بررسی تاثیر یادگیری معکوس عمیق بر درک مفاهیم فلسفی و انتزاعی دانش آموزان

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 107

فایل این مقاله در 15 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

HCWNT02_2348

تاریخ نمایه سازی: 20 مهر 1404

چکیده مقاله:

یادگیری معکوس (Flipped Learning)، یک مدل آموزشی است که فعالیت های انتقال دانش (مانند سخنرانی ها) را به فضای خارج از کلاس منتقل کرده و زمان کلاس را به فعالیت های تعاملی و تمرکز بر مهارت های تفکر سطح بالا (مانند حل مسئله و تحلیل) اختصاص می دهد. این پژوهش به تحلیل جامع بررسی تاثیر یادگیری معکوس عمیق (Deep Flipped Learning) بر درک مفاهیم فلسفی و انتزاعی دانش آموزان می پردازد. یادگیری معکوس عمیق، رویکردی فراتر از صرفا جابجایی محتواست و بر تشویق دانش آموز به پردازش عمیق اطلاعات (Deep Processing)، از طریق فعالیت های شناختی سطح بالای بلوم (مانند تحلیل و ارزشیابی) در طول فعالیت های کلاسی تمرکز دارد. این پژوهش بر این مبنا استوار است که درک مفاهیم فلسفی و انتزاعی (مانند علیت، وجود و عدالت)، که نیازمند استدلال متافیزیکی و انتزاع بالا هستند، با روش های سنتی (انتقال سطحی اطلاعات) میسر نیست. مبانی نظری این پژوهش بر نظریه سطوح پردازش (Levels of Processing Theory)، رویکرد ساختارگرایی اجتماعی (Social Constructivism) و هرم یادگیری بلوم استوار است. یافته ها حاکی از آن است که یادگیری معکوس عمیق، به طور موثری به افزایش عمق شناختی، بهبود توانایی استدلال انتزاعی، تفکر نقادانه و کاهش یادگیری سطحی (Surface Learning) در دانش آموزان منجر شده است. با این حال، چالش های مهمی مانند نیاز به طراحی دقیق مواد آموزشی پیش از کلاس و مقاومت در برابر روش های نردبانی نیز وجود دارد. در نهایت، راهکارهای عملی و مبتنی بر شواهد برای معلمان فلسفه و علوم انسانی ارائه می شود تا از این رویکرد برای انتقال موثرترین دانش های انتزاعی استفاده کنند.

نویسندگان

مرضیه کرد

کارشناسی آموزش ابتدایی

یاسمین صاحب زاده

کاردانی آموزش ابتدایی

علی ستوده

کارشناسی آموزش تربیت بدنی

محمد ملازئی

کارشناسی آموزش تربیت بدنی