریباناند. این مقاله، با بهرهگیری از مدل چهارمرحلهای توماس اسپریگنز که شامل مشاهده بحران، تحلیل ریشههای آن، تصویرسازی جامعهای مطلوب و ارائه راهحل است، اندیشه سیاسی عروی را بررسی میکند. این روش به جای قضاوت ایدئولوژیک، بر فهم منطق درونی اندیشههای سیاسی تمرکز دارد و بر این باور است که هر ایدئولوژی، حتی اگر از بیرون غیرعقلانی جلوه کند، در ذات خود دارای یک ساختار عقلانی است. هدف این پژوهش بررسی نظاممند اندیشه عروی با هدف شناسایی بحران اصلی، دلایل شکلگیری آن، ویژگیهای جامعه ایدئال مورد نظر او و راهکارهای پیشنهادی برای برونرفت از این بحران است.روش: این پژوهش با رویکردی کیفی و تحلیلی- نقدی انجام شده است و از الگوی چهارمرحلهای توماس ای. اسپریگنز در کتاب فهم نظریههای سیاسی (۱۹۹۰) بهره میگیرد. رویکرد پژوهش، زمینهگرایانه است و برخلاف روش متنگرایانه معتقد است اندیشه سیاسی نمیتواند از بستر تاریخی، اجتماعی و فرهنگی جدا شود. این روش، تفکر سیاسی یک اندیشمند را در چهار مرحله منطقی بررسی میکند: ۱. مشاهده بحران: شناسایی مشکل اصلی که متفکر با آن روبهروست؛ ۲. ریشهشناسی: بررسی علل تاریخی، ایدئولوژیک و ساختاری بحران؛ ۳. ترسیم جامعه مطلوب: تجسم جامعهای عادلانه، آزاد و مستقل؛ ۴. ارائه راهحل: ارائه راهکارهای عملی و نظری برای رسیدن به جامعه مطلوب.نتایج: یافتههای این پژوهش نشان میدهد که براساس رویکرد اسپریگنز، نقطه آغاز تفکر سیاسی زمانی است که فرد بینظمی و بحران در فضای اجتماعی-سیاسی را درک میکند. برای عروی، شکست اعراب در جنگ ۱۹۶۷ با اسرائیل بهعنوان نقطه عطفی در شکلگیری اندیشههایش مطرح است. این شکست نه تنها یک ناکامی نظامی بود، بلکه به بحران هویتی عمیقی دامن زد و پرسشهای بنیادی درباره «کیستی»، «جایگاه» و «آینده» جوامع عربی در نظام جهانی را برانگیخت. عروی این وضعیت را فراتر از یک مسئله سیاسی یا نظامی تلقی کرده و آن را نتیجه انحطاط درونی و عقبماندگی ساختاری میداند؛ شرایطی که با نفوذ استعمارگرایی غربی شدت گرفته است. به باور او، جوامع عربی صرفا در زمینههای اقتصادی و نظامی ضعف ندارند، بلکه در ابعاد فکری و هویتی نیز با مشکلات بنیادین و بیماریهای ساختاری مواجه هستند.در مرحله دوم، عروی ریشه بحران هویت را حاصل ترکیبی از عوامل تاریخی و ساختاری میداند. نخستین عامل را استعمار معرفی میکند؛ نیرویی که نهتنها سرزمینها را اشغال کرد، بلکه بر ذهنیت جوامع نیز تاثیر عمیقی گذاشت. وی در کتاب تاریخ مغرب بیان میکند که نادیدهگرفتن ادبیات استعماری، سد بزرگی بر سر فهم دقیق از خود و تاریخ به شمار میرود. استعمار از طریق تحمیل زبان، قوانین و فرهنگ غربی، هویت بومی را تضعیف کرده و جوامع را به سوی وابستگی فرهنگی کشانده است. عامل دوم، سنتگرایی و سلفیگرایی است. عروی این جریان را بهعنوان یک پدیده تاریخی میبیند که با تکیه بر گذشتهگرایی و تفسیر ایستا از اسلام، به ایدئولوژیای محدودکننده تبدیل شده و مانعی بر سر راه نوآوری و مدرنیته ایجاد کرده است. او تاکید می کند بازگشت به سنت نوعی عقبگرد است، نه مسیری برای آزادی. سومین عامل، نظامهای سیاسی استبدادی است که از ترکیب سنت با وابستگی به سرمایهداری جهانی مشروعیتسازی میکنند. این نظامها با تکیه بر حمایت قبایل بزرگ و طبقه حاکم، منافع خود را بر نیازهای مردم ترجیح داده و فضایی را ایجاد کردهاند که نقدپذیری و تولید دانش مستقل را سرکوب میکند. درنتیجه، زمینه برای شکلگیری هویتی خودآگاه و برآمده از درون جامعه از میان برداشته میشود.