رابطه میان استفاده از فناوری آموزشی و اختلالات توجه یا استرس تحصیلی

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 69

فایل این مقاله در 22 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

SREDCONF01_2092

تاریخ نمایه سازی: 1 آبان 1404

چکیده مقاله:

تحول فناورانه در آموزش و یادگیری، طی دهه اخیر، ساختار شناختی و هیجانی یادگیرندگان را به طور چشمگیری دگرگون کرده است. استفاده گسترده از فناوری آموزشی از جمله پلتفرم های یادگیری الکترونیکی، کلاس های هوشمند، واقعیت افزوده، بازی های آموزشی و ابزارهای تعاملی دیجیتال علی رغم تاثیر مثبت آن بر شخصی سازی یادگیری، انگیزش درونی و خودتنظیمی شناختی، می تواند در سطوحی معین با افزایش بار شناختی (Cognitive Load)، کاهش تمرکز پایدار (Sustained Attention) و افزایش استرس تحصیلی (Academic Stress) همراه گردد. پژوهش های اخیر در عصب تربیت نشان داده اند که تعامل مداوم با محرک های چندوجهی دیجیتال، نواحی قشر پیش پیشانی (Prefrontal Cortex) و آمیگدال را به نحوی دوگانه فعال می سازد: از یک سو موجب تقویت تصمیم گیری اجرایی و یادگیری خودگردان می شود و از سوی دیگر، با تحریک بیش ازحد شبکه سالینس و سیستم پاداش دوپامینرژیک، زمینه بروز نارسا تمرکزی فناورانه (Technological Attention Deficit) و اضطراب عملکردی را فراهم می آورد.مطالعات در مدارس ابتدایی حاکی از آن است که گرچه فناوری آموزشی می تواند رشد مهارت های فرادانشی (Metacognitive Skills) و همکاری اجتماعی را تسهیل کند، عدم آموزش سواد هیجانی دیجیتال (Digital Emotional Literacy) موجب می گردد دانش آموزان در مواجهه با بازخوردهای سریع و مقایسه محور پلتفرم ها دچار استرس ادراکی و خودارزشی منفی شوند. همچنین زمان بالای استفاده از صفحه نمایش با کاهش چرخه های تمرکز عمیق، اختلال در ریتم خواب و افزایش هورمون کورتیزول همبستگی دارد؛ این امر در نهایت عملکرد اجرایی، حافظه کاری و تنظیم هیجان در محیط تحصیل را کاهش می دهد.مدل های نوین پژوهشی بر ضرورت طراحی متوازن فناوری آموزشی تاکید دارند؛ به گونه ای که محیط های یادگیری دیجیتال نه صرفا ابزار انتقال اطلاعات، بلکه بستری برای تقویت تنظیم هیجانی، توجه انتخابی و رفاه روانی تحصیلی باشند. برای نیل به این توازن، تلفیق فناوری با چارچوب های برنامه ریزی اجتماعی–هیجانی (Social-Emotional Learning) و آموزش مهارت های ذهن آگاهی دیجیتال، از مولفه های کلیدی به شمار می رود. در نهایت، شواهد حاکی از آن است که اثر فناوری آموزشی بر توجه و استرس تحصیلی تابعی از نظام پشتیبان هیجانی معلم، ساختار بازخورد دیجیتال و سبک یادگیری فردی است، نه ذات فناوری. بنابراین، سیاست گذاری آموزشی باید توسعه یافته تر از نگاه ابزارمحور به فناوری، و مبتنی بر رویکرد عصب-هیجانی متوازن (Neuro-Emotional Balance) باشد تا از فرسایش شناختی و استرس تحصیلی در نسل دیجیتال پیشگیری گردد.