رابطه شیوه فرزند پروری با خلاقیت و پیشرفت تحصیلی

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 121

فایل این مقاله در 20 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CONFETTRR01_684

تاریخ نمایه سازی: 22 مهر 1404

چکیده مقاله:

مقاله حاضر از نوع توصیفی و از لحاظ گردآوری اطلاعات از نوع کتابخانه ای است که با توجه به نظرات اندیشمندان این عرصه به رشته تحریر در آمده است. هدف از نگارش این مقاله بررسی رابطه شیوه فرزند پروری با خلاقیت و پیشرفت تحصیلی میباشد.در سالهای اخیر باورهای دانش آموزان درباره ی ماهیت یادگیری و دانش یا باورهای معرفت شناختی با این تصور که این باورها بخشی از مکانیسم های زیر بنایی درگیری شناختی و فراشناخت هستند مورد توجه قرار گرفته اند (وول فولک، ۲۰۰۴ بندیکسن ، چراو و دانکل، ۱۹۹۸ کاردش و چولز، ۱۹۹۶؛ چراو، دانکل و بند یکسن، ۱۹۹۵، شومر، ۱۹۹۳، ۱۹۹۰). پری در سال ۱۹۶۰ تحقیقی را رهبری کرد که آشکار می ساخت چه عواملی در گرایش های مختلف یادگیرندگان برای یادگیری تاثیر بیشتری دارد. آنها به این نتیجه دست یافتند که شکل گیری باورهای معرفت شناختی افراد و علاقه آنها به آموزش و یادگیری به تدریج گسترش می یابد. تنها نشان دادند دانشجویانی که به عنوان سال اول در این تحقیق شرکت کرده بودند در طول تحصیلات خود به دیدگاههای پیچیده تری درباره دانش دست یافته اند (یری، ۱۹۷۰). در اوایل دهه ی هشتاد کیچنر و کینگ تئوری پری را اصلاح کردند و یک تئوری از شکل گیری روشنفکرانه را مطرح نمودند که بر چگونگی برخورد مردم با مسائل دارای ساختار ناقص مسائلی که راه حل های تعریف شده ای ندارند) تمرکز می نمود. آنها هفت مرحله را در این راستا معین نمودند. همانند نظریه پری مراحل اولیه روشهای ساده ی نگرش به دانش هستند و در هر مرحله نگرش ها پیچیده تر می گردند (کیچنر و کینگ، ۱۹۸۱). بلنکی، کلینچی، گلدبرگر و تارول (۱۹۸۶) نیز نظریه پری را اصلاح کردند. آنها معتقد بودند که پری در مطالعه ی خود بیشتر به افراد مذکر توجه کرده است. بلنکی و همکاران (۱۹۸۶) بر روی افراد مونث تمرکز نمودند و این نظریه جدید را شیوه های شناخت در زنان نامیدند آنها بر این نکته اصرار نداشتند که دیدگاههای شناختی فقط محدود به زنان است بلکه تاکید میکردند که زنان بیشتر از مردان این دیدگاهها را دارا هستند. کوهن (۱۹۹۱) به تفکری که در زندگی روز مره اتفاق می افتد و به کار برده می شود علاقمند شد و این تفکر را به عنوان تفکر استدلالی بررسی کرد. کار کوهن روی تفکر غیر رسمی بود او تلاش کرد تا بداند که افراد چگونه به مسائل دارای ساختار ناقص که روزانه اتفاق می افتد پاسخ می دهند. در نهایت شومر (۱۹۹۰، ۱۹۹۴) مفهوم خود از باورهای معرفت شناختی را اصلاح کرد تا بتواند پیچیدگی این باورها را توضیح دهد. شومر معتقد بود که باورهای معرفت شناختی نظامی کم و بیش مستقل از باورها هستند. فرض او این بود که باورهای معرفت شناختی ممکن است اثرات متفاوتی بر یادگیری داشته باشند.

کلیدواژه ها:

سبک های فرزندپروری والدین ، پیشرفت تحصیلی ، دانش آموز ، دیدگاه معلمان

نویسندگان

زهرا رمضانی

نویسنده اول

زهره امیر رحیمی

نویسنده دوم

روح انگیز خانجانی

نویسنده سوم