در مرحله سوم، از نگاه عروی، جامعه ایدئال جامعهای است که برپایه آزادی، برابری کامل و استقلال فردی و ملی بنا شده و از الگوی مدینه پیامبر الهام گرفته باشد. او میان اسلام متعالی، که نماینده دوران پیامبری و اسلام اولیه است، و اسلام تاریخی که در گذر زمان به ابزاری در خدمت حکام و طبقه علما تبدیل شده تمایز قائل میشود. آرمان عروی، جامعهای بدون سلسلهمراتب دینی و سیاسی، فارغ از استبداد و بهرهوری ناعادلانه است؛ جایی که حقیقت بدون هیچ اجباری پذیرفته میشود و فرد به کمک شهود عقلانی و فطرت خود آن را مییابد. چنین جامعهای فاقد قوانین عشیرهای است که فرد را وابسته به قبیله میکند؛ در مقابل، قانون مدنی-سیاسی حاکم است که از حقوق فردی و دستاوردهای اکتسابی حمایت میکند.در مرحله آخر، راهحل پیشنهادی عروی برپایه یک انقلاب ملی فراگیر استوار است که در سه عرصه اساسی یعنی فکری-فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی شکل میگیرد. باوجوداین، نیروی محرکه اصلی این انقلاب نه طبقه کارگر، بلکه خردهبورژوازی ملی است؛ گروهی که شامل روشنفکران، معلمان، دهقانان و صنعتگران فقیر میشود. به دیدگاه او، این طبقه به دلیل موقعیت ویژه اجتماعی خود قادر است تغییرات بنیادین را از درون جامعه به وجود آورد. عروی برای تحقق این انقلاب از رویکرد ساختگشایی بهره میگیرد که در تضاد با روش تکوینی قرار دارد. برخلاف روش تکوینی که تاریخمندی جریانهای فکری را دنبال میکند، روش ساختگشایی به تحلیل عناصر بنیادی ایدئولوژیها و بازگشت به سرچشمههای شناختی تمرکز دارد. به باور او، تنها از طریق خودانتقادی و بازسازی خلاقانه در بنیانهای شناختی است که میتوان تحولی اصیل و پایدار ایجاد کرد. در این میان، تصوف جایگاهی ویژه در اندیشه عروی دارد. او تصوف را فراتر از یک مسیر عرفانی میبیند و آن را یک تمرین روحی و ابزاری برای مقاومت معنوی قلمداد میکند. در شمال آفریقا، تصوف با پالایش قلب و ذهن از تاثیرات بیرونی، راهی برای دستیابی به آزادی معنوی و مقابله با استبداد فراهم میآورد. عروی همین روحیه مقاومت را در گروههایی مانند خوارج و چادرنشینان مشاهده میکند؛ افرادی که باوجود محرومیتهای مادی از ارزشهای اخلاقی والا و شجاعت فردی برخوردارند.نتیجهگیری: درنتیجه، اندیشه عروی نه بازگشت به سنت، نه تقلید از غرب، بلکه نقد بنیادی از درون را راهگشا میداند. او با ترکیب مارکسیسم فرهنگی و تحلیل تاریخی، جامعهای را ترسیم میکند که در آن فرد با آزادی معنوی و شجاعت اخلاقی، نه تنها در برابر استبداد مقاومت میکند، بلکه هویت متمایز بومی خود را نیز نمایندگی میکند. این پژوهش نشان میدهد که اندیشه عروی، باوجود چالشهای عملیاتی، چهارچوبی نظری غنی برای بازاندیشی درباره آینده جوامع عربی- اسلامی ارائه میدهد.تقدیر و تشکر: مقاله از تلاشهای بیدریغ سردبیر محترم فصلنامه و داوران ارجمند که پیشنهاد های ارزشمندشان نگارندگان را در انجام این پژوهش یاری رساندند، صمیمانه سپاسگزار هستند.تعارض منافع: نویسندگان مقاله هیچگونه تعارض منافعی در انجام این پژوهش ندارند.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
محمد کامکاری
دانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران
محمد علی توانا
دانشیار گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
سید محمد جواد مصطفوی منتظری
دانشجوی دکتری علوم سیاسی ، دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی، تاکستان، قزوین، ایران
مراجع و منابع این مقاله:
لیست زیر مراجع و منابع استفاده شده در این مقاله را نمایش می دهد. این مراجع به صورت کاملا ماشینی و بر اساس هوش مصنوعی استخراج شده اند و لذا ممکن است دارای اشکالاتی باشند که به مرور زمان دقت استخراج این محتوا افزایش می یابد. مراجعی که مقالات مربوط به آنها در سیویلیکا نمایه شده و پیدا شده اند، به خود مقاله لینک شده اند :